هدایت شده از - تنها با او
تصمیم داشتم فردا شب برم مسجد آقابزرگ که یهو مرینا پیام داد و قرار شد امشب باهم بریم.
همیشه من هرچی گفتم و هر ایده ای دادم مرینا بدون مکث اوکی داده و گفته که انجامش بدیم، واقعا این بشر پایه ترینههه، آدمای پایه تو قلبم جا دارن🫠.
امشب مرینا باعث شد بتونم به مورد علاقم هام برسم، نماز خوندن تو مسجد آقابزرگ، زیر بارون نشستن و قدم زدن، آویزون کردم پاهام از ارتفاع(با اینکه خودش فوبیا از ارتفاع داشت همراهیم کرد) و وقت گذروندن باهاش :)))))💙
ازت ممنونم که منو از غار کشیدی بیرون و باعث شدی وایب خوبی بهم تزریق بشه🫶🏻💕.
#your_message:
چرا از دانشگاه انصراف دادی؟ میشه تعریف کنی
#my_reply:
https://eitaa.com/PoshteDivar/35
هدایت شده از - تنها با او
+ اولین قدم برای یه تصمیم جدی؟
- موهامو گوجه ای میبیندم🌚.
بچهها
داداشمو بستری کردن که تحت مراقبت باشه.
میشه لطفاً، یکوچولو دعا کنید براش؟:)💙
امروز اینجوری بود که:
موهامو گوجهای بستم. برای دل خودم یکم آرایش کردم. یه عالمه از خودم عکس گرفتم. از رو تلویزیون آهنگ پلی کردم و رفتم سراغ کارام.
ظرفای ناهارو شستم. آشپزخونه رو مرتب کردم. پذیرایی رو مرتب کردم. اسباب بازی های داداشمو جمع کردم. روی مبل هارو مرتب کردم. چون اتاق مامان بابام مرتب بود، فقط تختشونو مرتب کردم. اتاقمو منظم چیدم. لباسای شستهشدمو مرتب توی کشوم گذاشتم. خریدارو توی کمد مرتب چیدم. استراحت کردم. شام درست کردم. خوردم و ظرفاشو شستم. لباس بابامو اتو کردم. دوباره کلی عکس گرفتم.
و الان یه عالمه احساس مفید بودن میکنممم:}}}