eitaa logo
پس از تو؛
93 دنبال‌کننده
249 عکس
8 ویدیو
3 فایل
¹⁴⁰²•¹⁰•²⁶ سخنی؟ https://daigo.ir/secret/25008759
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از چهاردهم‌ اُکتبر.
دستان زیبایت را به سمتم گرفتی. آرام نزدیکت شدم. دستت را روی سمت چپ، جای قلبم، گذاشتی. احساس کردم، قلبم گرمی دستانت را لمس کرده یعنی انگار این حس را کرده؛ با تمام سلول هایش. احساس کردم چند پروانه از اطراف دستت به بیرون می آیند؛ اصلا انگار قلبم نورانی شده بود! چه حس خوبی بود! حسی وصف نشدنی. هیجان زده بودم و مغزم فرمان ترشح آدرنالین را داده بود. اولین بارم بود و من هم بی‌جنبه. یاد جلسه‌ای که هفته قبل با دکترم داشتم افتادم؛ دکتر گفته بود: هیجان زیاد برایت مانند سم است. و من الان داشتم با میل خود این سم شیرین را می‌نوشیدم. به او نگاه کردم. می‌خندید. ناخوداگاه من هم بذر خنده را به رویم پاشیدم، لب‌های کج و کوله‌ام حالت گرفتند و هر گوشه را به سمت بالا هدایت شد. به پهنای صورتم خندیدم و شاد بودم. امکان ندارد از این هیجان به این زیبایی بلایی سرم بیاید حتی اگر هم بیاید مهم نیست. مهم فقط خود او و بودن اوست. اما مگر این تن می فهمد؟! مگر این قلب زبان نفهم می فهمد که الان نباید، الان نباید درد بگیرد؟! اگر می‌فهمید که دیگر قلب نبود؛ دیگر تحت فرمان مغز نبود؛ خودش سکان کشتی را به دست می‌گرفت! آخ! آخ که انگار می خواست به بیرون بیاید و به من بگوید:«تو به راه خود، من هم به راه خود.» با هر ضربان تند و بی‌وقفه، قلبم به رویایش نزدیک‌تر می‌شد. صورتم کمی درهم رفت. به من نگاه کرد و جویای حالم شد، من هم باز آن لبخند کج و کوله را تحویلش دادم و او باز هم خندید. چقدر آخرین چیزها قشنگ است. آخرین غذایی که می‌خوری،‌ آخری قطره آبی که می‌نوشی، آخرین ضربان قلبت و آخرین لبخند او. قلبم بالاخره به آرزویش رسید...
یه دستی می‌رسونید ۳۰ نفره بشیم؟
هدایت شده از اِلی‌ خانوم؛
دلباخته؛ https://eitaa.com/Pas_to
تنها کسی که از دست دادم و نیاز داشتم دوباره برگرده خودم بودم،
باور کن دارم تموم تلاشمو می کنم تا زندگی کنم ولی اگه یه روز بیدار شدی و دیدی من نبودم، متاسفم. خیلی متاسفم!
از شکاف‌های روحش، نفرت نعره می‌کشید.
لطفاً از من انتظار نداشته باش که همیشه خوب و مهربون و با ملاحظه باشم یه وقتایی هم هست که سرد و خشک و عصبیم.