هدایت شده از بزن روی پیوستن بابلتی🤭 و موچی نوتلا تست کن
به رسم شهادت𓍯
ׅ ֹ . ︶︶︶ 𐙚 ︶︶︶ ׅ ֹ 𝃞
اینجا..
جاییست برای خلوت با شهدا
و مرور حرفهای ناتمام دل🫀
ׅ ֹ . ︶︶︶ 𐙚 ︶︶︶ ׅ ֹ 𝃞
[ @berasmeshahadattt ]
راستی پلی لیست هم داره:..🪴
@pley_list313
هدایت شده از ˒ گستـرده⁴ساعتـهتـٰابـان🌞 ˓
- برای محبوبت باید #شـعر های اینجارو بفرستی .
منبع تك #خطی های مود ادبی واسه بیوتون 🥹🫶🏻 -
https://eitaa.com/joinchat/3859940038C07cb1e255a
دلم میخواد خاطراتو پاك کنم پستای اینجا نمیذاره !!
هدایت شده از گسترده مائو
[دخـتـرای کیپاپر و اوتاکو هـمـیـشـهٔ اکـسـسـوری و لوازم تحریر هاش رو از ایـنِ چـنـل میـخـرهِ] 🍀🤍
𓏺 ๋࣭𓍢⋆𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂s : 𝗵𝘁𝘁𝗽𝘀://𝗲𝗶𝘁𝗮𝗮.𝗰𝗼𝗺/𝗷𝗼𝗶𝗻𝗰𝗵𝗮𝘁/𝟮𝟵𝟭𝟮𝟭𝟱𝟵𝟰𝟬𝟵𝗖𝗱𝟮𝟯𝟮𝟴𝗰𝗯𝟲𝟴𝟲
^چـرا؟ چـون ك بـٰاکـیـفـیـت تـریـن و تـرند تـریـن ِ اکـسـسـوری هـا و لوازم تحریر هارو داره بـرو تـا اکـسـسـوری هـای ِ تـرنـد دارن مـیـبـرن ِ🎐
هدایت شده از بزن روی پیوستن بابلتی🤭 و موچی نوتلا تست کن
مــَداحـي بـراي
اَشــــك ريـخـن مـیخواي💔🎧؟!
[ 𝐌𝐚𝐝𝐚𝐡𝐢 ]
هدایت شده از تبلیغات حنـا
#قسمت_34
رمانی هیجانانگیز و جنجالی
دختری مذهبی🧕 و پسری قرتی🕺🏻...
همونطور که از کوه بالا میرفتم، نگاهی به پشت سرم انداختم، با دیدن #چهرهی خستهی دلنیا دلم به شور افتاد. تو دل گفتم ″ آخه #دورت بگردم میگفتی من بیارم برات.″ چند قدم فاصله بین خودمو #دلنیا رو پر کردم و سمتش رفتم.
- خانوم حبیبی میخواین بدین کوله شما رو من بیارم. #رنگتون پریده.
دلنیا که جا خورده بود و خجالت هم میکشید تشکر کرد.
- نه #زحمت میشه. خودم میارم دکتر بزرگمهر.
من که #نجواهای درونم بیدار شده بود باز با خودم گفتم ″ تو #جون بخواه کوله آوردن که کاری نیست″ و رفتم سمتش که....😊😉
💯رمان شامار یک داستان واقعیه😍
🏃♀بدو همین حالا بیا و بخون یه چی یاد بگیری👊👇
https://eitaa.com/joinchat/2949840914C3521c39e0c
#عاشقانه_مذهبی❤️
هدایت شده از تبلیغات حنـا
پسر قرتی و شیطونمون
دلباخته دختر مذهبی و سربهزیر شده
بدبخت جرات گفتن هم نداره، یواشکی تو دلش قربون صدقهش میره😂😉
بیا ببین چیا تو دلش میگذره اخه حیوونکی😍❤️
https://eitaa.com/joinchat/2949840914C3521c39e0c
شامار واقعیه بدو بخون از دستش نده🧕🏿👨🏿⚕😉😵
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
#قـراردادِعـشـق❤️🔥🔥
کنار ساحل با خنده به آرتین نگاه میکـــ...ردم.
با شیــ..طnت گفت:
«نکنه از آب میترsــ.ی؟» 😏
خندیدم:
«من؟ عمـــ..راً! تو اول برو، منم میـــ.ام.»
چند دقیقــــه بعد، وسط آب داشتیم باهم شoخـــ..ی و آببازی میکردیم که آرتین چند متر ازم دوr شد.
هنوز داشتم نگاhــ.ش میکردم که یهو موج بزرگی از راه رسید! 🌊🥶
«آرتین...؟!»
آرتین سریع سمـــ..تم اومد و دســ..tم رو گرفت:
«نگران نباش، من اینجام.»
اما موج بعدی با شدت بهمون خورد و برای چند ثانیه از هم جdا شدیم...
فقط صدای آرتین رو میشنیدم که وحشتt زده اسمم رو صدا میزد:
«ساراااا!»
داشتم نفــــ..s کم میآوردم که ناگـــ...هان... 🥶🥴💔
✰𝙅𝙊𝙄𝙉:
https://eitaa.com/joinchat/1362822832C7c0f69cc49
+جدیدترین رمان ایتا📎📕
#ژانرعاشقانهاجباری
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
#قـراردادِعـشـق ❤️🔥🥶
چشمام رو که باز کردم، خودم رو توی آغــ..oش آرتین دیدم؛ محکم بغــ...لm کرده بود و نفسsنفـــ..s میزد... 😳💔
با صدای لرزون گفت: «فکر کردم از دســتت دادم، ســـ..ارا...»
هنوز شوکــــه بودم که دسtـــ..ش رو دورم محkــ...متر کرد و اجازه نداد ازش فاصــ....lه بگیرم. ❤️🔥
https://eitaa.com/joinchat/1362822832C7c0f69cc49
+👀💥 پارت بعدی قراره همهچیزو عوض کنه!
هدایت شده از 𝗚𝗼𝘀𝘁𝗮𝗿𝗱𝗲 𝗠𝗲𝗹𝗶𝗸𝗮🍷🕊
~
آخه دختررررر کی وقت کردی ازدواج کنی و باهاش کافه بزنی 👀👰🏻♀️
Join⤿https://eitaa.com/joinchat/2855994567Cbec3a87049
از روزمرگیاش تو کافه قشنگشون واستون می زاره 🏡☕️
😍💌فقط آموزشهای کافهایت دختررر