هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
وارد اتaق شدم..
شهرزاد رو تخt نشسته بود و مبینا با ذوق از عروسکش حرف میزد..
_خاله ببین. این دختر منه.. اسمش هم نیلوفره..
با ورود من، شهرزاد نگاهی بهم کرد و لبخند زد..
منم لبخند زدم و گفتم: خوبی؟ مبینا که اذیت نکرد؟
با مهربونی جواب داد: نه بابا. ماشاالله دختر خوب و آرومیه..
طرف دیگهی تخt نشستم و گفتم: پس هنوز اون روی شیtونش رو برات به نمایش نذاشته!
مبینا که همچنان داشت از عروسکش صحبت میکرد و باهاش حرف میزد، گفت: خاله؟ این دختر منه.. دختر تو کی به دنیا میاد؟ آخه وقتی من از داداش وحید پرسیدم، گفت باید به تو بگم..
چشمام رو گرد کردم و شهرزاد از خجاlت، خندید و نگاهش رو به دsتش دوخت..
متعجب گفتم: وحید کی اینا رو به تو گفت؟
_چند روز پیش ازش پرسیدم. گفت باید به خاله بگم که زودتر دختر بیارن..
شهرزاد سکوت کرد و اجازه داد تا من به کنجکاوی مبینا جواب بدم..
_حالا شاید بچشoن دختر نباشه..
مبینا عروسکش رو در بغل گرفت و گفت: نه دیگه. من به خdا میگم که بهشون دختر بده..
چشمام رو تو کاسه چرخوندم و گفتم: امان از دست این وحید!
https://eitaa.com/joinchat/2597848206C40a3f95098
بنر کاملاً واقعی!
ادامهی رمان جذابمون رو از
دست نده😂💓
هدایت شده از گسترده مائو
˖ ࣪ ‹🩵 ࣪─ ◟𝐖࣭ꫀᒪ𝗖꯭𝗈𝗆︎ 𝗧᥆ 𝐌࣪𝗒 𝖢𝗵ᥲ𝗻𝗇︎𝗲𝗹 ᳣
☆این چنل همه چیز رو در مورد حامیم گذاشته!💁🏻♀
از ویدیو های کمیاب گرفته تا تاریخ پخش موزیک ها.
حتی هر چند وقت یه بار به ممبراش هم به قید قرعه بلیط کنسرت رایگان هدیه میده🙂↕️
🫐<𝗝꯭𝘰᪾𝗶𝘯᳟∶ @ihaamim762
خوشحال میشم به چنلمون سر بزنی:)
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
- تو باشگاه من چه غلطی میکنی؟
تخس گفتم
+ مربی شیفت بانوانم
اخم عصبی کرد
- اومدی عروسی یا باشگاه؟ رژ لب پر رنگ و ناخون دراز؟ لباستم کوتاهه
اخمی کردم
+ ناظم مدرسمونی مگه؟
فکشو عصبی رو هم سایید: برو تو اتاق کارم بیام اخراجی🤐❌️〽️
https://eitaa.com/joinchat/1116340572C697cbf4a4e
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
مربـی جدیده تـویـی؟!
- بله
پس چرا اینقـد ریــزه میزهای؟
از حرص سرخ شدم که پرو خندیــد:
چرا لپــات گـل انداختـه خانـوم ریـزه؟
زبونمو در آوردم
- قد ندارم ولی زبونم اندازه کل هیکلته...🤣😝👻
https://eitaa.com/joinchat/1116340572C697cbf4a4e