رسیدم به صفحات آخر دفتری که بیشتر از دو سال همراه روزهای خوب و بدم بوده:)🥲✨
ـ
زندگی خیلی چیز مزخرف کوتاهیه! بیخودی خودتون رو دلخور چیزای دری وری نکنید. همش میگذره! فقط صد سال اولش سخته...
یه توضیحی درمورد نامههایی که توی کانال میذارم بدم. نامههایی که اولش نوشتم «شهرزادِ مامان!» برای دخترمه. اگه یه روزی ازدواج کنم و دختردار شم اسمش رو میذارم شهرزاد و شاید یه روزی این نامهها رو بهش نشون دادم:)
نامههای که با «گیلبرت عزیزم!» شروع میشن برای محبوب خیالیمه. محبوب خیالیای که امید دارم یه روزی توی واقعیت ببینمش.
راستی چند تا نامه هم قبلا براشون نوشتم که اونا رو هم به مرور زمان باهاتون به اشتراک میذارم.
زمان:
حجم:
473.1K
ملودی قطعه «سلطان قلبها» رو با گیتار براتون زدم. امیدوارم دوستش داشته باشین:)✨
نمایشنامه «اتاق ورونیکا» رو خوندم و یه ربع به سقف زل زدم که:
چی شد؟ چه اتفاقی افتاد؟
سردرد گرفتم از بس فکر کردم تا درکش کنم.
ولی واقعا جالب بود و تو یه ساعت پشت سر هم خوندمش تا ببینم آخرش چه اتفاقی میافته.