همه با هم برای ایران
دلت میخواد الان کف میدون باشی؟
اما به هر دلیلی فکر میکنی نمی تونی؟
بسم الله هر کاری بلدی،به هر اندازه ای
ایران الان به هممون نیاز داره
مهم نیست کجایی
همین الان پیام بده منتظرتیم
@msadatsharif
٠٩٣٠٩٠٣٣٧٣٩
کمک های مالی هم می تونی به این شماره واریز کنی
6063731179665048
سید محمدمحسن سادات شریف
چون کوه استواریم✌️❤️
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
به محل اصابتها که سر میزنی، در کل محله هیچکس نیست. همه رفتهاند. کوچه پر از آوار و سنگ و خردهشیشه و خاک و اسباب خانههاست. و پر از انسانهای نیمجان و زخمی بر زمین. هیچکس نیست جز نیروهای ضروری امداد و یک دسته خاص؛ بسیجیها! بسیجیهای بیست،بیستویک ساله همهجا هستند. بیواهمه. زبان روزه آوار برمیدارند و کف خیابان را تمیز میکنند و کمک صاحبخانهها، اسباب سالم را از نابود شدهها جدا میکنند. باید باشی و ببینی که حتی زنان بیحجاب و دختران هودیپوش صاحبخانه، چطور کنار بچهبسیجیها ایستادهاند و میگویند« داداشجان یه کمک به ما میدی؟» راستی، آن پسرهای لوس ماسکزده که کف خیابان و دانشگاه با دیدن دخترها شیر میشدند و دربارهشان مینوشتید«شجاعت پسرهامون»، اینجا در دل خطر، نیستند. نیستند که شجاعتشان را نشان دهند. اینجا کنار مردم فقط مردهایی را میبینیم که یکماه قبل دربارهشان گفته شد «بسیجی، سپاهی، داعش ما شمایی»!
«مهدی مولایی»
https://eitaa.com/m_molaie110
هدایت شده از ادراکات | فاطمه رایگانی
یکی از فعالین رسانهٔ لبنانی بعد از شهادت سید حسن نصرالله میگفت: با شهادت سید ما را شکست ندادند، قلبهای ما را شکستند. ما مردمی هستیم که وقتی دلهایمان میشکند از خشم آتش میگیریم و معادلات را تغییر میدهیم.
حالا شده ماجرای پریشاندلی ما پس از شهادت آقایمان. کف خیابانها خشم و شجاعت و شور است که از قلبهای شکسته فواره میزند و میرود که معادلات را تغییر دهد. بیچاره آنکه به مصاف این قلبهای شکسته آمده است.
@edraakaat
_نوارکاسِت
یکی از فعالین رسانهٔ لبنانی بعد از شهادت سید حسن نصرالله میگفت: با شهادت سید ما را شکست ندادند، ق
به قول منصوره مصطفی زاده؛ "ما آدمهای زندهای هستیم که قلبمون رو از توی سینهمون در آوردن و بدون قلب توی سینه هنوز زندهایم. آدم بدون قلب، خیلی ترسناکه چون دیگه از هیچچیزی در عالم نه ناراحت میشه، نه نمیترسه!"
_نوارکاسِت
گنجینهی آسمانی | سیدمرتضی آوینی
اینان جنود خدا و مجاری تحقق ارادهی حق در سیارهی زمین هستند و بار دیگر، زمان در انتظار واقعهای عظیم است. آنها خود را به پناه حق میسپارند و پای در عرصهای میگذارند که عرصهی تحقق بزرگترین واقعهی تاریخ است. شب حمله، شب داخل شدن در سفینهالنجات سیدالشهدایت که هرکه در آن داخل شود نجات مییابد و هرکه بازماند، در طوفان سهمگین هلاکت غرق میشود.
گنجینهی آسمانی | سیدمرتضی آوینی
_نوارکاسِت
فونداسیون محکم شهر های موشکی و تنوع بالای موشکارو حال میای یا نه ؟!
در بهار آزادی جای تهرانیمقدم از همه بیشتر خالی.
«شاعر!
هرگز باور نکردهای که از حماسه به غزل میتوان رسید. هرگز باور نکردهای.
اینک، همقلم با شاعر تاریخ، برای مردمی که سخت میجنگند، خوب میجنگند، که میدانند چرا میجنگند، بیا و مرثیههایی نو بساز، و تعزیههای نو.. اما جامهی مرثیهها و تعزیههایت را بر تن حماسه بپوشان تا از آن میان، تغزلی عاشقانه سر برآورد.
شاعر!
هرگز باور نکردهای که از حماسه میتوان به غزل رسید.نه؟ هرگز باور نکردهای؟»
- با سرودخوان جنگ در خطهی نام و ننگ
* نادر ابراهیمی
«پدر امروز میگوید خودتان را به آب و آتش بزنید. غصهی لانه و باغ و بهار را نخورید. لانه باز ساخته خواهد شد. درخت باز کاشته خواهد شد. شرف، اما، اگر برود، در تاریخها مینویسند، و وقتی نوشتند، با مرکبی مینویسند که خیلی سخت پاک میشود: با مرکب تجزیه، با مرکب معاهدهی گلستان و ترکمن چای. با مرکبی از خون سرداران و سربهداران..
ای برادر! به بختک ظلمتی که امشب روی باغ تو افتاده فکر نکن. به عطر ظلمتی که اگر یک لحظه غفلت کنی از راه خواهد رسید بیندیش!
به خانه فکر نکن
به تاریخ خانه فکر کن.»
- با سرودخوان جنگ در خطهی نام و ننگ
* نادر ابراهیمی
«من فریاد میکشم: کاتیوشا! کاتیوشا! برایمان از بهار، خبرهای خوب بیاور! دویست سال است که جز شکست و سرافکندگی چیزی نداشتهایم. دویست سال است که ما را تکه تکه کردهاند، و زخمهای کاری و دردناکی بر شهامت ملتی زدهاند که هرگز اهل معامله بر سر آزادی و ایمان خویش نبودهاست. کاتیوشا! کاتیوشا! یک بهار آبرومند. یک بهار که اعتماد به نفس تاریخی ما را به ما بازگرداند. آنوقت، جهان خواهد دید که در هر لباسی میتوان شجاع بود، و ایرانی و مومن.»
- با سرودخوان جنگ در خطهی نام و ننگ
* نادر ابراهیمی
«میگویم: نگه دارید، کوچ پروانههاست. نگه میدارند و پیاده میشویم. چه هنگامهییست از رنگ و حرکت. میلیونها پروانه در حرکت است.. میلیونها.. در طول فرسنگها..
و هزاران پروانه زیر چرخ ماشینها، تانکها زرهپوشها و کامیونها له میشوند؛ اما هیچچیز، هیچچیز در جهان نمیتواند سفر بزرگ پروانهها متوقف کند_حتی برای لحظهای. شهادت برای پروانههای سبکبالی که مجبورند به جایی برسند، و حکمی طبیعی با خود دارند مسالهای نیست که حتی ارزش تفکر داشته باشد. آنچه زیباست نفس رفتن است. و باهم رفتن؛ نفس رنگین و پرتحرک ساختن فضاییست گسترده تا مرزهای تفکر.
کمال تبریزی میگوید: مثل ما هستند، مثل رزمندهها. رفتن برایشان مهم است، فقط رفتن. اینکه غولهای آهنین تعداد بیشماری از آنها را به خاک و خون بکشند، حتی گرفتار شک و دودلیشان هم نمیکند.
این پروانههای کوچک رنگارنگ سبکبال که اینطور مست از نسیم بهاری به پیش میتازند، تاریخ یک ملت بزرگ را میسازند. بی آنکه تفاخری داشته باشند، یا تاملی روی این نکته که راهی کجا هستند، یا پیمودن این راه تا چه حد دشوار است.»
- با سرودخوان جنگ در خطهی نام و ننگ
* نادر ابراهیمی