eitaa logo
One Step Ahead
2هزار دنبال‌کننده
5 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
+این سیبیلو رو نمیگیرم!! -دختر عمته باید بگیری!! چپ چپ نگام کرد و غرید: +ازدواج فامیلی نمیخوام بچم میمون میشه..!! با دستپاچگی گفتم: ×اره دایی ولش کن به سبیلام قسم من زن میمون نمیشم....😂🐒 https://eitaa.com/joinchat/3062498573Cb968bd934d وای جــــر از این رمانهههه🤣
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
دانلود یه پسر دایی بگیر ترجیحا خوشتیپ و قدبلند...🤣 https://eitaa.com/joinchat/3062498573Cb968bd934d + عمـــــــه من دختر سیبیلوت رو نمیگیرمم!! سبیلاش به حشمت خان خدا بیامرز کشیده چنگیزی و پرپشت!!🤣 تا ساعت 19 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبلیغات حنـا
من محمدم، یه متخصص گوارش، که همه‌ی وقتم رو صرف کارم کرده بودم و تنها تو یه آپارتمان دوبلکس تو تهران زندگی می‌کردم. تا روزی که مهتاب اومد پیشم و پرونده‌ی پزشکیش را روی میزم انداخت: «بخون. لوسمی حاد! این یعنی دیگه هیچ امیدی وجود نداره این نتیجه‌ی اون هوای شیمیایی مزخرف و دفاع مقدسیه، که شما بسیجیا به زور به حلق ماها خوروندید!» حرف‌هاش برام زور داشت؛ اما صبوری کردم. قطعه عکس دو‌نفره‌ای رو جلوم گذاشت و مستقیم و حق بجانب نگاهم کرد: «من باید برای مداوا برم خارج از کشور. این تنها امید و راه‌چاره‌ای که برام مونده. می‌خوام تو این مدتی که ایران نیستم، دخترم بیاد پیش‌ات» برام عجیب بود، که بهم اعتماد کرده بود و دختر هفده‌ساله‌ش رو دستم امانت می‌داد. امانت سربه‌هوا و شیطونی، که از وقتی پا توی خونه‌ی فوقِ مقرراتیم گذاشت، رنگِ زندگیم زیر و رو شد!!! https://eitaa.com/joinchat/3648127820Cebc683f87f عاشقانه‌ی‌مذهبی♥️🍃
هدایت شده از تبلیغات حنـا
صدای همهمه‌ی پرسنل همه جا رو پر کرده بود! گوشی توی بشرِ پر از الکل غوطه‌ور بود. پرستار با نگاهی حرصی جیغ و جیغ کرد: «آقای‌دکتر! من خسارت گوشیم رو از شخص شما می‌گیرم!» دستی روی صورت برافروخته‌م کشیدم و نگاهم روی دختری، که غلط کرده بودم و با خودم آورده بودمش بیمارستان رفت! چشم‌هام خط و نشون کشید: «بذار برسیم خونه، بهت می‌گم!» ,ورق۴۹۸, ☺️🤭 https://eitaa.com/joinchat/3648127820Cebc683f87f
هدایت شده از گسترده مائو
[وایب اکسسوری
𔗨 ֪֢ ׁ
ها وسایل این دختر𓍯 همه ایتا رو دیوونه کرده] 🍥🍡 𓏺 ๋࣭𓍢⋆𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂s :  𝗵𝘁𝘁𝗽𝘀://𝗲𝗶𝘁𝗮𝗮.𝗰𝗼𝗺/𝗷𝗼𝗶𝗻𝗰𝗵𝗮𝘁/𝟮𝟵𝟭𝟮𝟭𝟱𝟵𝟰𝟬𝟵𝗖𝗱𝟮𝟯𝟮𝟴𝗰𝗯𝟲𝟴𝟲  ^چـرا؟ چـون ك بـٰاکـیـفـیـت تـریـن و تـرند تـریـن ِ اکـسـسـوری هـا و لوازم تحریر هارو داره 🍀🫧
هدایت شده از گسترده مائو
بنر ساعت ۸و نیم پاک بشه زودتر پاک نشه.فعالیتم مجازه گسترده مائو
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
باید میرفتم همین امشب حتی اگر قرار بود تو کوچه ها آواره بشم  تا صبح یخ بزنم و  بمیرم من آدم موندن و تن دادن به ه رزگ ی نبودم🍂 https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb نگاهی کوتاه و دقیق به صورت او انداختم؛ چشمان خمار و خسته‌اش زیر موجی از اشک‌ها پنهان شده بود، گونه‌ها قرمز و لب‌ها کمی خشک و لرزان. سرم را پایین انداخت؛ تازه متوجه  پای برهنه دختر روی سنگ‌های سرد کوچه شدم سر بلند کردم چشم در چشمش دوختم — خونه‌ات کجاست؟ بگو، برسونمت تا این مرتیکه بیشرف نیومده ! _یا پناهم بده یا رها کن همین جا بمیرم https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
-چادر انداختی سرت کجا این وقت شب ؟! _یه قبرستونی که اون نیاد سراغم ❗️ گوشه چادر رو گرفت و با خشم کشید سمت زیر زمین _بیا اینم قبرستون با یه قبر دو طبقه یکیش، برای تو یکیش، برای اونی که جرات کنه بیاد دنبالت‼️ https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb