eitaa logo
اوکۍ. باشہ!
36 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
162 ویدیو
5 فایل
حس کنید... عطرِ مست‌کننده‌یِ نسکافه را ! . . ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1csrx0i&btn=Fou . برای فرستادن مدیا: http://nskhat.ir/send?public_token=fou-1bb9c5 . . فو (Fou): دیوانه‌. دیوانه‌ی چیزی یا کسی بودن
مشاهده در ایتا
دانلود
- ۱۴۰۲/۰۸/۱۳
جوری که امروز خوش گذشت‌و زمان حس نشد>>>>>
امروز روز بدون کیف و کتاب (ولی برای دو زنگ🤦🏻‍♀) بود. اولش که رفتم مدرسه خدارو شکر بلافاصله صف تموم شدو رفتیم توی بالکن مدرسه و زیراندازی که قرار بود بیارمو انداختم. هر کدوم از بچه‌ها چیزی آورده بودن. یکی چایی، یکی دوتا قالب پنیر، یکی خیار گوجه و ... . همون اولش نشستیمو سفره رو پهن کردیم و دور هم صبحونه خوردیم:» بعد از خوردن صبحونه و جمع کردن سفره، مطهره با تمبکی که آورده بود شروع کرد به زدن و ماهم هرچی آهنگ و شعر بلد بودیم باهاش بلند می‌خوندیم و دست می‌زدیم. بعد بچا دیدن نه، فایده نداره اینجوری. این بود که بلند شدن و شروع کردن رقصیدن😂. صدای زدن تمبک مطهره آنقدر زیاد بود که بقیه‌ی پایه و رشته‌ها اومده بودن تو حیاط‌و جو کنسرتی مانند بود. اینجوری که ما از بالکن آهنگ میخوندیم و تمبک می‌زدیم و میرقصیدیم و بقیه بچه‌ها که پایین بودن با ما توی همخوانی و رقصیدن همکاری میکردن😂. بعدش معاون فنی‌مون اومدو گفت یا بس کنین یا برین تو حیاط. و این بود که همه ریختیم تو حیاط و دوباره داستان تمبک و آواز خوندن و رقصیدن‌. وقتی که زنگ اول تموم شد، رفتیم سر جای اولمون (بالکن) و چیپس و پفک خوردیم که بابای مطهره میکروفون و بلندگو آورد✨. مهسا هم آشی که مامانش آورده بود رو برامون ریخت و توی هوای خنکِ بعد از بارون، آشِ مامانِ مهسا حسابی چسبید. تو حین خوردن آش این میکروفون دست به دست میچرخیدو یه چیز سم میگفتیم و پهن می‌شدیم از خنده. و اینم اضافه کنم هنرستانمون به عنوان یادگاری به کلاس ما کیف پول داد و من و مت تو انتخاب رنگاش حسابی شک داشتیم. بعد از خوردن آش، مراسم مسخره بازی با میکروفون و همچنان ادامه داشت و حسابی به هممون خوش گذشت. اینم بگم قرار بود دو زنگ آزاد باشیم ولی ما سه زنگ و نیم کلاس نرفتیم😂. امروز واقعا خوش گذشت و به اندازه دو روز ازمون انرژی گرفت.
حماسه خوان از شبکه یک رو حتما ببینین. حرفاش در مورد فلسطین و اسرائیل خیلی آگاهی بخشه. ساعت پخش: ۱۸:۳۵
واقعا دیگه خستم از خاطرات موندگار طراحی سایت
هر نفر که لف میده سریع میرم نگاه میکنم که ببینم یه وقت کراشم لف نداده باشه😔
مَت‌ سلام میکنه امروز تو مدرسه گوشی پَت رو گرفتن و خب به گوشیش دسترسی نداره خواستم اطلاع بدم که نگرانش نشید
😂😂😂😂
این خنده اینجا باشه تا بیام امروز و دیروزو براتون تعریف کنم😂
فقط همینقدر کوتاه بگم که کل بچا باهم متحد شدیم و برگه‌های امتحانو همگی سفید دادیم😂
اوکۍ. باشہ!
این خنده اینجا باشه تا بیام امروز و دیروزو براتون تعریف کنم😂
داستان پریروز اینجوری بود که به صورت و دلیل خیلی بی‌خودی، گوشی های که حتی تحویل داده بودیم و ازمون گرفتن و مدرسه نگه داشت و حتی سیم کارتم ندادن. داستان دیروز رو اگه بخوام براتون بگم باید یه سری مقدمات رو بگم و اینه که ما بنابه یکسری دلایلی، هممون یعنی همه‌ی بچه های کلاسمون از دبیر ریاضی مون هیچی یاد نمیگیرم و میریم فیلم میبینیم. و خب ما امروز امتحان داشتیم. همون بعد از گرفتن گوشی هامون هماهنگ کردیم که اونایی که گوشی ندارن توی گروه به دبیر اطلاع بدم که "چون ما گوشی نداریم و نمی‌تونیم امتحانو بخونیم و جدا از این مطلب، ما نیاز به یه جلسه رفع اشکال و حل نمونه سوال داریم. ما از شما خواهش میکنیم که امتحانو به جلسه بعدی موکول کنین." اما دبیرمون قبول نکرد و گفت "الا و بلا امتحان فرداعه." ماهم امروز با بچه‌ها هماهنگ کردیم که اولاً سر جلسه امتحان نمیریم و اگه رفتیم هممون سفید می‌دیم و حتی اسمامونم نمینویسیم و هممون همزمان از سر جلسه امتحان بلند میشیم. و همینم کردیم. همون سفید داریم و اومدیم سر کلاس که یهو معاون آموزشی‌مون اومد و شروع کرد به تهدیدو فلان و بهمان‌. خلاصه از این حاشیه‌هاش بیام بیرون قضیه گوشی گرفتن دزدکی‌مونو بگم😂. من و دو سه تا از دوستام رفتیم که گوشیامونو بگیریم. همون معاونی که گوشیامونو برداشته بود، نبود. داشتیم با چشمامون دنبال گوشی هامون می‌گشتیم که یه خانمی که اونجا کار می‌کنه پرسید "گوشیامونو میخواین؟ بیاین بهتون بدم." در حالی که از ماجرا خبر نداشت که نباید بده=). هیچی دیگه گوشیارو از توی کشوی همون معاون در آوردو بهمون دادن ماهم سریع جیم فنگ شدیم. ولی داستان ما و این معاون و این دبیر ریاضی تا آخر سال ادامه داره... البته خیلی از ماجرای بالا منبر رفتن دوستم زنگ اول و حرف زدنای نماینده هامون با دبیر ریاضی رو و... نگفتم براتون ولی درکل بدونین این دوروز خیلی فشار خوردیم.
فردا قراره بریم سینما و الان من و مت یادمون اومده که خوراکی هیچ کاری نکردیم😂:).