• غزل شب یلدا •
.
.
ماه رد مي شد از شب يلدا، ولي انگار بي خبر بوديم
سايه ها هم بلند تر بودند، شاد از آن جشن مختصر بوديم
پاي اين صخره سفره گسترديم ،باده مان چاي قند پهلو بود
شب سردي كه گرم خاطره از كودكي هاي يكدگر بوديم
صفي از مرغ هاي ماهي خوار ، آمدند از اجل معلق تر
فكر اندوه ماهيان آنجا ، از همه عمر بيشتر بوديم
ماسه ها از تلاطم امواج، زير پامان تكان تكان خوردند
در مه آلود ساحل بي تاب ،چون دو تا قوي همسفر بوديم
سيلي موج ها مكرر شد ، ناگهان صخره ها كم آوردند
چشم بر موج هاي ساحل كوب ، محو هنگامه ي خطر بوديم
قصه ي کودکانه خود را ، شب يلدا به ماه مي گفتيم
گاه بالاي تخته سنگي نيز ، در خيال از ستاره سر بوديم
يادم آمد كه باد مي آمد ، شب يلداي كودكي هايم
خواهرم سوزني به دستش رفت ،دور قاليچه با پدر بوديم
شب يلداي ديگري اما ، مادرم در گدازه ي تب بود
داشت تا صبح سخت مي لرزيد، ما سراسيمه پشت در بوديم
عابر صخره هاي ساحلي ام ، موج ها در دلم مي آشوبند
بر همين صخره خوب يادم هست ، شبي اين گونه تا سحر بوديم
محمد_حسین_انصاری_نژاد
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
تقدیم به کوه استقامت حضرت ام کلثوم سلام الله علیها
چنان که هر صدفی کِشتزارِ گوهر نیست
شبیهِ تاک درختی شرابپرور نیست
مگو نمیشود از ع هرشقِ دوست، جان دادن
که درد عاشقی، از رنج مرگ کمتر نیست!
به استعاره نیایی به قامت کلمات
شکوهِ صبر تو با کوه هم برابر نیست
که با وجود تو و خواهرت، سفینهی عشق
میان ورطهی طوفان بدون لنگر نیست
تو نیم دیگر اویی، نه نام دیگر او
نه! هیچ سنگ صبوری شبیه خواهر نیست
پناه غربت زینب شدن در آن آشوب
برای هیچکسی غیر تو مُقدّر نیست
گرفتهاید در آغوش خویش قرآن را
که هیج رحلی از آغوشتان نکوتر نیست
به خطبه وارث حَبلُ المَتینِ ایمانی
چه باک اگر که در این کُفرخانه، منبر نیست؟
چقدر لحن کلام تو آشناست، بخوان!
چه خطبهای! چه طنینی! صدای حیدر نیست؟
که وحی را کسی اینگونه خط به خط چون تو
شبیه اسم نیاکان خویش از بر نیست
به آفتاب کجا میرسند شبپرگان؟!
که خیر را صَنَمی با خلیفهی شر نیست
تو استواری اگر نه مصیبتی به جهان
کمرشکنتر از آن ماتم برادر نیست
چه رفت بر سر عبّاس در برابر تو؟
که کوههای جهان با غمت برابر نیست!
غروب روز دهم، تکّهتکّه شد جگرت
مگر حسین جگرگوشهی پیمبَر نیست؟!
کدام سو بدوی؟ جانب کدام عزیز؟!
حسین نیست، ابالفضل نیست، اکبر نیست!
هنوز بر جگرت زخم شامیان پیداست
که جای زخم زبان، مثل زخم خنجر نیست
از آه توست، اگر شام طالعش شوم است
اگر هرآینه پیشانیاش منوّر نیست
کمالِ فهمِ تو دریای معنی است، ببخش
برای زورق من، بیش از این مُیسّر نیست
_شهیده زیستن و عاقبت شهیده شدن_
چه سرنوشتی!... از این سرنوشت بهتر نیست
گروه هیئت الشعرا
سروده ی جمعی از شاعران قم
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
اللّهمَّ_عجِّل_لِوَلیک_الفَرَج
یلدا و غمِ هجرِ تو طولانی شد
در قلبم از این فاصله، طوفانی شد!
من مرغِ غریب ِاز نفس افتاده
دل در قفس یاد تو ... زندانی شد.
ساداتحسینیزاده(سایه)
#رباعی
#یلدا
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
🍉 شب یلدا چه شبی!!!
پُر نقش است و نگار
شب سیب است و انار!
📖 همه اش خاطره و مهمانی
شب حافظ خوانی!
🌃 شب دورهمی و عشق و غزل
گرم و شیرین چو عسل
☃️ شب یلدا یعنی:
«شب برفی که زَنَد طعنه به مستیِ بهار»
❤️ هر چه گفتم به کنار؛
فرصت خواندن شعر فرجش بیشتر است!!!
🙏 اَللّهُمَّ عَجِّلِ لِوَلیِّکَ الفَرَج
🍉 شب #یلدامبارک
طاهره ابراهیم نژاد آکردی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
شکاف انار
مهدا میشنوی!!!
یلدا در گوش ما نجوا میکند...
از تاریکی نترسید.
به یکدیگر تکیه دهید
و عشق را مانند انار
با تمام وجودتان بشکنید
و تقسیم کنید.
امشب
تو انار من هستی!
من از زخم کوچکت شروع میکنم
مرهم دردت میشوم!
بگذار شب بگذرد
بگذار تاریکی غلیظتر شود
من با همان شرمی که یک انار را از شاخه جدا میکنند
تو را میستایم!
و باور کن...
شهد این انار سرخ
به اندازه تمام عمر کوتاه و بلند ما
شیرین است...
همین!
#یلدا
#محبت
طاهره موحدیپور(مهدا)
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
حضرت_باقرالعلوم_علیهالسلام
وخدا خیر تو را خواست که عالم باشی
اولین مدرسه ی شیعه معلم باشی
به رجب وصل شوی تا که مرجب بشود
ماه رب را بگشایی در و صائم باشی
مغز بادام حسین و حسنی یعنی که
شهد شیرین لب احمد و هاشم باشی
این همه لطف خداوند به این شعر فقط
اینکه تو واسطه بر این دل نادم باشی
باقر العلم من از روضه فقط گه گاهی
این مجسَم بکنم آن که مجسِم باشی
شاید امشب برسد بوی خوش گل که اگر
تو سفارش کن این خار مزاحم باشی
کربلا بی تو ندارد سر همراهی ما
کاش تنها نه رجب بلکه مداوم باشی
زینت کریمی نیا
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
امام_هادی_النقی_ع_مدح_و_مناجات
چگونه گم نکنم راه را در این وادی؟
-بگیر دست تضرع به دامن هادی
مرام محض امامین عسگریین است
اسیر بودنی از جنس ناب آزادی
سیاهچال نموری نبود دنیا بیش
اگر نبود بنای دلت به آبادی
به لطف توست که عبدالعظیمها دارند
چنین جلال ملوکانهای در این وادی
اضافههای بساط دعای جامعه است
رسیده است حلاوت اگر به قنادی
غم زیارت تو بر سرم خراب شده
وگرنه نیست دل ما غریبه با شادی
به قیمت همهی عمر سوختن بودهست
به خیل شبزدگان هرچه نور میدادی..
سیده تکتم حسینی
#امام_هادی_علیهالسلام
@goharshadqom
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
ذکر فرج
از باد و طوفان ها نمی ترسد عبایت
آسوده تکیه می زند بر شانه هایت
از کفتر جَلد تو گنبد را گرفتند
در آسمان پیدا شد اما ردپایت
در لا به لای "جامعه"باریده هر روز
ابر زیارت نامه خوان سامرایت
ذکر لبان حضرت عبدالعظیمی
نام تو کرده مردم ری را هدایت
هر بار در سجاده ات جریان گرفتی
سیراب شد حور و ملک با ربّنایت
تو جد قائم هستی و در اوج غم ها
ذکر فرج بوده همیشه در دعایت
فرزانه قربانی
#امام_هادی_علیهالسلام
@goharshadqom
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
⭕️⭕️
سلام خدمت دوستان شاعر 🌼🌼🌼
منتظر ارسال اشعار زیبای شما هستیم.
سرای شعر شبکه نویسندگان علاوه بر انتشار اشعار خوب شما، برنامه های متنوع دیگری در راستای پیشرفت عزیزان شاعر دارد که به زودی خدمتتون اعلام میشود.
خبرهای خوشی در راه است...
ارسال آثار به
@morning_rain_1403
سایت انتشار آثار
http://www.nevissa.ir
🌼🌼🌼
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
سجده
روی خاک افتاده است امشب منِ بارانی ام
اشک می ریزد میان سجده طولانی ام
از رگ گردن به من نزدیکتر! حرفی بزن
بهتر از من، بهتر از هر آینه، میدانی ام
در میان سجده آخر شکستم خویش را
یک منِ دیگر بنا کن بعد ازین ویرانیام
آدمیزادم پر از طغیان، پر از پیچیدگی
میروم هر شب به جنگ آن منِ شیطانی ام
راستی با من چگونه مهربانی می کنی؟
من که خود می ترسم از آن نیمه پنهانی ام
عاطفه خرمی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
شرح قصه
بیخانهایم، حوصلهٔ شرح قصه نیست
ویرانهایم، حوصلهٔ شرح قصه نیست
میخواستیم سر بگذاریم رویِ... آه
بیشانهایم، حوصلهٔ شرح قصه نیست
شب تا سپیدهدم چه غریبانه سوختیم
پروانهایم، حوصلهٔ شرح قصه نیست
افسوس هرکه دمخور ما شد شکستِمان
پیمانهایم، حوصلهٔ شرح قصه نیست
با آنکسی که رفت و نشد آشنای دل
بیگانهایم، حوصلهٔ شرح قصه نیست
بی عشق، میرویم و فراموش میشویم
افسانهایم، حوصلهٔ شرح قصه نیست
شعر مرا ندیده بگیرید و بگذرید...
دیوانهایم، حوصلهٔ شرح قصه نیست
جواد محمدی دهنوی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
باور
میخواستم دومرتبه باور کنم تو را
چون قصههای کودکی از بر کنم تو را
میخواستم میان هیاهوی زاغها
مشتاق بالهای کبوتر کنم تو را
پیغمبر سکوتی و با سحر این سخن
میآمدم که یک شبه کافر کنم تو را
اما تو یک بغل گل حسرت شدی که من
با دستهای گم شده پرپر کنم تو را
گفتم بیا دوباره شکایت کنم ولی
سودی نداشت زخم مکرر کنم تو را
پرسیدم از خودم که چرا با گلایه ای
مشغول یک بهانه دیگر کنم تو را؟
ای کاش میگذاشتی ای روزگار خوش
با روسری آبی خود سر کنم تو را
بگذار بگذریم از این قصه هر چه هست
اصلا بنا نبود مکدر کنم تو را
عاطفه سادات موسوی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall