خب دوستان الان اتاقم واسه ولاگ گرفتن آمادهست از بس بهم ریخته😂😂.
مشکلی با مرتب کردن اتاق ندارم ولی واقعا من از تا کردن لباس و گذاشتنشون تو کشو فراریم.
حس میکنم وقت تلف کردنه😂😭.
امروز کلاس کنکور دارم و قراره چون ساداتم، شربت و شیرینی ببرم کلاس. البته هیچکس از همکلاسیام این ماجرا رو نمیدونن (بجز هدیه که الان با خوندن این پیام فهمید). یه استرس ریز دارم واسه اینکه ممکنه سوتی بدم و اینا ولی سعی میکنم بهش بها ندم🌝.
رفته بودم آرایشگاه برای موهام، کارم که تموم شد و روسری و چادرمو سر کردم، آرایشگره بهم گفت "قربون حجابت☺️" و من اینجوری بودم که "مرسی لطف دارینننیتیتسنتسسن🥹💕✨💕✨💕💕✨"
اوکۍ. باشہ!
رفته بودم آرایشگاه برای موهام، کارم که تموم شد و روسری و چادرمو سر کردم، آرایشگره بهم گفت "قربون حجا
الان یادم اومد که بهش نگفتم برام خط چشم بکشه😀
دوستان اهل کاشان، آدرس بدم فردا تشریف بیاورید؟🥤
میدونستین اگه بیاین، (زنونه) ۶ سادات و (مردونه) ۶ سید میبینین؟✨
میدونید چقدر ثواب جمع میکنید؟😔😂
پ.ن: زنونه مردونه جداست.
همکلاسیامو دعوت کردم. ولی امیدوارم نیان😀. چون واقعا من آمادگی روبهرو شدن باهاشونو ندارم🤌🏼.
همه چیز خیلی خوب پیش رفت. حس میکنم امروز خیلی زود تموم شد🥲. دلم برای امروز و پا درداش تنگ میشه🥺.
وقتی رسیدم خونه فقط رفتم لباس برداشتم و پریدم توی حمام. وقتی رفتم زیر دوش، آرامش من رو احاطه کرده بود. با دوش آب خنک حمام کردم و این باعث شد تموم خستگیهامو بشوره و ببره. سوختن چشمام از خستگی و پا درد از زیاد راه رفتن یعنی امروز حسابی شلوغ بوده ولی از لحاظ ذهنی خیلی جدی تخلیه شدم. به یه همچین مجلسی احتیاج داشتم بعد از اون همه درس خوندن.