شب به تنهایی خودش مأمور بر آزار ماست
وای از آن ساعت که با غم هم تبانی میکند›
‹ پناهگاه شعر ›
از نگاهش خواندهام مایل شده قلبش به من
دوست میدارد مرا بیهوده پنهان میکند 🤍›
ندیدم رنگ شادی را ، تظاهر میکنم شادم
شدم ویرانهای از غم ، ولی گفتم که آبادم :)
‹ پناهگاه شعر ›
من هر نفسم بر نفسِ نازِ تو بند است . . .
من مشتريَم قيمت لبخند تو چند است؟🤍›
سینهام را به هوای تو نفسگیر شده است
سهم من از همه دنیا، غمِ تقدیر شده است…
‹ پناهگاه شعر ›
شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود؟
سال ها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟