هدایت شده از خالهگیلیهستم؛ بفرمایید؟!
ـ📝🌚🎀.
با غر غر رو تخت جا به جا شدم و دوباره سعی کردم بخوابم، اگه سارا با اون صدای جیغ جیغوش میزاشت:
ـ پااشوو ببینمم دوبااره گرفته خوابیدههه کلاست دیر شد دیوونههه
با صدای خوابالویی نالیدم:
ـ بابا ولم کن برو بزار بخوابم دیگه اه
احتمالا درحال کشیدن لیپ گلاس صورتیش رو لباش گفت:
ـ مهمونی بعد از ظهرو یادت نره حداقل من نمیتونم بیام بیدارت کنما باید بعد دانشگاه برم یه سر پیش داییم. برم خونه سوزان ببینم حاضر و آماده با یه کادوی خوشگل و سر و وضع مرتب اونجا نیستی میام خونهرو رو سرت خراب میکنم..
دوباره با غرغر و صدای خواب آلود گفتم:
- مننن نمیااام اون مهمونی کوفتتییی. صددد دفففههه
کولشو کوبوند تو سرم:
- به درک که نیومدی آدم ستیز بدبخت انقد بمون تو همین اتاق تا بپوسی
ـ دقیقا برنامم همینه
ـ به یههه ورممم
و درو کوبوند و رفت.
با یه نفس راحت اومدم دوباره بخوابم که همین که بعد ده دقیقه چشمام داشت گرم میشد صدای تقه نا مطمئنی به در خوابمو پروند. با حرص و خوابی که دیگه کاملا پریده بود پاشدم و موهامو با دست مرتب کردم و به ساعت نگاه کردم. کیه این وقت صب؟
پشت در رفتم
ـ بله؟
کسی چیزی نگفت. دلم هری ریخت و قفل درو باز کردم که با دیدن قیافه دوست سارا با وحشت بهش زل زدم. رایان با قیافه شرمنده ای نگاهی بهم انداخت و بعد زل زد به کفشاش. جلوتر رفتم
ـ چیشده؟
چیزی نگفت و قیافه ناراحتش هر لحظه بیشتر نگرانم میکرد
ـ رایان میگم چیشده این وقت صبح؟ سارا کجاست؟
دیگه قلبم تو دهنم اومده بود که داد زدم:
ـ حرففف بزننن دیگههه مگهههه لاااـ
یه دفعه با پریدن سارا جلوم و صدای پرت شدن کاغذهای رنگی بالا سرم و برف شادی که روم ریخته میشد و جیغ جیغا و تولدت مبارک گفتنای سارا و بقیه بچه های دانشگاه حرفم نصفه موند و زل زدم بهشون. سارا با لباس صورتی و پف دار خوشگلش داشت به قیافه مات موندم میخندید و کیک بنفشی که روش عکس پونی رریتی رو داشت به سمتم میورد. از شوک در اومدم و لبخندی زدم. مثل اینکه امروز تولدم بود.
🗣 عاشقِ گوگولیِ نازنازِ متعهد که هیچکدوم ازاینا رو بروز نمیده .
💘تقدیم به:
https://eitaa.com/Overthinkcore
🌷🤏🏻ازطرفشریوخالهگیلی:
https://eitaa.com/Mrs_kashk
https://eitaa.com/what_we_can
وایییی چه قشنگگگ💞
فداتون شم مرسییی
عه وااا چه سناریو قشنگیییی😭 انگار پریروز اتفاق افتاددد
و اینکه چون مال منو یکم دیرتر گذاشتین فک کردم زمانش تموم شده برا همین بنرو یکم زود پاک کردم..😞
خودمم نمیدونم چجوری
ینی اصلا انتظارشو نداشتم ...
با همه خطا هایی که کردم ، با همه گناهام .. بازم منو طلبید
میدونم که لیاقتشو ندارم ، ولی ازت ممنونم امام حسین که حرف دلمو شنیدی و حالا منم دارم توی این راه قدم برمیدارم...
هدایت شده از قهوه خونه اقا ممد شعبه ایتا
اوه اوه مسابقه داریم چه مسابقه ای
نفر اول یک میلیون و پونصد هزار تومان
نفر دوم یک میلیون تومان
نفر سوم ۵۰۰ هزارتومان
جزئیاتش بمونه برا فردا 🗣
@gahvemigoli
هدایت شده از قهوه خونه اقا ممد شعبه ایتا
خببب
بریم سراغ جزئیات مسابقه خفنمون
مسابقه،مسابقه عکاسیه
حالا موضوعش چیه؟
بعثت مردم در اربعین ۱۴۴۸
عکس ها و سوژه ها میتونن از راه پیمایی عظیم اربعین حسینی امسال، تجمعات مردمی در خیابان ها و یا هیئات حسینی باشن
مهلت ارائه آثار: تا روز ۱۳ مرداد و تا ساعت ۲۳ هستش
فعلا در نظر داریم ۲۰ اثر منتخب رو با قرعه کشی با هم روبرو کنیم و اثری که بیشترین رای رو بیاره میره مراحل بالاتر
اگه استقبال خوبی بشه ممکنه آثار منتخب بیشتر از ۲۰ تا بشن که اونم اطلاع رسانی میشه
نحوه ارسال آثار:
بی زحمت فقط یک عکس ارسال کنید، و تا حد ممکن موقع ارسال بصورت اچ دی ارسال کنید
بچه هایی که قرار شرکت کنن چه از طریق ایتا،بله و تلگرام عکسارو به آیدی ادمین قهوه خونه یعنی ارسال کنند
آخر پیام هم یه هشتگ مسابقه بزنید که پیاما گم و گور نشن
@gahvemigoli