هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
+این سیبیلو رو نمیگیرم!!
-دختر عمته باید بگیری!!
چپ چپ نگام کرد و غرید:
+ازدواج فامیلی نمیخوام بچم میمون میشه..!!
با دستپاچگی گفتم:
×اره دایی ولش کن به سبیلام قسم من زن میمون نمیشم....😂🐒
https://eitaa.com/joinchat/3062498573Cb968bd934d
وای جــــر از این رمانهههه🤣
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
دانلود یه پسر دایی بگیر ترجیحا خوشتیپ و قدبلند...🤣
https://eitaa.com/joinchat/3062498573Cb968bd934d
+ عمـــــــه من دختر سیبیلوت رو نمیگیرمم!!
سبیلاش به حشمت خان خدا بیامرز کشیده چنگیزی و پرپشت!!🤣
تا ساعت 19 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبلیغات حنـا
من محمدم، یه متخصص گوارش، که همهی وقتم رو صرف کارم کرده بودم و تنها تو یه آپارتمان دوبلکس تو تهران زندگی میکردم.
تا روزی که مهتاب اومد پیشم و پروندهی پزشکیش را روی میزم انداخت:
«بخون. لوسمی حاد!
این یعنی دیگه هیچ امیدی وجود نداره
این نتیجهی اون هوای شیمیایی مزخرف و دفاع مقدسیه، که شما بسیجیا به زور به حلق ماها خوروندید!»
حرفهاش برام زور داشت؛ اما صبوری کردم.
قطعه عکس دونفرهای رو جلوم گذاشت و مستقیم و حق بجانب نگاهم کرد:
«من باید برای مداوا برم خارج از کشور. این تنها امید و راهچارهای که برام مونده.
میخوام تو این مدتی که ایران نیستم، دخترم بیاد پیشات»
برام عجیب بود، که بهم اعتماد کرده بود و دختر هفدهسالهش رو دستم امانت میداد.
امانت سربههوا و شیطونی، که از وقتی پا توی خونهی فوقِ مقرراتیم گذاشت، رنگِ زندگیم زیر و رو شد!!!
https://eitaa.com/joinchat/3648127820Cebc683f87f
عاشقانهیمذهبی♥️🍃
هدایت شده از تبلیغات حنـا
صدای همهمهی پرسنل همه جا رو پر کرده بود!
گوشی توی بشرِ پر از الکل غوطهور بود. پرستار با نگاهی حرصی جیغ و جیغ کرد:
«آقایدکتر! من خسارت گوشیم رو از شخص شما میگیرم!»
دستی روی صورت برافروختهم کشیدم و نگاهم روی دختری، که غلط کرده بودم و با خودم آورده بودمش بیمارستان رفت!
چشمهام خط و نشون کشید:
«بذار برسیم خونه، بهت میگم!»
,ورق۴۹۸, ☺️🤭
https://eitaa.com/joinchat/3648127820Cebc683f87f
هدایت شده از گسترده مائو
[وایب اکسسوری
𔗨 ֪֢ ׁها وسایل این دختر𓍯 همه ایتا رو دیوونه کرده] 🍥🍡 𓏺 ๋࣭𓍢⋆𝗝𝗼𝗶𝗻 𝘂s : 𝗵𝘁𝘁𝗽𝘀://𝗲𝗶𝘁𝗮𝗮.𝗰𝗼𝗺/𝗷𝗼𝗶𝗻𝗰𝗵𝗮𝘁/𝟮𝟵𝟭𝟮𝟭𝟱𝟵𝟰𝟬𝟵𝗖𝗱𝟮𝟯𝟮𝟴𝗰𝗯𝟲𝟴𝟲 ^چـرا؟ چـون ك بـٰاکـیـفـیـت تـریـن و تـرند تـریـن ِ اکـسـسـوری هـا و لوازم تحریر هارو داره 🍀🫧
هدایت شده از گسترده مائو
بنر ساعت ۸و نیم پاک بشه
زودتر پاک نشه.فعالیتم مجازه
گسترده مائو
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
باید میرفتم همین امشب حتی اگر قرار بود تو کوچه ها آواره بشم تا صبح یخ بزنم و بمیرم من آدم موندن و تن دادن به ه رزگ ی نبودم🍂
https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb
نگاهی کوتاه و دقیق به صورت او انداختم؛ چشمان خمار و خستهاش زیر موجی از اشکها پنهان شده بود، گونهها قرمز و لبها کمی خشک و لرزان.
سرم را پایین انداخت؛ تازه متوجه پای برهنه دختر روی سنگهای سرد کوچه شدم
سر بلند کردم چشم در چشمش دوختم
— خونهات کجاست؟ بگو، برسونمت تا این مرتیکه بیشرف نیومده !
_یا پناهم بده یا رها کن همین جا بمیرم
https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
-چادر انداختی سرت کجا این وقت شب ؟!
_یه قبرستونی که اون نیاد سراغم ❗️
گوشه چادر رو گرفت و با خشم کشید سمت زیر زمین
_بیا اینم قبرستون با یه قبر دو طبقه یکیش، برای تو یکیش، برای اونی که جرات کنه بیاد دنبالت‼️
https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb