حال زینب است و نگاههای آخر به چهره برادر، زینب است و نگاه مضطرب به سپاه کوفه، زینب است و نگاه خیس به بیقراری رباب که دنبال جرعهای آب است، زینب است و مرور خاطرات شصت سال عاشقی، زینب است و تصور فردای بیحسین..
نور خدا، صفحه ۱۴۵.
لحظه دیدار نزدیک میشود، حسین که عمری را با نگاه به معشوق سر کرده، اکنون میخواهد محبوبش را، عزیزش را، خالقش را، بی هیچ مزاحمتی، بی هیچ بند و زنجیری، حتی بیقید و بند بدن جسمانی، یک دل سیر نظاره کند، نظارهای که درازایش به وسعت ابدیت، شاید هم حتی کمی بیشتر باشد!
نور خدا، صفحه ۱۴۷.
از خیمهها که سرت را بیرون بیاوری، صدای لا حول و لا قوه الا بالله را میشنیدی.. این صدا، برای اهل حرم، یعنی زندگی.. تمام زندگی! یعنی حسین هنوز نفس میکشه و این، تمام چیزی است که برای دلخوش بودن لازم است.
نور خدا، صفحه ۱۵۵.