باور
میخواستم دومرتبه باور کنم تو را
چون قصههای کودکی از بر کنم تو را
میخواستم میان هیاهوی زاغها
مشتاق بالهای کبوتر کنم تو را
پیغمبر سکوتی و با سحر این سخن
میآمدم که یک شبه کافر کنم تو را
اما تو یک بغل گل حسرت شدی که من
با دستهای گم شده پرپر کنم تو را
گفتم بیا دوباره شکایت کنم ولی
سودی نداشت زخم مکرر کنم تو را
پرسیدم از خودم که چرا با گلایه ای
مشغول یک بهانه دیگر کنم تو را؟
ای کاش میگذاشتی ای روزگار خوش
با روسری آبی خود سر کنم تو را
بگذار بگذریم از این قصه هر چه هست
اصلا بنا نبود مکدر کنم تو را
عاطفه سادات موسوی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
﷽
سکوت
برسان به جهانِ سکوت، مرا
به نسیم خوشِ ملکوت، مرا
به کویر و به کوه و به چشمه، به رود
به صنوبر و سرو و بلوط، مرا
به دعای پر از غم پیله، به برگ
به نجابت شاخهی توت، مرا
چه کسی و کجاست که نی زده؟ آه
برسان به صدای فلوت، مرا
همه عمر عنایت دست تو بود
که گرفت به وقتِ سقوط، مرا
برسان به خودت، به صداقت محض
به اُلوهیت جبروت، مرا
سحر است سحر، سحر است ببر
به لطافت بالِ قنوت، مرا
ماهرخ درستی
#خدا
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
چالش
خسته ام، خسته تر از آنکه بدانم! چه کنم
دلِ من سوخت از این عشق نهانم! چه کنم؟
خسته ام مثل همان ماهی قرمز در حوض
که شناور وسط آب روانم، چه کنم؟
بی تو پژمرده شده غنچه در این باغِ غزل
برگ ریزانِ غم و فصلِ خزانم، چه کنم؟
گفته بودی که به چشمانِ تو معتادم من
بی خبر رفتی و بی نام و نشانم، چه کنم؟
سایهام همسفرم نیست در این تنهایی
گم شدم در خودم و دل نگرانم، چه کنم؟
ساداتحسینیزاده(سایه)
#غزل
#خستگی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
تقدیم به امام جواد علیه السلام
عطر یوسف را ز مصر باستان آوردهاند
یا ملائک از خراسان زعفران آوردهاند؟
خاک، امروز از قدوم یار افلاکی شدهست
یا برایش تُربت از باغ جنان آوردهاند؟
کاروانی از فرشته طاقهای از نور را
کهکشان در کهکشان در کهکشان آوردهاند
تا پرستوهای قُدسی، مأمنی پیدا کنند
از مقام عرش، بر فرش آشیان آوردهاند
باز در گوش صدف باید سرود عشق خواند
ای سروش آواز کن! دُرّ گران آوردهاند
تا طنینش گنبد هفتآسمان را پر کند
هاتفان گلدسته میجویند، اذان آوردهاند
سفرهی احسان و بخشایش به شوق آمد که دید
آبروی جود را از لامکان آوردهاند
کشتیِ اهل وِلا خالی نماند از ناخدا
از حریرِ ماهتابش، بادبان آوردهاند
یک غزل دارد ولایت، چارده بیتالغزل
آسمانیها برای شعر، «آن» آوردهاند
مشهد و بابُ الجواد و گنبد برفی... ببین!
ابرها نقل و نبات از آسمان آوردهاند
عطر فروردین میآید از خراسانِ رضا
دستهگل از دامن این بوستان آوردهاند
یا رضا! از روضهی رضوان به یُمن نوگُلت
صد گلستان را برایت ارمغان آوردهاند
ای غزالان! در به در دنبال صیّادید اگر
در مدینه دلبری ابرو کمان آوردهاند
به! چه مولودی! دهان یاوهگویان بسته شد
شیعیان را مرهم زخم زبان آوردهاند
کاروان نور حیران بود بعد از شاه توس
کاروان! برخیز از جا! ساربان آوردهاند
شیعه مولودی از این مولا مبارکتر ندید
در تن اسلام، گویی باز جان آوردهاند
از تبار شیر حق، بخشندهای دیگر رسید
ای یتیمان سفره بگشایید! نان آوردهاند
نام تو نور است روی چشم سرد طاقچه
با تو آیینه برای شمعدان آوردهاند
از تو میگویند شببوها به گوش رازقی
سروها نام تو را روی زبان آوردهاند
این زمان باید که حرزت را به بازو داشتن
فتنهها بر ما هجومی بیامان آوردهاند
تا ثریّا رفته علمت، خوشخیالی را ببین!
عالمان دهر، پیشت نردبان آوردهاند
وای من! در جامِ درمانِ جهان، سم ریختند
نوشدارو را به بزم شوکران آوردهاند
چشمهی جود و کرم! در خانهات لبتشنهای!
در مقاتل روضههای خونفشان آوردهاند
آه از آن غربت که باشد قاتلت همخانهات!
پشت درب حجرهات آوازهخوان آوردهاند
در تسلّای عزای تو کبوترها سه روز
بالهاشان را برایت سایهبان آوردهاند
آه! از آن خورشید بیسر که سرش بیسایه بود
بر سرِ آن تن، چهها شمر و سنان آوردهاند؟!
کِی لب حق بسته گردد؟ اهل باطل را ببین!
در مصاف صوت قرآن، خیزران آوردهاند
مثل اکبر، غربتت را روضهخوانان خواندهاند
هر زمان تابوتی از سروی جوان آوردهاند
✨گروه هیئت الشعرا✨
سرودهی جمعی از شاعران قم
#جوان_الائمه_علیه_السلام
#باب_المراد
#امام_جود
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
سایهی ایستاده
پدر
اسم رمز تمام اولینها بود:
اولین باری که ترس
با سایهای بلند و امن
پشت پنجرهای حل شد.
اولین باری که فهمیدم
ستون فقط یک شیءِ معماری نیست...
تو ارتفاع خانهی ما بودی.
سالها از آن روز میگذرد
از آن روز که قامتت
چون یک درخت تنها، شاخههایش را به سمت آسمان خستهی من گشود.
حالا برگهای من
به یاد آن زمستان دور
در باد خاطره میلرزند
و هر لرزش
صدای پای توست
که از دور میآید.
و من
هر بار که میخواهم
از این روزمرگی بگذرم
کلمه امنیت را
با خودنویس یادگاریت در دفتر خاطراتت
مینویسم.
پدر
تو شعر نانوشتهی سکوت من هستی!
#مولاعلی
#پدر
طاهرهموحدیپور
مهدا
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
🇮🇷«عشق سردار دلها»🇮🇷
گرمـای عشق یاران، سرما نمی شناسد
در برف و بادو باران، سرما نمی شناسد
سردار عاشقی که، دعـوت نموده ما را
در دشـت لاله زاران، سرما نمی شناسد
اشک زلال ما هم، وقتـی دهد شهادت
در کوه چشمه ساران،سرما نمی شناسد
خورشیـدی از ولایت، تابیده بـا سعادت
کـرمـانی در جماران، سرما نمی شناسد
بر قلب عاشقانش، زخم زبـان دشمن
در طعنه های خاران، سرما نمی شناسد
گلـزار لاله ها شد، از خون پـاک عاشق
مخفی و آشکاران، سرما نمی شناسد
در شعله های کینه، از دشمنی شنیدم
عشق طلایـه داران، سرما نمی شناسد
ثابت شود به دنـیـا، تصویـر روز برفی
عـکس خبـر نـگاران، سرما نمی شناسد
در فصل عاشقی تـا،گل می کند شـقایق
وقتـی شـود بـهاران، سرما نمی شناسد
بهروز عبداللهی صدرآبادی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
وطن
برای شاعر عاشق سیاست نان نخواهد شد
ولی با دشمن و مزدور هم پیمان نخواهد شد
میان فقر و قحط عشق و بیکاری گرفتاریم
ولی هم بازی نامردها ایمان نخواهد شد
اگر صد زخم بر دارد غرور شیر، می جنگد
ولی بر سفره ی کفتارها مهمان نخواهد شد
به قربانگاه خواهد رفت اسماعیل،هر آشوب
ولی قربانی و بازیچه ی شیطان نخواهد شد
من از حجم قساوت های آدم زاده فهمیدم
که هرموجود جاندار دوپا انسان نخواهد شد
فروکش می کند گرد و غبار فتنه و هرگز
به کوری دو چشم دشمنان طوفان نخواهد شد
برای حفظ ناموس و وطن ،ایرانی عاشق
شود صد پاره، هرگز پاره تن ایران نخواهد شد
محمدجواد منوچهری
#ایران_وطنم
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
از دستت
گرفته گنج دعا را لبی کریم از دستت
گرفته مُلک بقا را دلی یتیم از دستت
کبوتران به هوای تو میپرند و نشسته
مگر که نان ببرد باز یاکریم از دستت
چه صبحها که گرفتند عاشقان صبورت
کنار نذریِ آشِ صفا، حلیم از دستت
تویی که واسطهی رزق آسمان و زمینی
رسیده روزیِ خلق از شبی قدیم از دستت
اگر که معجزه کرده دوای شاه و گدایش
نوشته نسخه خود را دمی حکیم از دستت
جهانِ مرده نفس میزند به شوق وصالت
همینکه میوزد ای آسمان، نسیم از دستت -
چنانکه روح گرفت آنچنان مسیح از چشمت
چنانکه نور گرفت آنچنان کلیم از دستت
زمین بدون تو یخ کرده، قطب عالم امکان!
بتاب بر دل ما تا نرفتهایم از دستت
اگرچه مثل علی استخوان به حنجره داری
بیا که جان بدهی بر «هیَ رمیم» از دستت ۱
بیا که طاقت طاغوت را به لب برسانی
چرا که دارند اهل نفاق، بیم از دستت
محمد عابدی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
#حضرت_باقرالعلوم_علیهالسلام
وخدا خیر تو را خواست که عالم باشی
اولین مدرسه ی شیعه معلم باشی
به رجب وصل شوی تا که مرجب بشود
ماه رب را بگشایی در و صائم باشی
مغز بادام حسین و حسنی یعنی که
شهد شیرین لب احمد و هاشم باشی
این همه لطف خداوند به این شعر فقط
اینکه تو واسطه بر این دل نادم باشی
باقر العلم من از روضه فقط گه گاهی
این مجسَم بکنم آن که مجسِم باشی
شاید امشب برسد بوی خوش گل که اگر
تو سفارش کن این خار مزاحم باشی
کربلا بی تو ندارد سر همراهی ما
کاش تنها نه رجب بلکه مداوم باشی
زینت کریمی نیا
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
یا من أرجوه
در دست فرشتگان قباله
همراه طبقطبق پیاله
گفتند که: این الرجبیون؟
بشکفت رخم شبیه لاله
گفتم که منم! نگاه کردند
دادند به من کمی چاغاله
نه شیر و عسل، نه حور و جنت
نه کهنه شراب هفتساله
گفتم که چرا؟ به جای پاسخ،
دادند مرا به تو حواله
سوگند به تو خدای خوبم!
از نوع اکید آن؛ جلاله
من بندهی سادهی تو هستم
دور سر من که نیست هاله
هر روز به لب ذکر و دعا بود
اعمال، مطابق رساله
گهگاه اگر که جا به جا شد
افعال، میان آه و ناله،
«واصرف» شده جای «اعطنی» و
شد «اعطنی» آن وسط مچاله،
از چاله به چاه رفتهام گاه
ازچاه رسیدهام به چاله،
بنویس کنون شرّ مرا خیر
این بار به حکم استحاله
از بنده ندامت و گناه است
از حضرت حق امید ماله
#ماه_رجب
#أین_الرجبیون
طاهره ابراهیمنژاد
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
میلاداسوه_ی_عشق_و_عدالت_مبارک
ای چراغ جان، فروزان در دل شیدای ما
نور خورشیدی که روشن می کند، فردای ما
آسمان در جشن میلادت به رقص آمد چنان
ماه رقصانی غزل خوان، در دلِ دریای ما
کعبه شد گهواره ی عشق و حقیقت در جهان
صوت لبخندت طنینی، در دل غوغای ما
ای امیر عدل ، ای آیینه قرآن نما
نام تو جاریست هر دَم، در دعا و نای ما
عطر صدها رازقی پیچید در آفاق عشق
آمدی از عشقت عطراگین شده، دنیای ما
ای علی ، ای قبله دل ها ...امام عاشقان
ذکر تو شیرین تر از شهد است، بر لب های ما.
سادات حسینیزاده (سایه)
#میلاد_امیرمومنان_علی_ع
#غزل
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
بودنم را
ببین دیوانهی آلمحمد بودنم را
به تو مدیونم این مجنونِ احمد بودنم را
نبودم آنچنان که باید و شاید مریدت
ببخش آقا کم و کسرِ مقیّد بودنم را
اگر که لحظه آخر، تو را دیدم به بالین
به روی من نیاور خوب من! بد بودنم را
دوباره مادرم دیده کسی را بین روضه
به «دست» همسرت، حل کن مجرّد بودنم را
میان خوشهی انگور و ابیات ضریحت
همه دیدند مستی و مردّد بودنم را
گمانم فاطمه تکیه به در دادهست و دارد
تماشا میکند در رفتوآمد بودنم را
به لطف سعی و... قربانکردن این نفس دارم
صفای بینظیرِ دورِ مرقد بودنم را
دمی بگذار باشم پرچمی بر شانهی تو
نگیر از من هوای روی گنبد بودنم را
وداع آخر است و درددل بسیار دارم
ولی میبینم از الان، مجدّد... بودنم را
محمد عابدی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall