هدایت شده از گسترده مائو
بنر ساعت ۸و نیم پاک بشه
زودتر پاک نشه.فعالیتم مجازه
گسترده مائو
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
باید میرفتم همین امشب حتی اگر قرار بود تو کوچه ها آواره بشم تا صبح یخ بزنم و بمیرم من آدم موندن و تن دادن به ه رزگ ی نبودم🍂
https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb
نگاهی کوتاه و دقیق به صورت او انداختم؛ چشمان خمار و خستهاش زیر موجی از اشکها پنهان شده بود، گونهها قرمز و لبها کمی خشک و لرزان.
سرم را پایین انداخت؛ تازه متوجه پای برهنه دختر روی سنگهای سرد کوچه شدم
سر بلند کردم چشم در چشمش دوختم
— خونهات کجاست؟ بگو، برسونمت تا این مرتیکه بیشرف نیومده !
_یا پناهم بده یا رها کن همین جا بمیرم
https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
-چادر انداختی سرت کجا این وقت شب ؟!
_یه قبرستونی که اون نیاد سراغم ❗️
گوشه چادر رو گرفت و با خشم کشید سمت زیر زمین
_بیا اینم قبرستون با یه قبر دو طبقه یکیش، برای تو یکیش، برای اونی که جرات کنه بیاد دنبالت‼️
https://eitaa.com/joinchat/1762723434C71b2ce47eb
هدایت شده از تبلیغات حنـا
_ باباجیجونم!؟
+ جون دلم بچه؟!
_ من چلا مامانی ندالم!؟
چلا هیشوقت نمیژاری مامانی و
ببینم!؟
با شنیدن حرفش یاد مآهکم
افتادم..
مآهك موقع زایــ..ـمان دلوین مـ.ـرد!
+ میبینیش بابایی میبینیش..!
_ خب کییییی!؟ من الان مامانی میخوااام..
و بعد شروع کرد گریه کردن..؛
بغلم گرفتمش و نشستم رو یه نیمکت و شروع کردم ناز کردن موهاش..
با دیدن کسی که داره از جلوم رد میشه به عقلم شك کردم..
اون..
اون مآهك بود...
سمتش و رفتم و.... 🥺😭💔
https://eitaa.com/joinchat/2836072106Cf8a15e2272
هدایت شده از تبلیغات حنـا
_ برو کنار صدرا..نمیخوام ببینمت!
+ مآهك من..من ببخشید..معذرــ..
داد زدم:
_ نمیخوام معذرت بخوای..اون دختر کی بود که هی قربون صدقه اش میرفتی..!؟
خواست حرفی بزنه که با افتادنم رو زمین دادی و زد و...😞😱😭💔
https://eitaa.com/joinchat/2836072106Cf8a15e2272