eitaa logo
سرای شعر
169 دنبال‌کننده
98 عکس
20 ویدیو
9 فایل
اشعار پویش @Admin_Tashyeie_KHorshid اشعار برای انتشار در کانال👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
فرق است بین دیده ی تر تا گریستن دارد هزار فلسفه، زیبا گریستن حق را همیشه می شود از ظالمان گرفت یا با سلاح جنگ و جدل یا گریستن گاهی غم است و گاه قیام است و گاه شوق باریدن است و این همه معنا گریستن در دوره ی نفاق و خیانت نمانده بود راهی برای فاطمه(س) الا گریستن از گریه های صبح و شبش کاخ ظلم ریخت او انقلاب کرده به پا با گریستن در راز کوچ مادر آئینه ها کم است از ابر چشم غمزده دریا گریستن خیر دو عالم است برای جهانیان در روضه های حضرت زهرا(س)گریستن @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
آن زن که حکایت غمش غوغا بود از خطبه او حماسه اش پیدا بود تنها نه فقط مادر چندین دریا سردار سپاه مرتضی زهرا بود @bi_sedaa_bebar https://eitaa.com/PoetryHall
شبانه می رود اشکی به راه بُگذارد به خاک غم تن مجروح ماه بگذارد به جان خسته اش اُفتاده شعله ها، باید بنای کار دلش را به آه بگذارد نهان زچشم فلک می بَرد نگارش را درون مَقبره ای دلبخواه بگذارد خدا کند که نبیند شکسته پهلو را چقدر دست به روی نگاه بگذارد! برای اینکه بماند مزار گُل در اَمن بر او ز سایه خود جان پناه بگذارد شبانه می بَرد او مخفیانه مرهم را به روی زخم گُل  بی گناه بگذارد شکسته شانه سروِ خمیده اش باید از این به بعد سرش را به چاه بگذارد درش که سوخته دیگر چه حاجت است خدا علی به سَردَر خانه سیاه بگذارد! به دردش از گُل خود التیام می گیرد سری به روی مزارش که شاه بگذارد و ریخت روی مزار آیه های باران را که باید اشک خودش را گُُواه بگذارد در انتظار علی همچنان نشسته بقیع هنوز چشم ترش را به راه بگذارد @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
دلگویه‌ی امیرالمومنین(علیه‌السلام) در فراق حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) بعد از تو من خون می‌خورم شب تا سحر را خون جگر، خون جگر، خون جگر را زهرای حیدر(سلام‌الله‌علیهما) دیدی آخر سر گرفتند از من تو را، تنها انیس و همسفر را ؟ درب بهشت از خانه ی ما باز می شد بستند راه رستگاری بشر را هیزم می آوردند هیزم های دوزخ! * آتش زدند آن آسمان شعله ور را راحت شدند از گریه هایی که به هم ریخت خواب عمیق مردمان کور و کر را راحت شدی از درد پهلویت عزیزم؟ دلتنگ بودی فاطمه(سلام‌الله‌علیها) دیدی پدر را ؟ باور نمی‌کردم تو رفتی تا که امروز آن لخته های خون مانده روی در را ...😭 ° ما عمق دردت را نمی فهمیم مادر اما خودت بنما قبول این مختصر را * إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ آل عمران، ۱۰ ~محفل شعر بانوان قم🌹گوهرشاد~ @goharshadqom https://eitaa.com/PoetryHall
حضرت_زهرا (س) و .................... دانه‌ای بودم به دست پیرمردی روستایی بر زمین افتادم و این بود آغاز رهایی عابری از روی من رد شد فرورفتم به خاک و سر درآوردم از آغوشی به دور از روشنایی خاک عالم بر سرم شد، مرگ را دیدم به چشمم!؟ در دل تاریکی قبرم ندیدم همصدایی نوری از دور آمد و گفت از چه می‌ترسی!؟ نمردی برزخی کوتاه داری، چند روزی مبتلایی می‌توانی که درختی باشی و سبزی ببخشی می‌توانی سدّ راهی باشی و خاری به پایی می‌توانی که بیندازی کسی را از غرورت می‌توانی سایه‌ای باشی برای بینوایی می‌توانی که غلافی باشی و بازو ببینی می‌توانی که برای پیرها باشی عصایی می‌توانی که دری باشی که می‌سوزد در آتش می‌توانی که شرر باشی به جان آشنایی می‌توانی هیزمی بی‌شرم و رو باشی از آتش بی‌اجازه در حیات خانه‌ی مولا بیایی می‌توانی آتشی باشی به جان خیمه‌گاهی می‌توانی گُر بگیری در نگاهی کربلایی دانه از آتش شد آب و آبیاری کرد خود را زد جوانه، تا سپر باشد میان ماجرایی ماجرایی در مدینه بین دیوار و دری که مادری فریاد می‌زد: آه مهدی جان کجایی!؟ ماجرایی در میان قتلگاهی سرسپرده پیکری در ازدحام مردمان بی‌وفایی قم المقدسه 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
(س) تنهاترین .................. چه تقدیری‌ست این تنهاترین را!؟ که جان باشد تن اسلام و دین را پس از صبری که بین کوچه‌ها کرد کسی دیگر ندید آن مه‌جبین را شب و روزش به نخلستان غم بود و می‌کَند از سر حسرت، زمین را علی هر بار شد ماهی به چاهی مبادا بشکند کس این کمین را چراکه خسته بود از دست مردم که آنگونه زدند آن نازنین را علی تنها فقط یک دلخوشی داشت ولی دنیا گرفت از او همین را نوشتم نقطه‌چین... او را پس از او تو خود پر کن عزیزم نقطه‌چین... را بگو مولا چه شد در کوچه که باز به دندان می‌گرفتی آستین را!؟ بگو از محسن شش‌ماهه قدری کجا در خاک کردی آن جنین را!؟ ولی تا بوده دنیا بوده اینطور چه باید گفت آن مرگ‌آفرین را!؟ صلاح کار را باید از او خواست! بگو ای آسمان حق‌الیقین را _ تو بودی جانشین احمد و حال خدا آورده بر او جانشین را میان این همه بانو، برایت نشان کرده خدا امّ‌البنین را قم المقدسه 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
تو را بوسیده ام چون آفتاب آهسته آهسته بیا بر چشم ِتار من بتاب آهسته آهسته شبیه رقص ِماهی های قرمز خوب پیدایی دلم گم میشود در تنگِ آب آهسته آهسته نه تلخی میکنی با من نه شیرینی، نمیدانم تو را میخواهم ای حلوای ناب آهسته آهسته حواسم پرتِ دنیای تو شد دنیا به کامم شد چه زیبا رفت از دستم حساب آهسته آهسته گل ِرویِ تو در هر شاخساری آبرو دارد از ابروی تو میگیرم گلاب آهسته آهسته نگاهت را نگیر از چشمِ من یک روز میبینی که دنیا میشود بی تو خراب آهسته آهسته @nabzeghalam https://eitaa.com/PoetryHall
جهان اگرچه نفهمید و با خودش بد شد جهان اگرچه نبخشید و ظلم بی‌حد شد به لطف گوشه‌ی چشم تو و بصیرت خویش برای آمدن تو بسیج خواهد شد 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
یادش بخیر شعر زیبایی بود...
به مردمانِ گرسنه دو قرص نان بدهید نمانده طاقت و تابی کمی توان بدهید به من که بستری ام گانِ کهنه ای کافی است به نورچشمی خود نیز ناوگان بدهید به خلق گاری مستعمل و دو تا گونی به هم قبیله خود بنز یا مگان بدهید هزار وعده ی زیبا به خوردمان دادید عمل اگر که نمودید خُب نشان بدهید نه مَسکنی که بود قدر قوطی کبریت به روی شاخه ی خشکیده آشیان بدهید به دوستان اکومال و به بستگان پنت هاوس به این جوان مجرد فقط مکان بدهید خورید خمره ی پر باده را به یاد همه به ما اگر برسد نصف استکان بدهید مسلّم است که پیرید و ناتوان اما به هیکل خودتان نیز یک تکان بدهید به بره ها بدهید آب قبلِ جان کندن به گرگ های سرِ گردنه امان بدهید بهار مال شما ها که کیفِ تان کوک است به ما که زرد شده رخ کمی خزان بدهید عدالت است در این بورس هر زمان جاری به خویش سود فراوان به ما زیان بدهید به خویش باغ لواسان و قلهک و درکه به ما هوای خراب و کمی دخان بدهید به سفره های شما غاز و زعفران باشد به خلق داروی اعصاب و ضعفِ ران بدهید به پاچه خوار دو تا پاچه ی بزرگ و تمیز به شاعران وطن هم کمی زبان بدهید @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
بسیجی باش تا آزاده باشی برای عاشقی آماده باشی پر از صدق و صفای حاج قاسم پر از اخلاص فخری‌زاده باشی 📝 @ShereHeyat https://eitaa.com/PoetryHall
🔹🔹🔹 مشق شوق به مشق شوقت سپید شد، شعرهایم تا نو به نو بسرایم دفترم پر شد از تو از نگاهت از ساز صدایت آه... غزلهایم سوختند موج نو در چشمم رویید و بر زبانم جاری شد دریا دریا واژه‌ها غرق شدند و تو ماندی هنوز..‌ در کنار طلوع و در آغوش غروب و ستاره ای شدی پر نور در مشکی شبهایم آدم‌های زیادی به یاد من سروده‌اند ترانه گفته‌اند خندیده‌اند گریسته‌اند... اما و بی‌انتها اما در کنار تو استکانی چای با حبه‌ای از نگاه و نوازش صدایت می شود دنیا می شود آغوش فرشته می شود عطر یوسف بیا فقط کمی بیا... https://eitaa.com/PoetryHall