راز مگو
اصرار دارم تا بگوید مو به مویش را
اسرار پنهان دلش... راز مگویش را
هر بغض اگر مزمن شود، غمباد میسازد
با بغض میبوسم ورمهای گلویش را...
هر شب پتویم، گرمی چادر نمازش بود
در خاطرم دارم هنوز آن عطر و بویش را
ای خوش به حال آینه که با طلوع صبح
دائم زیارت میکند خورشید ِرویش را
ای خوش به حال خانه که هر روز میبیند
از صبح تا شب، رفت و روب و شستشویش را
ای کاش جای شانهی خوشبخت او بودم
تا بو کنم عطر خوش امواج مویش را...
هر وقت بیمارم، شبیه شهد مینوشم
هر شب به امید شفا آب وضویش را
با کل دنیا هم عوض هرگز نخواهم کرد
عطر خوش نان فطیر و نیمرویش را
من آرزومند تمام آرزوهایش،
او آرزو دارد ببیند "آرزو"یش را
ای کاش در شبهای سرد شهرمان هر شب،
دست نسیم آرام میانداخت رویش را...
آرزو علیدوستی
@goharshadqom
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
امتداد غیبت
در امتداد غیبتت هنگامهای برپاست
بیتو میان آسمان چشم ما غوغاست
از بارش چشمان ما شد چشمهها لبریز
بیتابتر چشمان وحشت دیدهی دریاست
طوفان رسیده، ناخدای کشتی اما نیست
امواج میکوبند، یعنی آخر دنیاست؟
از آه جانسوز محبانت خبر داری
زخم فراقت خنجری بر سینهی آنهاست
در غیبتت، آماج طوفان بلاخیزیم
دنیا اسیر بادهای سرخ صحراهاست
از سمت غربت میرسد آن تکسوار عشق
آنگاه پایان غم و دلواپسی ماست
#این_صاحبنا
#معصومهمشهدیزاده
@shaeranehowzavi
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
animation.gif
حجم:
224K
زندگی
زندگی چون رود آرامی روان
میبرد ما را به آن سوی جهان
هر نفس آیینهی فردا شود...
هر نگاهت چون بهاری جاودان
#سادات_حسینی_زاده_سایه
https://eitaa.com/sayeh_hoseinizadeh
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
آغوش مادر
خیابون تو خیابون، کوچهکوچه
چقدر از خونههامون دور موندیم
چه روزا و شبا که زنده بودیم_
به اسم زندگی و کور خوندیم
تموم شهر رو غربت گرفته
که از لبخند خشکی بینصیبیم
کی گفت آغوش گرمش سرپناهه؟
ما حتی تو لباسامون غریبیم
چقدر از خونههامون دور موندیم
دلم تنگِ بساط چای مادر
دلم میخواد شبیه بچگیها
سرم آروم بشه رو پای مادر
نگاهش خونهی امن دلامون
با خندهش غصههامون آب میشه
شلوغیها، هیاهوهای خسته
توی آغوش گرمش خواب میشه
چه کِیفی داره اون عصرای سرخوش
که دُورِ هم غمامون خنده میشه
اگه غصه بشینه کنج خونه
خودش از بودنش شرمنده میشه
مامان گلدونا رو که آب میده
بهار سر میرسه از کنج ایوون
تموم زندگیمون سبز میشه
مامان لطف خداس، بارونه، بارون
خودش دلشورههاشو جا میذاره
برای کوهِ خستهش تکیهگاهه
میشه سنگصبورِ دلخوریها
برای مردِ خونهش سرپناهه
یه وقتا با تمومِ خستگیهاش
میآد و ترسهامو میتکونه
اگه صدبار زمین هم خورده باشم
بلندم میکنه همپام میمونه
چی از دنیا میخوای جز شادیِ ما؟
چی میخوای غیر از اینکه پا بگیریم؟
خدا اصلأ شما رو آفریده
که ما از دردِ تنهایی نَمیریم
خدای خونهی ما! وقتِ غصه
تموم درددلهات با خداته
خدا نیستی و جون میدی به آدم
چه اعجازی میون چشمهاته؟
آرزو ارجمند
#بصیرا | #روز_مادر | #شعر_دلتنگی
📲@Ofogh_basir
🌐 www.ofoghbasir.ir
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
سکوت صبح
درختی در سکوت صبح
دستهایش را به نور سپردهاست.
من کنار او ...
سایهای سادهام
که هنوز باور دارد
هر برگ میتواند دوباره سبز شود.
#امید
#طاهرهموحدیپور
#مهدا
https://eitaa.com/PoetryHall
استعاره
از دامن ابر پاره بر می خیزد
این بغض به یک اشاره بر می خیزد
چشم من و تو گواه بر این باشد
از بستر استعاره بر می خیزد
✍#سادات_حسینی_زاده_سایه
#رباعی
#ظهور
https://eitaa.com/PoetryHall
نغمه
از گرد و غبار زندگی پاک شویم
بر نغمه عاشقانه پژواک شویم
باید به هم عطر مهربانی بزنیم
حالا که قرار است همه خاک شویم
🌱🌱🌱
در حال و هوای من تو را می بیند
در دست دعای من تو را می بیند
آنقدر درون من نهادینه شدی
آیینه بجای من تو را می بیند
#رباعی
صامره_حبیبی
@bi_sedaa_bebar
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
گوهر
آنچه آوردم بدست آخر نمی دانم چه شد؟
در درونِ سینه ام گوهر نمی دانم چه شد؟
از دلِ شب تا سحر بودم مُقیمِ میکده
بسته شد میخانه ام ساغر نمی دانم چه شد؟
در میانِ شعله ها آتش گرفتم، سوختم
گشته ام خاموش و خاکستر نمی دانم چه شد؟
عالمِ امکان همه آمد به تسخیرم، ولی
با همه پیروزی اسکندر نمی دانم چه شد؟
آسمانم پُر ستاره بود و روشن همچو روز
در شبِ تارم ولی اختر نمی دانم چه شد؟
وقتِ طوفان در دلِ دریا میانِ موج ها
کشتی بشکسته ام دیگر نمی دانم چه شد؟
سال ها من در حصارِ زندگی زندانی ام
در قفس همچون پرنده پَر نمی دانم چه شد؟
من که بودم همنشین با دلبر شیرین زبان
در غبار بی کسی دلبر نمی دانم چه شد؟
همچو ( شایق) شعله ور گردیدم از سودای عشق
در میانِ شعله ها پیکر نمی دانم چه شد؟
اکبر_حمیدی_شایق
@shaeranehowzavi
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
در سالروز میلاد دکتر رئیسی
تا هست گل و رونق پروانه، همیشه
نام تو عزیز است در این خانه، همیشه
هم عشق تو افتاد به سرهای زیادی
هم مهر تو در هر دل دیوانه، همیشه
از حسن نگاه تو چه گفتند و شنیدند
از پیر و جوان، مسجد و میخانه، همیشه
تو لحظه به لحظه غم مردم به دلت بود
هر جا که غمی بود، شدی شانه، همیشه
رفتی و ولی از دل مردم که نرفتی
در سینه نشستی گل دردانه، همیشه...
علیرضاحکمتی
#خادم_الرضا
#شهید_جمهور
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
شب یلدا
گیسوی شب یلدا مشتاق درازا شد
تا زلف پر از پیچت در آینه پیدا شد
از حافظ شیرازی فالی زدم و دیدم
چشمان پر از رودم تبدیل به دریا شد
دیروز تو را دیدم تا اوج جنون رفتم
امّید وصال من وابسته به فردا شد
عشق احدی جایی در سینه نمییابد
در قلب حزین من عشق تو ولی جا شد
من با تو دلم لرزید تا عشق تو را فهمید
حال غزلم با تو آشفته و زیبا شد
محمدجلالی
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
دریابم
ای آسمانِ تشنه تا گفتم که دریابم
باران رحمت آمد و... از اشک، سیرابم
اما نمیدانم چه سهمی دارم از فردا!؟
من که به شوق دیدن خورشید میخوابم
دیروزهایم با نگاهت حال خوبی داشت
میدیدمت کنج خرابآبادِ محرابم
امروز، قلبم زیر تلّی زخم مدفون است
باید بسازد بار دیگر، ارگ خود را بم
«یا لَیتنا کُنّا مَعک» جاریست در جانم
اما نمیدانم که شمرم یا از اصحابم!؟
یاران تو صبحند و هرآیینه خورشیدند
من در شبِ اعمال خود یک کرم شبتابم ـ
اما اگر پیش از ظهورت گل کنم در خاک
میخوانَد از عشق تو، عکسِ رفته در قابم
شبها برای دیدنت تا صبح بیدارم
در کوچهی غم، سالهای سال مهتابم
هر هفت روز هفتهی من، جمعهی آه است
گاهی بقیع و قتلگاهم گاه سردابم
محمدعابدی
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall