eitaa logo
One Step Ahead
2هزار دنبال‌کننده
5 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گسترده مائو
هدایت شده از گسترده مائو
بنر ساعت ۸و نیم پاک بشه زودتر پاک نشه.فعالیتم مجازه گسترده مائو
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
باید میرفتم همین امشب حتی اگر قرار بود تو کوچه ها آواره بشم  تا صبح یخ بزنم و  بمیرم من آدم موندن و تن دادن به ه رزگ ی نبودم🍂 https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb نگاهی کوتاه و دقیق به صورت او انداختم؛ چشمان خمار و خسته‌اش زیر موجی از اشک‌ها پنهان شده بود، گونه‌ها قرمز و لب‌ها کمی خشک و لرزان. سرم را پایین انداخت؛ تازه متوجه  پای برهنه دختر روی سنگ‌های سرد کوچه شدم سر بلند کردم چشم در چشمش دوختم — خونه‌ات کجاست؟ بگو، برسونمت تا این مرتیکه بیشرف نیومده ! _یا پناهم بده یا رها کن همین جا بمیرم https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه . ³سـاعتبمونـہ ֢
-چادر انداختی سرت کجا این وقت شب ؟! _یه قبرستونی که اون نیاد سراغم ❗️ گوشه چادر رو گرفت و با خشم کشید سمت زیر زمین _بیا اینم قبرستون با یه قبر دو طبقه یکیش، برای تو یکیش، برای اونی که جرات کنه بیاد دنبالت‼️ https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb
هدایت شده از تبلیغات حنـا
_ باباجیجونم!؟ + جون دلم بچه؟! _ من چلا مامانی ندالم!؟ چلا هیشوقت نمیژاری مامانی و ببینم!؟ با شنیدن حرفش یاد مآهکم افتادم.. مآهك موقع زایــ..ـمان دلوین مـ.ـرد! + میبینیش بابایی میبینیش..! _ خب کییییی!؟ من الان مامانی میخوااام.. و بعد شروع کرد گریه کردن..؛ بغلم گرفتمش و نشستم رو یه نیمکت و شروع کردم ناز کردن موهاش.. با دیدن کسی که داره از جلوم رد میشه به عقلم شك کردم.. اون.. اون مآهك بود... سمتش و رفتم و.... 🥺😭💔 https://eitaa.com/joinchat/2836072106Cf8a15e2272
هدایت شده از تبلیغات حنـا
_ برو کنار صدرا..نمیخوام ببینمت! + مآهك من..من ببخشید..معذرــ.. داد زدم: _ نمیخوام معذرت بخوای..اون دختر کی بود که هی قربون صدقه اش میرفتی..!؟ خواست حرفی بزنه که با افتادنم رو زمین دادی و زد و...😞😱😭💔 https://eitaa.com/joinchat/2836072106Cf8a15e2272