eitaa logo
شماره "۱"
357 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
180 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگر باد نبود، بسوزونید🔥: https://abzarek.ir/service-p/msg/4284192
مشاهده در ایتا
دانلود
ارواح از دو جاودانه می‌گفتند. از دو برادر که دوشادوش هم، محافظ نیکی و روشنایی بودند. برخی می‌گفتند، دو برادر فرشته چپ و راست خداوند است، و ایشان، نور رحمتش را این چنین بر سر مردمان نازل فرموده. آزاریل و مالکوعِم، درون قصر تندر زندگی می‌کردند، همانجا که روی تپه‌ها بنا شده بود و هیچکس اجازه رفتن به آنجا را نداشت. آن‌دو، قوی ترین، سریع ترین و حرفه‌ای ترین جنگجویانِ شناخته شده بودند، و همواره از روشنایی و حق، دفاع می‌کردند. آزاریل با موهای سپید و ظاهر اِلف گونه، آرام‌تر و سربه‌زیر تر بود. اما مالکوعم، همیشه شور و شوق بیشتری در خود داشت و علاقه بیشتری به شهرت و از بین بردن دشمنان. البته، هر قهرمانی یک دشمن می‌خواست، دشمن برادران، جیکوف، بود. مردی زاده شده از یک انسان و از یک کنترلگر آتش، با موهای سرخ و قدرت مهار نشدنی در آتش، همیشه عطش سیری ناپذیری به سوزاندن داشت. جادوگری پیر، روزی درون جنگل خموش، از دو برادر برای او خواند، سپس گفت برای اینکه جاودان شود و خود تبدیل به یک کنترل‌گر آتش شود، باید قلب برادران را درون آتش‌فشان کومودو بیاندازد. و این چنین، داستان آغاز شد.
بچه‌هاااا بیرون بودم اومدم خونه و میدونید چی دیدم اینترنت وای‌فای درست شدههههه😭😭😭😭
شماره "۱"
آقا من اعتراض دارممم من نمیتونم گیف بفرستم چرااا
شماره "۱"
آقا من اعتراض دارممم من نمیتونم گیف بفرستم چرااا
نمیدونم، اجازه دادم بهت، کسی میدونه بیاد بگههه
چشم‌ها دریچه‌هایی رو به اعماق انسان‌هان دروازه‌هایی رو به چیزهایی که شاید هرگز از آدم‌ها ندیدیم چیزهایی آدما سعی در دفن کردنشون توی تاریک ترین نقطه دنیاشون دارن احساسات جادویی هیچ وقت متوقف نمیشه هرگز پنهان نمیمونه تا وقتی خودت رو گم کنی تیکه‌هایی از خودت رو جا بزاری اون وقته که ذره ذره احساساتت با تیکه‌های گم شدت تا ابد به دست فراموشی سپرده میشن اون وقته که دروازه چشم‌هات تا ابد بسته میشن
گاهی میشه که همه چیز داره نابود میشه گاهی میشه همه چیز داری جلوی چشم‌هات از بین میره گاهی میشه که یه لایه بلور نازک روی چشم‌ها شکل میگرن اونوقته که آدم مثل یه فنجون چینی لب‌پره با هر جمله با هر کلمه با هر تلگر میتوته خرد شه و روی زمین بریزه طوری که تکه‌هایی از اون تا فرسنگ‌ها ازش دور و هیچ وقت ترمیم نشه هیچ وقت مثل قبل نشه چیزی داخل گلو مدام ضربه میزنه مدام تلاش میکنه بلور رو بشکنه و جاری بشه مدام تلاش میکنه رها بشه، جاری بشه