از هفتهای که گذشت:
ـ وا! پوستم چجوری با این سرعت متوجه شد تو سفرم که نابود شه؟
ـ زیارتتون مبارک!
ـ من بالاخره کتاب میخرم. نه فوراً ولی حتماً!
ـ تو رو خدا له ندین! فشار شدیم!
ـ گیلاسی که بافته بودی و آویزون گوشیت بود کو؟
ـ بستمش به پنجره فولاد!
ـ مامان! شخصیت مورد علاقم تو کتاب مُرد:((((
ـ پس بگو چرا داشتی گریه میکردی...
ـ خدایا ما که قرار نیست بریم بهشت. جهنمتو آسون کن!
از هفتهای که گذشت:
ـ قیمتای چاپ جدید کتابایی که اومده انقدر گرون شده که روم نمیشه وقتی مشتریا میپرسن بهشون بگم.
ـ بچم اصلا بغل هیشکی نمیره عجیبه که انقدر راحت اومد بغل شما.
ـ مرده صد و سی میلیون کتاب خریده گذاشته اینجا که من فاکتور کنم. انقدر به هم بیربطه که فکر کنم یه آدم پولدار بوده که تو خونش یه کتابخونه خالی داشته و صرفا میخواسته فقط یه جوری پرش کنه.
ـ شایدم مثل نقی میخواسته دختر شوهر بده.
ـ چاییتون سرد نشه!
ـ میخوام بهم کتاب معرفی کنین. اصلا شما کتاب میخونین؟
ـ اختیار دارین! این چه حرفیه آخه؟
ـ یه کتاب بهم معرفی کنین که میخوام سر کار بخونم کلاس داشته باشه.