آقای خامنهای ، تا ابد حسرت تمام سخنرانی هایی که از شما سر وقت گوش ندادم و گفتم بعداً گوش میدم رو خواهم خورد.
آقای خامنهای ، وقتی داشتم واحد منظومهی فکری تمدنی رهبر رو برای ترم گذشته برمیداشتم فکرش رو هم نمیکردم که بعد از اولین جلسه قراره اسمش تغییر کنه و بشه واحد منظومهی فکری تمدنی رهبر شهید.
آقای خامنهای ، متاسفام که بیانیهی گام دوم انقلاب رو قبل این واحد نخوندم. بعد فهمیدن عمق اون متن، خیلی حسرت خوردم که کاش زودتر میخوندمش.
آقای خامنهای ، بعد خوندن کتاب "طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن" شما بود که افکارم نسبت به دنیا و جامعه تغییر کرد. اون کتاب زندگیم رو تغییر داد..
آقای خامنهای ، گاهی وقتها دنیا چنان تنگ میشه و دست روی گلوهامون میزاره که میترسیم از دست بریم. میترسیم که عاقبت به خیر نشیم و توی گل و لای دنیا گیر کنیم..
آقای خامنهای ، دیگه نیستید. دیگه فقط میتونم با خوندن کتاب هاتون و گوش دادن به سخنرانی های ضبط شده تون افکار شما رو درک کنم.
آقای خامنهای ، نمیدونم بگم کاش افکار شما رو درک نمیکردم، کاش بخش ولایت کتاب طرح کلی رو نمیخوندم، یا نه؟ آخه بعد اونا رفتن شما خیلی سخت تر شد. خیلی سخت تر.
چهارخونه
و این داغ سرد نمی شود... صلی الله علیک یا اباعبدالله
اون تابوت کوچولو قلبم رو میسوزونه.