📪 پیام جدید
-عاره دمت گرم... فعلا خدانگهدار
-خداحافظ داداش منتظرتم بیای ها...
خیلی عادی از پله ها میام پایین و از خونه میرم بیرون... به سمت خونه ی خودم حرکت میکنم... و ذهنم مشغول همه چیز است... اینکه چرا مردک میکده دار ازم خواسته این بچه جغله ها رو بکشم... یا این بچه ها چرا اینقدر عجیب بودن... یه جورایی احساس راحتی میکردم کنارشون... به خونه میرسم... دراز میکشم و به سقف خیره میشم... و با خودم فکر میکنم شاید بد نباشه به عنوان یه مشتری برم پیششون... نه یه قاتل... و به داستان های شیرینی فکر میکنم که میتونم بعد از آشنایی با اونا برای لیزا تعریف کنم...
تموم شدددد یه خلاصه بگم ازش پیام بعد و تاماممم
۱۰
#فویو
#دایگو
📪 پیام جدید
خلاصه برا واضح تر شدنه چون یکم گنگ مینویسم.
ببینید اسم این مرده تئودور عه و یه قاتله و دختری به اسم لیز داشته که میمیره. از وقتی دخترش مرده افسرده شده و بیشتر آدم میکشه. بعد مرد میکده دار بهش میگه بره خونه ی مریک تا نیکو (یکی از اون سه تا جوون. نیکولین خواهر نیکلاس عه و یه پسره دیگم باهاشون که اسم دیگه مغزم کار نکرد براش. نیکلاس همون پسره است که کلر دوسش داره. و پسره که شوخه و اینا همونه که اسم نزاشتم براش.) رو بکشه. میره اونجا و این اتفاقا میوفته (نیک و نیکو به و مریک رفتن خارج از شهر حالا کجا رفتن..؟ همراه میزا رفتن تحقیق درباره مرگ مادر و پرد میزا) و به جای نیکو کلر رو میگیره و کلر و اون یکی پسره هم ولش میکنن که بره. اینم عوض میشه و میاد تو ساید اینا✨
دیگه ببخشید ناجوره یا هرچی🥲🙄
#فویو
#دایگو
هدایت شده از اژدها سواران کتابخوان🏴
نه من کلا با هرجور دزد دریایی..
کتاب فیلم انیمه.. همشون… مال منن… البته اشکال نداره به هر حال همکار عزیزم محترمه…