دیری است ز دلداری باران خبری نیست
یاران ز هواداری باران خبری نیست
بر خاک نزد بوسه و احوال نپرسید
گویا ز پرستاری باران خبری نیست
نازل نشد آیات خداوند به گلها
چندی است که از قاری باران خبری نیست
شاید غم گل خواب ز چشمش برباید
اما ز فداکاری باران خبری نیست
ای کاش که ابر از حرکت باز بماند
از ساعت دیواری باران خبری نیست
با ابر بگو کار برایش بتراشد
از بیمه بیکاری باران خبری نیست
پاکیزه تر از آینه می ساخت زمین را
از شیوه معماری باران خبری نیست
وقتش شده بر حال زمین زار ببارد
حتی ز عزاداری باران خبری نیست
دیگر به هوا پخش نشد عطری از این خاک
از دکه عطاری باران خبری نیست
صامره حبیبی
@bi_sedaa_bebar
https://eitaa.com/PoetryHall
هوای گریه...
شکسته بالِ نوپروازها، زخمی شده پرها
بمیرم من، چه بهتی هست در چشم کبوترها!
گلوله رد شده بی اِذن، هنگام اَذان از صحن
ترک خوردهست آیینه، پریده رنگ مرمرها
ببین! روی مفاتیح پدرها لاله روییده
ببین! بوی شقایق میدهد مُهر برادرها
سر سجاده، جایی در میان سجدۀ آخر
هوای گریه دارد چادر زخمی مادرها
چه بی لالایی و بی سرصدا خوابیدهاند آرام
عروسکهای خونآلود در آغوش دخترها
یکی سقا شده، آبی رسانده دست مجروحین
یکی تنها شده، روضه گرفته بین پیکرها
چه زیبایند این پروانههای شمعدرآغوش
چه آرامند روی دامن مولایشان سرها
تو شاعر! از علیاکبر بخوان در گوش اشعارت
تو مداح! از علیاصغر بگو بالای منبرها
اگر فتنه، اگر غوغا، اگر آشوب، اگر بلوا
بمان در قلعۀ ایمان و در باروی باورها
خدایا! از تو و پیغمبرت در مکتب تکفیر
برای قتل ما پاداش میخواهند کافرها
شهادت سیب سرخی بود روی شاخۀ تقدیر
که افتاد از قضا در دامن باآبروترها
#فاطمه_عارفنژاد
#شهدای_حرم_شاهچراغ
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall
عجّل علیٰ ظهورک یا صاحبالزمان (عج)
خواندنی
...................
ای وسعت بیکران تو را میخوانم
اندازهی آسمان تو را میخوانم
شبهای چهارشنبه، فریادزنان
با مسجد جمکران تو را میخوانم
#محمد_عابدی
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall
می کُشد ما را زمستان ،خشکسالی بیشتر
گنج قارون زیر پا و دست خالی بیشتر
دلقکان شهر آشوبیم و هرشب سهم ماست
درد و بارانِ غم و آشفته حالی بیشتر
هرچه کوتاه آمدیم و سر به زیر انداختیم
داد دنیا نسل ما را گوشمالی بیشتر
حتمی و راه گریزی نیست از چنگال مرگ
هرکجا می پلکد اما این حوالی بیشتر
رنجها دیدیم ،پا خوردیم،اما لازم است
زیر پا افتادن گلهای قالی بیشتر
روز های خوب در پیش اند...با این وعده ها
دلخوش و غرقیم در فرض محالی بیشتر
سرد و بی روحیم و در ما خون نمی آید به جوش
انتظاری نیست از ظرف سفالی بیشتر
خش خش برگ زمین افتاده حتی داشته
پای هر پاییز از ما قیل و قالی بیشتر
فرق دنیا با جهنم چیست وقتی عشق نیست!؟
قلب دربندم نمی پرسد سوالی بیشتر
#محمدجواد_منوچهری
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_زیارتی
#غزل
به بام بر شده ام از سپیده ی تو بگویم
اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم
اذان به وقت گلویی که قطعه قطعه غزل شد
غزل غزل شده ام تا قصیده ی تو بگویم
غزل غزل شده ام ای شهید عشق که چون گل
ز عاشقان گریبان دریده ی تو بگویم
هزار مرتبه آتش شدم نشد که غروبی
زخیمه های به آتش کشیده تو بگویم....
به بام برشده ام با عقیق، آینه، سبزه
مگر ز دیدن ماه ندیده ی تو بگویم
...
#علیرضا_قزوه
@shia_poem
https://eitaa.com/PoetryHall
روزها هم میدرخشی، نیمهشبها بیشتر!
میشود در نیمهشبها، تاب و تبها بیشتر!
آسمان سرمهای، مهتاب، آرامش، سکوت
میرسد در نیمههای شب، سببها بیشتر!
نیمهشبها بیشتر ... از روزها میخواهمت!
نیمهشبها هست خواهشها، طلبها بیشتر!
انتخابی خاص بودی از همان روز ازل
حلقه میبستند دور منتخبها بیشتر!
در ازل هرکس کنارت بود را پس میزدند
بی مزاحم دیدمت از آن عقبها بیشتر!
شب که میآید تو را هم با خودش میآورد
روزها هم میدرخشی، نیمهشبها بیشتر! ...
✅گزیدهی غزل
#وجیهه_زمانی_بابگهری
#کتابشبترین
#دورهمی_هنرمندان_زرندی
https://eitaa.com/PoetryHall
#حضرت_فاطمه_زهرا_سلام_الله_علیها
#امام_زمان_عج
#فاطمیه
#مدح
#غزل
گل شمّهای از آیۀ تطهیر تو باشد
گر آینه در آینه تکثیر تو باشد
خود کیستی ای سورۀ کوثر که حسینت
تا کرببلا رفت که تفسیر تو باشد
بر سفرۀ نان و نمکت دست علی هم
برداشت نمک را که نمکگیر تو باشد...
در آب به تصویر کسی زل زده عباس
عشقش فقط این است که تصویر تو باشد
ای دست پر از پینه ز چرخاندن دستاس
عالم همه در گردش تقدیر تو باشد
در خوابِ شهیدان جهان یکّهسواریست
کی میرسد از راه که تعبیر تو باشد
#مهدی_جهاندار
@shia_poem
https://eitaa.com/PoetryHall
زیر پاهای دلم انگار، خش خش میکند!
روحِ غمگینِ سکوتم را نوازش میکند
خودنماییهای باران، دلرباییهای ماه
کاسهی صبر دلم را آزمایش میکند!
تا کجا میخواهد این من را به رؤیاها بَرَد؟
فصل پاییزی که دل را سخت، سرکش میکند!
در من انگار انقلابی تازه، برپا میشود
تک تکِ سلّولهای شعر، شورش میکند!
شاعری، صدبار در چشمان تو، جان میدهد!
باز با نامهربانیهات، سازش میکند
برگبرگِ دفترِ احساسهای نابِ او
یکصدا از حضرتِ چشمِ تو، خواهش میکند
التماست میکند قدری زمینیتر شوی
آستانِ قدسِ چشمت را پرستش میکند
شور ِ پاییزیترین اشعار من، تقدیم تو!
زیر پاهای دلم، انگار، خش خش میکند ...
#وجیههزمانیبابگهری
https://eitaa.com/PoetryHall
ای کاش من را میشکست اینبار طوفان
وقتی که میآمد کنارم روی ایوان
ای کاش میشد دستهایم را بگیرد
راهی کند از قعرِ گلدان تا گلستان
حق میدهم قلب قناریها بگیرد
جایِ تماشا نیست تنهاییِ گلدان
من در خیالم همسفر با قاصدکها
رد میشوم از دشتها از کوهساران
هرچند احساسِ کویری تشنه دارم
در من هزاران ابر میبارند پنهان
فوّارهی تکرار اندوهم پس از این
فوّارهها هرگز نمیگیرند پایان
✍🏻 انیس حسنکی
@Ashianambash
https://eitaa.com/PoetryHall
بی تو نگاه آسمان هر روز لال است
بی تو برایم شاعری کردن محال است
حتی خیال سرکش دریای آبی
بی بوسه از لبهای تو رو به زوال است
تعبیر کابوس درخت تاک تنها
مستی ز جام خوشهای انگور کال است
مثل نگینی منتظر در قاب حسرت
چشم بیابان خفته در خاک ملال است
شاید علاج سرفههای خشک زابل
اکسیری از اشک توسل های زال است
معشوق من، "باران" کجایی؟ دیر کردی
بی تو برای من، غزل گفتن محال است
#مهتاب_بهشتی
#غزل_عاشقانه
#باران
خدایا به بارش باران رزق های حلال و طیب را کامل و فراوان گردان الهی آمین
"صحیفهی سجادیه"
@goharshadqom
https://eitaa.com/PoetryHall
🌱🌱
«بوی کاغذ و باران»
هنوز
هرگاه کتابی ورق میخورد
صدای ورقزدن شب میآید
صدایی شبیه دعای آرام پیرمردی
که لب بر لب دفتر میگذارد
و میگوید:
«کلمه هم روزی نور بود...»
دیوارهای گِلیِ مدرسه
بوی بهشت میداد
و باد وقتی از لای پنجره میگذشت
آیات را با خود به حیاط میبرد
در گوشهی حجره
چراغی میسوخت
نه برای روشنایی
برای راز
امشب هم
در گوشهی اتاقم
کتابی باز است
و فقط نسیمی میآید
که بوی کاغذ کهنه دارد
و طعمِ ایمان
کتاب را میبندم
اما چراغ هنوز میسوزد
چون فهم
هیچگاه خاموش نمیشود
#کتاب
#شعر
#طاهرهموحدیپور
#مهدا
https://eitaa.com/PoetryHall
کار داریم در این شعر فراوان با دَر
گوییا خورده گره با غزل ِ مولا ، در
وَ قسم بَر ترکِ کعبه که حتی دیوار
میشد از عشقِ علی پیشِ علی دَرجا در
جانشینِ نبی الله که شد روزِ غدیر
خستگیهای پیمبر همه شد یکجا در
مینشستند یتیمان همه شب منتظرش
خیره بر در همگی تا بزند بابا در
چیره بر قلعهی قلبِ همِگان شد وقتی
کنده شد با دَمِ یا فاطمهاش از جا در
شد درِ قلعه ز جا کنده ولی مرغِ دلم
ناخود آگاه سفر میکُند از در ، تا در
نکند در غزلم بسته شود دستانش
نکند در غزلم باز شود با پا در
میخِ در داغ شد و مادرمان زخمی شد
او کنون تکیه به دیوار نماید یا در ؟!
آنچنان با لَگدی باز شد آن در که همه
فکر کردند که دیوار یکی شد با در
آه! سادات ببخشند ولی خورد زمین
در همین فاصله هم کنده شد از لولا در
رد شدند آن همه نامرد از آن در با پا
تا که افتاد به رویِ بدنِ زهرا در
بچه سید نشدم دستِ خودم نیست ولی
وسطِ روضه دلم گفت بگویم مادر
کربلا جلوهی هفتاد و سه تَن میشد اگر
اندکی تاب میآورد در آن غوغا در
آه! ای فاطمه؛ ای علتِ لبخندِ علی!
رفتی و بعدِ تو انداخت زِ پا او را در
ما فقیریم و یتیمیم و اسیریم همه
جز تو فریادرسی نیست بیا بُگْشا در
با دعای فرجت از خودِ خورشید بخواه
تا کمی باز کند روی همه دنیا در…
#محسن_کاویانی
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall