هدایت شده از ◜𝖨︎ძ𝖾α🍓᎒ توتفرنگـی ◌⃘ֺ
🤯ماجرای رازآلود و جنایی که حل نشد🤯
😱😱پسر ۷ ساله تو بهشت زهرا ناپدید شد
ساعتها بعد مادرش صدای گریه ای از زیر یه قبر تازه شنید
به سمت صدا رفت و شنیدن صدای از داخل قبر....
ادامه ماجرا😱😱....
https://eitaa.com/joinchat/4058776230Cc64839584e
😈⛔️
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- #Misagh
- 𝗝𝗢𝗶𝗡➜ [ @Octopus_Meme ]
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- #Misagh
- 𝗝𝗢𝗶𝗡➜ [ @Octopus_Meme ]
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
💥فاطمه چیشد با طلبه ازدواج کردی؟!!
خیلی از مردم از زندگی طلبگی اطلاعات خوبی ندارن..☹️🧕🏻
طلبهها تو خونه چکار میکنن..😁
طلبهها چی میخورن🙈
طلبهها با خانواده برخوردشون چجوریه..🥰
و خیلی سوالات دیگه ... 🙊
اگه خیلی کنجکاو شدی بیا اینجا زندگی ساده مارو ببین😉👇🧕🏻
https://eitaa.com/joinchat/1921844407Ccc96561f8a
من خانم آقـاسـیـد هستمو ریز و درشت زندگی طلبگی رو برای شما به اشتراک میزارم😊
هدایت شده از ◜𝖨︎ძ𝖾α🍓᎒ توتفرنگـی ◌⃘ֺ
کانال خانم آقـاسـیـد رو اگه داشته باشی ،دیگه حوصله ات سر نمیره..🥰
پس بیا اینجا که روزمرگی های این دختر دهه هشتادی ایتا رو ترکونده💣
🙊معروف نیست ولی تو دل بروعه … ببین امروز کجا رفته😁👇👌
https://eitaa.com/joinchat/1921844407Ccc96561f8a
☄پس وقتتو تلف نکن و سریع بزن روی پیوستن🥺
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- #Misagh
- 𝗝𝗢𝗶𝗡➜ [ @Octopus_Meme ]
499.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- #Misagh
- 𝗝𝗢𝗶𝗡➜ [ @Octopus_Meme ]
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
سه بار بگو « یا رزاق »
حالا بزن رو قفلهای وسط قلب
ببین خدا چه مسیر قشنگی رو بهت نشون داده😍👇
🟢 🟢 🟢 🟢
🟢 ✨ 🟢 🟢 ✨ 🟢
🟢 ✨✨ ✨ ✨✨ 🟢
🟢 ✨🔐🔐🔐✨ 🟢
🟢 ✨✨✨✨ 🟢
🟢✨✨✨🟢
🟢 ✨ 🟢
🟢
اینجا رزق و روزیت زیاد میشه☝️
هدایت شده از ◜𝖨︎ძ𝖾α🍓᎒ توتفرنگـی ◌⃘ֺ
دیگه نگو فدات بشم ، نفس من ،
دوست دارم ، 😒😒
اینا دیگه خز شده 😝
بیا اینجا دلبری کردن یاد بگیر
عشقت قند تو دلش آب بشه🤪👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/656474182Cb8abbb21df
تو که میخوای دلبری کنی بیا حداقل
درست و درمون دلبری کن ❤️🔥☝️
573.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- #Misagh
- 𝗝𝗢𝗶𝗡➜ [ @Octopus_Meme ]
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- #Misagh
- 𝗝𝗢𝗶𝗡➜ [ @Octopus_Meme ]
هدایت شده از ◜𝖨︎ძ𝖾α🍓᎒ توتفرنگـی ◌⃘ֺ
من کارینا دختر #زیبا و #نازپروده خان
دختری که بیشتر پسرای خانهای ایالات اطراف خواستگارم بودن ولی خب پدرم از دَم به همه جواب رد میداد چون معتقد بود لیاقت من بیشتر از این پسرهاست.....
روزگارم به خوشی میگذشت تا اینکه از بخت بدم برادرم پسرخان روستای بالا رو کشت و فرار کرد اونا با قشون به عمارات حمله کردن و منو به خونبست بردن اینقدر مغرور بودم که نه التماس کردم و نه زجه زدم چون من ی خانزاده بودم، ولی بد ماجرا اینجا بود که اصلا نمیدونستم چی در انتظارمه و قراره چه بلایی سرم بیارن تا به خودم اومد جلو در عمارت بودم وقتی در عمارت باز شد منو جلو پای خان انداختن.... و خان دستوری داد که از شنیدنش زحله پاره کردم.....😱😱
برای خوندن ادامهی داستان روی لینک زیر بزنید👇
https://eitaa.com/joinchat/279511303C936a1e40c9