🌴 #رهبر_انقلاب فرمودند: مسأله جمعیّت را جدّی بگیرید! جمعیّت جوان کشور دارد کاهش پیدا میکند. یک جایی خواهیم رسید که دیگر قابل علاج نیست
🌺جهاد #فرزند_آوری 🌺
🔻#عکس_نوشته | حکام کشورهای منطقه دشمن واقعی را بشناسند و با آن مقابله کنند.
#بیانات_رهبری
#دفاع_حماسی
#ولیعصر_زابل
🔻#عکس_نوشته | هر چیزی که سرگرم کننده است، بی ضرر نیست
✏️ استفادهی افراطی از صفحه نمایش میتواند روی خواب، تمرکز، فعالیت بدنی و ارتباطات اجتماعی کودک اثر بگذارد.
#فضای_مجازی
#روشنگری
#ولیعصر_زابل
🔻#عکس_نوشته | یـک ایـران یـک مـلـت
✏️ رهبر انقلاب: از جمله مسائل اساسی کشور که همیشه باید در مرکز توجه دولت و دولتیان و همهی مسئولین و اجزای حکومتی قرار داشته باشد، رعایت وحدت و مراقبت از انسجام اجتماعی است.
#لبیک_یا_خامنه_ای
#دفاع_حماسی
#ولیعصر_زابل
14.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊
همه شما
زوال آمریکا و اسرائیل را خواهید دید ...
🎙رهبر شهید انقلاب
#انتقام_سخت
#ایران_پیروز
🔻رهاورد
▫️خاطراتی از سفری تبلیغی در ایام جنگ رمضان
✍🏼نویسنده: سید امین موسوی
بازنویسی و ویراستاری: اسفند کرمالهی
رهاورد دوازدهم: عزت روحانیت
همیشه از این بابت نگران بودم که نکند تبلیغات دشمن مردم را نسبت به روحانیون بدبین کند. پای درددل هملباسهایم که مینشینم گلایههایی از بیمهری برخی افراد نسبت به روحانیون دارند. البته طبیعی است تبلیغات رسانههای شیطانی بر علیه دین روی بعضی آدمها تأثیر بگذارد؛ اما کسی که لباس دین بر تن میکند باید انتظار چنین برخوردهایی را نیز داشته باشد.
با این وجود حاجآقا شیرازی معتقد بود که امروز روحانیت در ایران عزت و محبوبیت بالایی دارد و هرچه شرایط سختتر بشود، ارج و احترام روحانیون هم بیشتر میشود. حاجآقا تعریف میکرد که یک بار حاجقاسم به او گفته بود که اگر انقلاب نمیشد من چوپان میشدم؛ اما حاجآقا شیرازی حاضرجوابی کرده و به شوخی گفته بود: «برای من قبل و بعد از انقلاب فرقی ندارد؛ چون من آخوند قبل از انقلابم!»
از قرار معلوم خانه پدری حاجآقا شیرازی در شهر رفسنجان، قبل از انقلاب نیز محل رجوع بسیاری از علما و منبریهای برجسته از جمله امام شهید بود و سابقه آشنایی حاجآقا با بسیاری از بزرگان نظام هم به همین دوران برمیگشت. به همین دلیل به عنوان کسی که در لباس روحانیت، هم قبل و هم بعد از انقلاب را درک کرده بود، بهتر میتوانست این تفاوت را احساس کند.
یادم میآید یکی از علمای برجسته برایم نقل میکرد که نشان میداد روحانیون قبل از انقلاب در چه شرایط سختی زندگی و تبلیغ میکردهاند. مرحوم آیتالله شیخعباسعلی صادقی تعریف میکرد که در دوره پهلوی وقتی میخواستیم برای تبلیغ از قم به اصفهان برویم، باید به گاراژ مراجعه میکردیم و اسممان را مینوشتند تا ماشینها به نوبت ما را برسانند، اما رانندهها از همراه بردن آخوند امتناع میکردند. چون اینطور به آنها القاء کرده بودند که روحانی نحس است و باعث میشود ماشین خراب شود.
در همین رابطه خاطره بسیار شنیدنی از حضرت امام خمینی(ره) نقل شده است که شنیدنش خالی از لطف نیست. امام تعریف میکنند که «زمانی به همراه شیخ عباس قمی از مشهد عازم تهران بودیم. ناگاه ماشین از حرکت ایستاد، راننده با عجله پایین آمد و بعد از آنکه ماشین را برانداز کرد عصبانى و ناراحت به داخل ماشین برگشت و گفت: بله پنچر شد و آنگاه رو کرد به حاج شیخ عباس قمى(ره) و گفت: اگر مىدانستم تو را اصلاً سوار نمىکردم، یالا برو پایین و دیگر هم حق ندارى سوار این ماشین بشوى. مرحوم شیخ عباس هم بدون کوچکترین اعتراضى از ماشین پیاده شد. من هم خواستم با او پیاده شوم اما او با اصرار مانع شد.
بعد از مدتى که شیخ را دیدم جریان آن روز را از او پرسیدم، گفت: وقتى شما رفتید خیلى براى ماشین معطل شدم تا اینکه کامیونى که بارش آجر بود سوارم کرد. وقتى سوار شدم متوجه شدم که راننده ارمنی است و مسیرش همدان است، از قضا من هم مىخواستم به همدان بروم، چون مدتها بود که دنبال مطالبی مىگشتم که مىدانستم در کتابخانه مرحوم آخوند همدانى مىتوانم آنها را پیدا کنم.
راننده آدم خوبی بود و من وقتى او را مشتاق دیدم، سعى مىکردم مطالب و احادیثى در باب حقانیت شیعه برایش بگویم که ضمیر و وجدان بیدار او را زندهتر کنم.
وقتی به نزدیکهاى همدان رسیدیم، راننده با چشم گریان گفت: فلانى، اینطور که من از حرفهایت برداشت کردم، اسلام دین حق است. شاهد باش من همین الان پیش تو مسلمان مىشوم و به خانه که رفتم تمام خانواده و فامیلهایى را که از من حرفشنوى دارند مسلمان مىکنم.»
من و حاجآقا شیرازی هم در طول سفرمان هرجا با مردم برخورد داشتیم متوجه میشدیم که شهادت حضرتآقا رویشان خیلی تأثیر داشته است. برخی میگفتند قبل از شهادت آقا اوضاع خیلی خراب بود؛ اما شهادت امام باعث شد آن فضای مسموم از بین برود و حالا اوضاع خیلی بهتر است چون مردم فهمیدند اخبار و ادعاهای رسانههای دشمن در مورد ایشان، تماماً دروغ و فریب بود.
در یکی از روستاهای اطراف بروجرد به چند نفر از کشاورزان برخوردیم که مشغول کار بودند. وقتی فهمیدند مسافریم آدرس خانه را دادند تا برویم و استراحت کنیم. کمی بعد خودشان هم آمدند و کنارمان نشستند تا مطمئن شوند خوب پذیرایی میشویم. و یا در یکی از جادههای شمالی کشور وقتی پیاده شدیم و بساط چایی را بیرون آوردیم، مرد روستایی رفت و از خانه کاسهای ماست آورد تا از ما پذیرایی کند. احساس میکردم که با این کارها میخواهند دینشان را به نظام و رهبر شهید ادا کنند. خیلیها برای جنگیدن با دشمن بیقراری میکردند و از ما میخواستند برایشان زمینه را فراهم کنیم تا بروند و از مرزهای کشور دفاع کنند.