eitaa logo
سرای شعر
169 دنبال‌کننده
98 عکس
20 ویدیو
9 فایل
اشعار پویش @Admin_Tashyeie_KHorshid اشعار برای انتشار در کانال👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
☑️دام تزویر - داغ سوزان هنوزم به گوش است آوای جنگل خروش اناالحق سینای جنگل طنین تفنگ تو آزادگان را پیام رهایی ست ز اقصای جنگل چو البرز ستوار و مانا بمانی ابَر پیشوای توانای جنگل ز طوفان چشمان دریایی تو خروشی برآرد ز ابنای جنگل که منشور آزاد مردان عالم به تقدیر و تدبیر، طغرای جنگل دریغا که یاران همرزم کوچک گسستند میثاق آرای جنگل فتادند در دام تزویر دشمن نبردند فرمانِ فتوای جنگل بریدند حبل المتین وفا را شکستند صهبا و مینای جنگل هلا دُردنوشان بزم شهادت به کف، سر گرفتند در پای جنگل قوام قیام رهابخش جنگل به تزویر کردند منهای جنگل ز داغ توان سوز حشمت برآید نوای جگرسوزی از نای جنگل خریقی طریق فراغت گزیده گروهی گره خورده با رای جنگل ز خون شهیدان جنگل حریفان هماره‌ست خون‌فام، سیمای جنگل https://eitaa.com/joinchat/691798023C0216686926 https://eitaa.com/PoetryHall
وقتی گره افتاد به کارم گفتند: نذرِ دلِ غم دیده ی اوکن صلوات یا امِّ بَنین شفاعتی کُن مارا بر دستِ کنیزتان بده برگِ برات. ✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐ ┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄ ✍ 🏴 https://eitaa.com/PoetryHall
به نام خدا تقدیم به ساحت مطهره ی حضرت ام البنین🌱 او هرچه داشت پیش نگاه خدا گذاشت باید که نام دیگر او را وفا گذاشت ترسیمی از وفا و ادب،صبرو عشق بود از روز اولی که دراین خانه پا گذاشت از فاطمه نشان نجابت گرفته بود آن قدر که خدا به نگاهش حیا گذاشت جان هرچه داشت را به سراپای عشق ریخت دل هرچه بود را به وفا مبتلا گذاشت این ها فدای او،پسرانم فدای او اویک سپاه را وسط کربلا گذاشت باید که از وجود زلال چنین زنی برخیزد آن که رسم وفا را بنا گذاشت بی شک برای این غم چون کوه، اسمان ابر میان چشم زمان را رها گذاشت مشک میان‌ روضه ی شط ناگهان شکافت تا قطره قطره خون به دل روضه ها گذاشت این جا رسید واژه کم اورد،ناگهان شاعر بنای گریه ی بی وقفه را گذاشت زهرا سلیمی https://eitaa.com/shabenoghreie https://eitaa.com/PoetryHall
😭🖤 (ع) (س) 🕊️ بند اول جهان است و هزاران کودک دلگیر و افسرده جهان است و هزاران مرگِ زرد و مرد دلمرده یکی از درد عشق افتاده یک گوشه، دلش خون است یکی از عشق بیزار است و می‌گیرد به خود خرده نباشد شوق جنگیدن که روح پهلوانی نیست چه خنجرهای پنهانی نشسته بر سر گُرده گلی که روزگاری می‌گرفت از او حیات، ایوان ببین که دست بر پهلو زده، در خویش پژمرده علی در غربت یک خانه، خود را سرزنش می‌کرد همان خانه که سیلی خورد از آتش شد سیه‌چرده به نام نامی زهرا که در کوچه زمین خورده به نام آن زنی... که در ادب بوده، زمین‌خورده همان مادر که فرزندان خود را یک به یک داده ولی یکبار هم حتی به روی خود نیاوُرده اگر عباس شد عباس، این از تربیت بوده که در مهر و وفا و صبر، ارث از مادرش برده علمدار غیوری که به غیر از «او» نمی‌بیند به رزم خویش ذکری بهتر از یاهو نمی‌بیند 🕊️ بند دوم زنی افتاده بود و قرص لبخندش تماشا داشت که نان می‌پخت و دستان جوانش بوی زهرا داشت به جارو کردن خانه، اگر مشغول هم می‌شد غباری از علی را طوطیا بر چشمِ بینا داشت همینکه بوریایی در حیاط خانه می‌انداخت برای مرغ‌ها و غاز همسایه هم او جا داشت به لطف دوک نخ‌ریسی، عبا و پیرهن می‌دوخت برای زینبش چادرنمازی قدّ دنیا داشت کمک می‌کرد تا جعفر بخواند درس و مشقش را سوار اسب چوبین کرد عثمان را و رؤیا داشت به عبدالله می‌گفت از فنون رزم و جنگیدن - به عباس از حسین...! از قصه او سخت پروا داشت نگاهش را گره می‌زد به دستان علمگیرش چه عباسی که دستانی بلند و چشم زیبا داشت حواسش بود زهرا در همین خانه زمین افتاد به یادش هر دوشنبه روضه‌ای جانسوز برپا داشت حسن هی آب می‌شد شب به شب، هی می‌پرید از خواب حسین از او طلب می‌کرد بین خواب‌هایش آب 🕊️ بند سوم به خانه آمده، ابراز صدها تسلیت کرده شبیه فاطمه، او نیز ترک عافیت کرده بلا در پیش بود و او تمام عمر با تدبیر برای کربلا، عباسِ خود را تربیت کرده از او یک حیدر دیگر بنا کرده، که ساقی را میان آن برادرها پر از جذابیّت کرده کسی جرأت ندارد سمت آن کوچه بیاید باز که هرکس اینچنین کرده، غلط کرده غلط کرده خدا لعنت کند آن را که حرمت را شکست اینجا همان که بعد از آن عصیان، هزاران معصیت کرده علی تا آخر عمر از سقیفه پرده برمی‌داشت چرا که غیر او، اظهار بر حقانیّت کرده از آنکه با خلافت، کرد خُلف‌وعده باید گفت که تکیه بر مقام و جایگاهی عاریت کرده همانی که یزید از او گرفت الگو به عاشورا همانی که به آتش، خیمه را بی‌جمعیت کرده لگدها قسمت ارباب شد در کوچه‌ی گودال به قربان تنش که شد به نعل اسب‌ها پامال 🕊️ بند چهارم تنَش قرآن و هر برگی به نعل تازه... تا خورده میان بوریای خون، شده چون فرش پا خورده چه کردند این حرامی‌ها پس از عباس با خیمه چه دیده خواهرش بر نیزه که اینطور جا خورده چرا نفرین نکردی آه ای موسی به ساحرها!؟ شنیدم که دهان نیلی‌ات خیلی عصا خورده شنیدم در تنور خولی آتش را بغل کردی تنم سرخ است از داغت، غمت روح مرا خورده شنیدم دخترت تا آمدی در مجمر شامی - زبان وا کرده و یک لقمه هم با تو غذا خورده بمیرم که میان راه، سیلی نوشِ جان کرده بمیرم! مثل زهرا ضربه‌های بی‌هوا خورده گرفته دست بر پهلو، از اینجا می‌شود فهمید لگد پشت لگد را نازدانه از کجا خورده! نپرس از من چرا اینقدر می‌ریزم به هم با تو دلم قالوا بلیٰ گفته‌ست و مُهر مبتلا خورده بده رزق مرا از سفره‌ی امّ‌البنین، مولا فرج در رأس حاجات است، دنیا را ببین مولا! قم المقدسه 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
🌹🌹 تکه‌ای از آسمان زن از نور نرم خدا آمده در نگاهش تکه‌ای از آسمان است که میان بالهای پرنده جا مانده‌! رازیست که جهان هرگز به‌زبان نیاورد شاید همان لحظه‌ی تولدِ آرامش از انگشتان او گل می‌فهمد چرا باید بروید و نسیم یاد می‌گیرد چگونه نوازش کند در دستانش نان از عشق نرم‌تر است و در سینه‌اش شیر از ستاره شیرین‌تر او چشمه‌ای‌ست که به هر کس برسد رویش دوباره را یاد می‌دهد... گاه جهان خسته می‌شود زن می‌آید لبخند می‌نهد بر زخم زمین و در یک آه کوتاه آفرینش دوباره آغاز می‌شود زن هم بذر است ، هم باران، هم رویش در او خدا دوباره تصمیم گرفت شاعر شود! ❤️ https://eitaa.com/PoetryHall
پیشکش به .............. یک آسمان آبی، در قاب تن گرفتار چون ماهیِ شب عید، در تُنگِ «من» گرفتار از بی‌کرانه ها پُر، از خانواده...خالی در بی تفاوتی ها، یک پیرزن گرفتار دور از تمام شهر و... با هرچه کینه، قهر و... آزاد از جهان و... بر «پنج تن» گرفتار هم با صفا و ویران، هم روی پا و لرزان چون خانه کلنگی، در خویشتن گرفتار جن ها پی صدایش، ارواح در اتاقش مثل جنازه ای که شد در کفن گرفتار بارید تکه ابری... از آنچه بر سرش رفت یک تکه ابرِ تنها... دور از وطن... گرفتار قم المقدسه 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
برای مادرم... چه گفته بود عزیزم خدا در گوشت که سالهاست خودت را شده فراموشت؟ چقدر زحمت من را کشیده ای مادر مرا که بار امانت نهاده بر دوشت! تو آفتاب امیدی در آسمان دلم که اضطراب حوادث نکرده خاموشت پناه میبرم از دست غم به دستانت پناه میبرم از شر غم به آغوشت پناه میبرم از غم به آشپزخانه به ذکرهای مجرب کنار دمنوشت برایت آینه ها ان یکاد می خوانند چه با صفاست عزیزم بهار تنپوشت مرا نصیحت شیرین مادرانه بکن چه گفته بود عزیزم خدا در گوشت؟ @poem12 https://eitaa.com/PoetryHall
🌷🙏 برای آنها که عشق اولشان، همسرشان هست و عشق دومشان، دخترشان دختر ............ دلم در موج غم‌ها، مونس و همراز می‌خواهد دلم در اوج تنهایی، صدای ساز می‌خواهد دو تا چشمی که عشق و آسمان از آن سرازیر است جهان چیزی برای آخرین آغاز... می‌خواهد نخواه از من که با یک بوسه‌ی خشکت شوم قانع دلم خرماپزانِ شرجی اهواز می‌خواهد چه می‌بینم!؟ شِکن از زلف و از ابروی خود وا کن که مرد خانه، رویی باز و مویی باز می‌خواهد تو را می‌خواهم و می‌خوانی از چشمم چه می‌خواهم دلم یک دختر شیرین‌زبان ناز می‌خواهد یکی مثل خودت آرام و مغرور و تماشایی یکی مثل خودت یکدنده و لجباز می‌خواهد پر از نیلوفرم بی‌تو، فقط بال‌وپرم... بی‌تو بیا ای قوی زیبا که دلم پرواز می‌خواهد پدر، شعر است و دختر استعاره؛ شاعری می‌گفت: پدر، تشبیه می‌داند ولی ایجاز می‌خواهد پسر، قند است و بابا بیشتر میل نمک دارد اگر دختر بیارد همسرش... او باز می‌خواهد به دنیای من و مادر، عجب خوش آمدی دختر که بابا نوعروسی دلبر و طناز می‌خواهد عصای دست موسی باش در جمع پریشانان که شهرِ ساحرانِ شب‌زده، اعجاز می‌خواهد قم المقدسه 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
به نام مادر، برای حضرت زهرا(س) محبوب گل‌های دوعالم همچنان یاسند هرچند گل‌های زیادی در جهان خاصند حال و هوای خانه ها با بودنِ دختر حال و هوای بی‌نظیرِ باغ گیلاسند رسم پدرها بوده دختردوستی اما دردانه ها پیش پدرها مثل الماسند هرچند دخترها به مادر پشتشان گرم است چون روی مادرهایشان بسیار حساسند هرجا که نام مادر آوردم، به خود گفتم؛ دختر! چقدر این شعرها در اوجِ اخلاصند آن آیه ها هم که به نام حضرت زهرا(س)ست در کل قرآن بیشتر سرشار احساسند کوثر، همان یک سوره کوچک ولی کافی‌ست تا قرن‌ها قدر شما را خوب بشناسند مادر! به شوق ثبت پرچم‌های یازهرا(س)ت اینجا تمام شاعران در نقشِ عکاسند https://eitaa.com/maryam_karbasi_najafabadi https://eitaa.com/PoetryHall
🪴 تقدیم به مادر هستی (س) سبز ............... او حادثه‌ی هستی، او حدس قدیمی سبز او میکده‌ی مستی، او حبس شمیمی سبز آمد به زمین و شد، همسایه تاریکی آن نورِعلیٰ‌نور از جنّات نعیمی سبز ما دشتِ ترک‌خورده، او آب حیات... آری ما مرده و او جان است، زهراست نسیمی سبز از طور ولا لبریز، از نور خدا سرشار خورشیدترین ماه و... دستان کلیمی سبز می‌خندد و می‌خندد، چشمان خدیجه باز می‌بخشد و می‌بخشد، طاهاست کریمی سبز از عرش به فرش آمد، تا کفو علی باشد از ابر فرود آمد بر کهنهْ‌گلیمی سبز او مادر سادات است، او پرچم هیهات است با شال سیادت هست، این میکده... نیمی سبز شد چادر او هیئت، شد معجر او پرچم با نور وجودش هست این سفره، صمیمی، سبز ای وای از آن روزی، که کوچه به تنگ آمد شد صورت او نیلی در دست یتیمی سبز ای وای از آن روزی، که بستر او گل کرد او را دو سه ماهی برد در حال وخیمی سرخ ما منتظر نوریم، در ظلمتِ ظلم امروز باید بشود خاکش، همواره حریمی سبز 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
چشم وا کن به اشتیاق بهار! باز آیینه را زیارت کن کار و دستاس و پخت و پز کافیست، مادر! امروز استراحت کن... روزی این جهان ز چادر توست عطر دلچسب رازقی دارد از کف دست های پر مهرت سمت خورشید، نور می بارد در نمازی و عرشیان دیدند، صورت ماه تابناکت را با جهانم عوض نخواهم کرد، عطر چادر نماز پاکت را سوره ی کوثر از تو می گوید: نسل تو صاحب الزمان هستند... در جهان جاری‌است، وعده ی حق، دشمنان تو بی نشان هستند! بعد از امروز تا ابد، احمد(ص) صاحب افتخار خواهد شد با وجود تو خلق دانستند، با گلی هم بهار خواهد شد... بین ایام و هفته‌ها تقویم، بهتر از این دگر نخواهد جست! امشب از خیر کار ها بگذر چون که امشب، شب تولد توست! زهرا (آرزو) علیدوستی @goharshadqom https://eitaa.com/PoetryHall
شعر برگزیده همایش ملی شعر مادر جز خدا هیچکس نبود آنروز تو فقط شاهد خدا بودی موقع رونمایی از خورشید توبه چشمش چه آشنا بودی آسمان سیب را که بو می کرد کوثرت را که درسبو می کرد چشمهایش که آب رو می کرد علت آبرو شما  بودی آبرو می گرفت باران و می شد آماده پای قرآن و باوضو آیه های  انسان و شان تنزیل هل اتی بودی بود شد هر نبود با چشمت می رسد هر  وجود تا چشمت چشمه یک چشمه بود از چشمت مروه ها را خودت صفا بودی بعد تو گل خدا عمل آورد جای روی تو یک بدل آورد شاعری یاس را مثل آورد مهربان بودی و رضا  بودی شاعری یاس را مثل آورد یاس پهلو گرفت و کم آورد او بهاری شکسته را می خواند وقتی او را تو پیشوا بودی چادرت بر سپیده زد پهلو با همان هفت وصله اش بانو گرچه رویت ندیده بود ملک ذکر تسبیح ماورا بودی برق زد ربنای در دستت شد همین ها طلای در دستت چه نیازی تو را به انگشتر که خودت برتر از طلا بودی چه نیازی به رخت نو داری . تو که با ماه یک به دو داری کمترین هدیه ات لباس عروس که عروس شکوفه هابودی کمترین هدیه ات لباس عروس چون که بر عرش می کنی تو جلوس برمن شاعرت چه می بخشی تو که دستی  پر از دعا داری زینت کریمی نیا https://eitaa.com/PoetryHall