هدایت شده از Lena's office~
خب بیا از این دیدگاه نگاه کنیم... شاید خودخواهی این باشه که بخاطر تصور خودمون از دنیا و سختی هاش، یه موجود دیگه رو از نعمت زندگی محروم کنیم. باز پیشگیری یه موضوع جداست، سقط یه موضوع دیگه.
«درمورد بلوغ عاطفی و فکری و اجتماعی هم صحبت نمیکنیم فعلا. همه اینا در شرایطیه که ما فاکتورهای لازم رو برای داشتن فرزند در اختیار داریم»
با این فرض که این شرایط رو داریم به این سوال جواب میدیم
از کجا معلوم دنیا تا ابد همینطور میمونه؟ اصلا تصور ما از ظلم دنیا چیه؟ آیا شما خاطرات و لحظات خوشی نداشتین تا به حال که بخاطرش از خدا و پدرمادرتون تشکر کنین؟
خوشی بدون سختی معنا نداره. فیلمی که تو ایام مدرسه و دانشگاه میبینی لذت بخش از دیدن همون فیلم تو تابستونه. آیا کسی در دنیا احساس خوشبختی نمیکنه؟ آیا کسی زندگی رو دوست نداره؟ افراد ناتوان جسمی رو ببینید، جز تعداد کمی بقیه امید و شوق به زندگی دارن. محدودیت ها رو کنار میذارن
دیدگاه مهمه. بله سختی هست اما اگه قرار باشه همه با همین تفکر پیش برن که چیزی از ایران ۱۰۰-۱۵۰ سال پیش نمیموند
هدایت شده از Lena's office~
دورانی که از یک خونواده ۱۵ نفره، فقط یه پدر و پسر میموندن. جنگ جهانی، بیماری، قحطی مصنوعی که انگلیس به ما تحمیل کرد. اگه با همین تفکر پیش میرفتن دیگه من و شمایی وجود نداشت
هدایت شده از Lena's office~
دقت کنین این افراد «حداقل تو این اسکرین ها» حرفی از بلوغ و آمادگی خودشون نمیزنن، دارن از *ترجیح دادن خود* به فرزند آیندشون میگن. هیکل زیبا، و آرامش روان خودشون رو ترجیح میدن تا اینکه بچه بیارن.
البته که حداقل خانوما تو این زمینه شکننده ترن و بعد از یه سنی خلا عاطفی و ذاتی ناشی از نداشتن بچه رو حس میکنن.
هدایت شده از Lena's office~
و اینجا هم دوباره تاکید میکنم، چه بهتر که این افراد بچه نیارن. نتیجهش میشه مادرایی که دائم تو آرایشگاه و کلینیک های زیبایی و باشگاه هستن و تلاشی برای تربیت عاطفی و اجتماعی بچهشون نمیکنن
و خروجیش رو هم مطمئنا برخورد داشتین
دیدگاه ما نسبت به خدا، خود و عالم توی تمام بخش های زندگی، مهم و اثر گذاره.
کتاب دینی مدرسه هرچقدر هم نقص داشته باشه و نتونسته باشه بعضی موضوعات رو خوب برسونه، یه موضوع رو خیلی خیلی راست میگفت. اینکه جهان بینی ما چقدر توی تصمیماتمون مهم و اثر گذاره.
وقتی باور داشته باشیم دنیا یعنی یه جایی پر از سختی که فقط سختی میکشیم و یه ذره خوشی هم یه گوشه هایی شاید پیدا بشه و کلی دیدگاه دیگه، واقعا حرف این ناشناس محترم کاملا درسته. چرا باید الکی یه موجود بیگناه رو هم وارد دنیا کنیم؟
اما این زاویه دید کامل نیست.
عالم و انسان رابطه شون فقط «بیاید چوب بکنیم تو دماغ انسان ببینیم چطوری زجر میکشه» نیست.
اینجا بستره. اینجا خاکه. و ما دونه هایی هستیم که قراره اینجا رشد کنیم!
توی دنیا، سختی، ظلم، بیعدالتی و چیزهای نچسب زیادی پیدا میشه. اما همهی اینها هم جزوی از بستر رشد انسان هستن. بدون سختی آدم رشد نمیکنه.
و اگر رشد نکنه، نمیتونه به اونجایی که براش آفریده شده برسه.
فرض کنیم که آفریده شدیم برای رسیدن به نقطهی «ب». برای رسیدن به اون نقطه باید یک مسیر طی بشه.
اگر به دنیا نیایم، نمیتونیم مسیر رو طی کنیم. به نقطهی «ب» نمیرسیم. پس هدفی که براش آفریده شدیم؟ قبل از تلاش براش، از دستش دادیم.
خودخواهی، گرفتن بستر رشد از اون آفریدهست..
ما باید مطالعه کنیم و مطالعه کنیم و مطالعه کنیم و خودمون رو برای ایجاد محیط بهتری برای رشد اون آفریده تلاش کنیم.
یعنی علاوه بر اینکه برای رشد خودمون تلاش میکنیم، محیط رشدِ بهتر یکی دیگه رو هم تأمین کنیم.
اون محیط از انتخاب یک همسفر درست برای زندگی هست تا مطالعه در شیوه های درست تربیت فرزند. حتی کار کردن روی اخلاقیات و معنویت خودمون هم بخشی از محیط اون آفریده محسوب میشه. :»
یه استادی یه جملهی جالب میگفت. اینکه تربیت فرزند قبل از ازدواج شروع میشه.
هرچقدر که تو برای رشد خودت تلاش کنی، یه ضریب برای رشد اون آفریدهای که به واسطهی تو قراره پا تو مسیر رشدش بزاره ایجاد کردی.
و یک نکتهی دیگه. من خیلی دیدم که بعضی ها دیدگاهشون اینطوریه که وقتی همه چیز آماده بود بچه میاریم. وقتی خونه خریدیم، وقتی پولدار شدیم، وقتی همه چیز و همه چیز کامل و تکمیل بود و بچه از همه نظر در رفاه کامل بود.
- یه سوال.. شما تا حالا تو زندگی موقعیتی که همه چیز کاملا آماده باشه دیدید؟ کی قراره به اون نقطه برسی؟ وقتی ۴۰ ساله شدی و دیگه حوصله بچه داریت کم شد؟
- و نکته بعدی.. اصلا از اصول تربیتی هست که بعضی وقتها [ دقت کنید بعضی وقتها] شما حتی اگر چیزی رو داری یا میتونی هم نباید برای بچه فراهم کنی وگرنه کلی اثر تربیتی سوء ممکنه روی بچه بزاره یا بچه دیگه کلا از تلاش کردن میوفته. یکی از بدترین کارهایی که ممکنه با اون موجود کرد «همه چیز رو براش فراهم کردن» هستش.