« تجارت بی سود »
در تعجب بودم ، این همه سود و خوشی ؛ با این همه چرا وقتی از امام صادق برای سفر استخاره گرفتم جوابشان منفی بود ؟!
به هر حال ما که سود بسیاری کردیم و بهمان خوش گذشت.
به مدینه که رسیدم به منزل امام رفتم و پرسیدم : شما که گفتید جواب استخاره بد است، با این حال ما سود بسیاری از این سفر بردیم. امام صادق لبخندی زدند و فرمود : به یاد داری در یکی از استراحت گاه ها از شدت خستگی خوابت برد و نماز صبحت قضا شد ؟
گفتم بله. گویی شما همراهمان بودید.
امام فرمود: اگر آنچه خدا به تو داده است را در راهش صدقه دهی جبران نماز قضایت نمیشود !!!
#پرپرواز
[قسمتی از کتاب پر پرواز]
( با اندکی تصرف )
شهید مصطفی چمران:
چنـان زندگی کن
کهکسانی کهتـورامی شنـاسند و
خدارانمی شنـاسند!
به واسـطهآشنـایی باتو
بـاخـدا آشنـا شونـد..!
#شهیدمصطفۍچمران
#کلامشهدا
خط نور ؛ جایی برای تأمل در تاریکی✨
[ https://eitaa.com/NurLine ]
یادمان باشد
شهدا رفتند تا ما بمانیم...🕊️🤍
#تلنگر
خط نور ؛ جایی برای تأمل در تاریکی✨
[ https://eitaa.com/NurLine ]
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولین محرم بدون شما...🖤😢
#رهبر_شهید
خط نور ؛ جایی برای تأمل در تاریکی✨
[ https://eitaa.com/NurLine ]
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خواستی گریه کنی برا حسین گریه کن...🖤
#رهبر_شهید
خط نور ؛ جایی برای تأمل در تاریکی✨
[ https://eitaa.com/NurLine ]
با چند نفر به آسایشگاه جانبازان رفتیم وارد اتاقی شدیم روی تخت آقایی روی شکمش خوابیده بود تی ما را دید از میتوانم بخوابم بعد با خنده گفت دلم برای غلت خوردن در خواب تنگ شده آرام به او گفتم از خدا شکایتی نداری گفت خدا خیلی خوبه من آدرس یکی از رفقا را میدهم تا متوجه بشوی من غرق نعمتم به آدرسی که داد رفتیم جانبازی بود از گردن به پایین قطع نخاع با مادرش بود بدن جانباز هیچ حسی نداشت و پف کرده بود شغول صحبت شدیم که صدا زد مادر صورتم میخارد زحمتش را بکش مادر صورت پسرش را شروع کرد به خاراندن پرسیدم شما به چه چیزی علاقه داری گفت مطالعه گفت من من نمیتوانم صفحههای کتاب را ورق بزنم ازش پرسیدم از خدا شکایت نداری اشک در چشمانش جمع شد و گفت خدا خیلی خوبه همین که اجازه میدهد با او راز و نیاز کنم بزرگترین نعمت است مادرش گفت نمیدانید نیمه شبها چه نمازهایی میخواند چه اشک هایی میریزد...
#پرپرواز
[قسمتی از کتاب پر پرواز ]
(با اندکی تصرف )
خط نور ؛ جایی برای تأمل در تاریکی✨
[ https://eitaa.com/NurLine ]
تلفن زنگ زد گوشی را برداشتم یکی از رفقا بود گفت دختر همسایهمان آلرژی دارد دکتر خوب سراغ نداری گفتم به چه حساسیت دارد گفت به نان خندیدم و گفتم یعنی چه ؟ گفت هر وقت نان میخورد تشنج میکند برای همین ۹ سال میشود لب به نان نزده مادرش میگوید ظهر برنج . شب برنج . فقط همین
حالا شما دکتر سراغ نداری ؟ گفتم نه
یادم آمد چند شب پیش اخبار تلویزیون از پسری نوجوان گزارشی تهیه کرده بود که سالها میشد این پسر چند ماه پشت سر هم خوابش نبرده بود و چند هفته میخوابید و به همین خاطر از زندگی روزمره عقب افتاده بود...
#پرپرواز
[قسمتی از کتاب پر پرواز ]
خط نور ؛ جایی برای تأمل در تاریکی✨
[ https://eitaa.com/NurLine ]
خــطِ نــور
با چند نفر به آسایشگاه جانبازان رفتیم وارد اتاقی شدیم روی تخت آقایی روی شکمش خوابیده بود تی ما را دی
شما ببینید یه جانبازی که حتی نمیتونه کتاب رو ورق بزنه و سرش را بخارونه از خدا هیچ شکایتی ندارهدو حتی نماز شب هم میخوانه و با خدا مناجات میکنه و اشک میریزه و حالا ما چون یه مریضی گرفتیم یا چیزی که میخواستیم رو خدا بهون نداده خدا رو فراموش میکنیم و از خدا شکایت میکنیم.... هعی 😭
نگران فردایت نباش
خدای دیروز و امروز، خدای فردا هم هست
ما اولین بار است بندگی می کنیم
ولی او بی زمانی است که خدایی می کند
اعتماد کن به خدایی اش
#خدا
خط نور ؛ جایی برای تأمل در تاریکی✨
[ https://eitaa.com/NurLine ]
جز خداوند کیست که گناهان را ببخشد ؟!🌱
#خدا
خط نور ؛ جایی برای تأمل در تاریکی✨
[ https://eitaa.com/NurLine ]
هر دو دستش قطع شده بود .خیلی بیحال روی برانکارد دراز کشیده بود دکترها با عجله اتاق عمل را آماده میکردن در همین حال یک نفر برای شناسایی آمد و شروع کرد به پرسیدن سوال اما او هنوز چشماش بسته بود و به سوالات جواب نمیداد بعد از مدتی چشماش رو باز کرد گفت : ببخشید که جوابتون رو ندادم ، چون فکر کردم اگه به اتاق عمل برم و عمل جراحی طول بکشه نمازم قضا میشه به همین دلیل نمازم را با همون حال روی برانکارد خوندم و نتونستم جواب شما را بدم...
#پرپرواز
[ قسمتی از کتاب پر پرواز]
خط نور ؛ جایی برای تأمل در تاریکی✨
[ https://eitaa.com/NurLine ]