اوکۍ. باشہ!
سلام چطوری داوشم از اینکه کنارمون نیستی من و فو هم دیگه باشیم که این موقع بیرون و سورپرای در ساعت ۱
پت صحبت میکنه (چون گوشی خودم نت نداره)
خب شاید فکر کنین که مت توی خواب اینو تایپ کرده و باید بگم که این متنو با کمک هم نوشتیم. به این صورت که: من دستمو به صورت اشاره نگه داشته بودم و مت مچ دست منو گرفته بودو به روی کلمات پیشنهادی کیبورد کلیک میکردم.
سپس او چشمای منو مانند گروگانگیرها (😔) گرفته بودو من با چشمای بسته شده ایموجی هارو به صورت تصادفی میزدم.
باید اعتراف کنم وقت برای تعریف کردن کارای این روزام ندارم. و البته رو مود تعریف کردنشم نیستم
وقتی میخوام بیام ایتا با خودم میگم یادت باشه فلان چیزو بگی تو چنل ولی امان از فراموشی.