eitaa logo
سرای شعر
169 دنبال‌کننده
99 عکس
20 ویدیو
9 فایل
اشعار پویش @Admin_Tashyeie_KHorshid اشعار برای انتشار در کانال👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله یک جانی در مانده آمد دست و پا زد تهدید و توهین کرد و حرف نا بجا زد با عشق ما را تا ابد عهد جنون است یک امتی را با ولی میثاق خون است بر سنگ فرش شهرمان خون شهید است این داغ های سرخ از دستی پلید است آن دست پشت پرده را ما در کمینیم ما مرد و زن جان بر کف این سرزمینیم با مجرم اصلی فتنه کار داریم با قاتل سردار حرف از دار داریم حرف معیشت نیست غیر از یک بهانه جنگ است جنگ تن به تن جنگ رسانه تهدید و زور و نقشه و تحریم و توهین ایران ما بوده است و می ماند پس از این بازار ما امروز محتاج ثبات است، آری ولی دشمن در اینجا کیش و مات است در جنگ با نامرد مردیم و سلحشور ایران برای دشمنانش نیست جز گور مستکبران در اوج نخوت سر نگونند جادوگران در جنگ با موسی زبونند پیروز میدانیم هوشیاریم چون شیر دشمن شود از غرش شیران زمین گیر بلعیدن ایران جگر می خواهد آری کفتار ها را نیست غیر از شرمساری فرعونیان امروز اگر مست غرور ند ایرانیان موسای دریای حضورند ما فتنه ها را از کمر با هم شکستیم در کشتی نوح زمان خود نشستیم هر کس ولی بود و به دشمن اقتدا کرد خود را از این کشتی از این ایران جدا کرد جولان باطل نه! نوید صبح غربال فردا به زیر پای ما هستند پامال هر کس که رد فتنه اش در کشور ماست هر کس که زخم دشنه اش بر پیکر ماست ما باید از آشوبگر تاوان بگیریم از دشمن این بوم و بر تاوان بگیریم آنرا که ایرانِ حرم میدان جنگ است با او مدارا کردن ما عین ننگ است طاهره ابراهیم نژاد در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
شهید خدمت به کوه می نگرم شکل هشت را دارد و هشت مرد که در بالگرد جا دارد شهید خدمت از آن گشت نام این خوبان که جمع در دل خود خادم الرضا دارد چقدر حادثه انگور برطبق برده چقدر واژه ی مسموم ماجرا دارد تلاش تا دم مردن تلاش تا دم مرگ و مرگ در دل خدمت که نام ها دارد یکی از آن همه نامش شهادت است آری شهید رابطه با نور با خدا دارد و از جوانب بسیاری این عطش مرگی پیام از ریه ی سرخ کربلا دارد که مرگ در دل خدمت گل شهادت هاست که کارنامه پر بیست، مرحبا دارد شیار خنده کنار لب که می روید؟! کسی که چشمه صفت، روح باصفا دارد کسی که چشم امید همه به سمت اوست درون صحن امام رئوف جا دارد . علیرضا اطلاقی در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
محبوب محبـوب خلق و عرش معلی خوش آمدی جان علی(ع) و حضرت زهرا(س) خوش آمدی فرمود«از من است حسین(ع) و من از حسین(ع)» ای نور چشم حضرت طاها(ص)، خوش آمدی دار الشفاست کوی تو و چای روضه هات دارد همیشه هرم مسیحا ،خوش آمدی ای پنجمین حقیقت اهل کسا حسین(ع) بر شام تار ،ماه دلارا،خوش آمدی چشـم امید ما به تو روز قیامت است ای کشتـی نجـات به دنیـا خوش آمدی محمدجواد منوچهری در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
علیه‌السلام عطر آشنای او به پشت بام خانه‌ات برو، هوا هوای اوست نفس بکش که عطر اوست... عطر آشنای اوست بگیر دست این نسیم خسته را که زائر است برو که مقصد تو و نسیم، کربلای اوست ببند چشم خویش را، ببند و طیّ‌الارض کن نگاه کن به گنبدش که جان ما فدای اوست نفس بکش شمیم پردۀ دم ضریح را نفس بکش، نفس بکش، خیال کن عبای اوست مردّدم که شعر هدیۀ من است یا امام هر آنچه هست شک نمی‌کنم که از دعای اوست راضیه‌ مظفری در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
روضه‌ی عشق خلیل خواست که در راه حق جوان بدهد بنا نبود کسی جز تو امتحان بدهد نبی شبیه عبایی تورا به دوش گرفت که تار و پود کسا را به ما نشان بدهد کسی که قدر تو را چون حبیب فهمیده رواست پای غمت لحظه‌لحظه جان بدهد ندیده بود به چشمش زمین، ز خلق کسی که خون کودک خود را به آسمان بدهد نماز از تو بجا مانده و سزاوارست اگر به نام تو هر مأذنه اذان بدهد کجاست غیر حسینیه مکتب درسی که پای روضه‌ی تو عشق یادمان بدهد عاطفه_جعفری در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
بی‌خبر از عشقِ یوسف، از زلیخا بی‌خبر بودند از قصه مجنون و لیلا بی‌خبر بودند آتش به جان جنگلی انداختند اما از قدرت باران و دریا بی‌خبر بودند آنها که پشت درب مسجد هیزم آوردند از آه محسن‌های زهرا بی‌خبر بودند آنها که بی‌پروا رجز خواندند در کوچه از ذوالفقار صبرِ مولا بی‌خبر بودند آن سایه‌های در شبیخونِ نفاق آن شب از جلوه خورشیدِ فردا بی‌خبر بودند رزهای قرمز از تن هر مرد و زن رویید در آن خیابانی که از ما بی‌خبر بودند کشتند از ما و کسی نشنید ما را، حیف از حال ایران، اهل دنیا بی‌خبر بودند در ظلمتی که ماه را خورشید می‌کردند آن نورهای قرمز و آبی، خبر بودند محمد عابدی در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
خواب دیدم سقوط تهران را... شاهکار شاعر زنجانی در روایت توطئه ای که دشمن؛ برای ایران عزیز، در سر دارد: خواب دیدم سقوط تهران را خواب یک سرزمین ویران را مثل سیمرغ تکه تکه شده تجزیه کرده اند ایران را هرکسی سازخویش را میزد که چپاول کند فقیران را پای سربازهای بیگانه زیر و رو میکند خیابان را درد نان بدتر از گذشته شده همه گم کرده‌اند درمان را شده شرمنده از عیال خودش پیر مردی که بسته دکان را دختری از هراس دژبانی می‌کشد روی خاک دامان را کرد و ترک و بلوچ دشمن هم کرده ازهم جدا نیاکان را زده سرباز اجنبی سیلی بین کوچه زن مسلمان را مثل سوریه کرد کشوررا آنکه ویرانه کرد لبنان را کودکی بغض کرده می‌بینم که تمنا کند شبی نان را نفت مان را گرفته آمریکا کرده پامال باغ و بستان را قحطی و فقر و تیغ استعمار کرد خاطرنشان رضاخان را شیعه در اوج خفت وخواری زندگی می‌کند دهد جان را موقع انتقامِ خیبر بود تیز کرده یهود دندان را در اذان نام مرتضی(ع) ممنوع قدغن کرده اند قرآن را کرده تعطیل اجنبی برما روضه‌ی سرور شهیدان را شده تولیت حرم داعش هتک حرمت شده خراسان را زخمی دشمن است گوهرشاد خاطرش داشت زخم دوران را شده حسرت زیارت مشهد قم ندارد شکوه ایوان را شیعه را رافضی خطاب کند آنکه خود بنده است شیطان را داده از دست کشور علوی یوم العباس شهرزنجان را با صدای اذان شدم بیدار یافتم از دوباره سامان را رفتم از پنجره نگه کردم روی دیوار عکس چمران را همه کابوس بود و فکر و خیال آب دادم دوباره گلدان را شک ندارم خدای عزوجل رو کند قدرت نمایان را باز فرعون شکست خواهد خورد طی کند روزهای پایان را میزند قدرت یداللهی برگلوی شکارِ پیکان را مثل اجداد خویش دربه‌در است بچه ای که دهد فراخوان را صاحب ما بقیه الله است شیعه از او گرفت فرمان را مردم ما به اجنبی ندهد تارموی شهید کرمان را دیده، دیگر نخواب وَاْعتَبِروا تا نبینی دوباره طوفان را به شهیدان کربلا سوگند عزت امنیت است انسان را ای جوان غیور ایرانی ندهی بر یهود میدان را تا امین هست ما امان داریم (۱) مرحبا جانشین شایان را اتحاد است راهکار نجات شهدانین امامینه صلوات محسن داداشی بهمن ماه۱۴٠۴ ۱. در مصرع «تا امین هست امان داریم» منظور از امین! حضرت آقا؛ رهبر حکیم و فرزانه انقلاب هستند. حضرت آقا در اشعار زیبا، جذاب و پرمعنای خویش، تخلص (نام ادبی) «امین» را دارند. 🤲اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر واجعلنا من اعوانه و انصاره و شیعته بمنک و جودک و کرمک یا اکرم الاکرمین و برحمتک یا ارحم الراحمین بحرمة فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السرالمستودع فیها در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
به ساحت مقدس مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کسی می آید ... اکنون که شب به طور کامل در آسمان روییده‌است اکنون که آسمان به طور کامل صاف صاف است از حضور پرنده و باران اکنون که درخت‌ها افقی رشد می‌کنند اکنون که همه‌ی برگ ها فرو ریخته اند اکنون که ذهن فضا مکدر است از دود اگزوز سفینه ها اکنون که زمان گنگ و چهار فصل چرخنده درسرگردانی اکنون که انسان به تلنگری به حیوان بدل می شود اکنون که بشر به غایت تباهی رسیده است او می آید با وجودی مسلم و ممکن می‌آید و پندارها را لمس می کند تیغی در دست دارد تیغ جراحی که به غلط شمشیرش خوانده‌اند ماه از لابلای گیسوانش بیرون می‌تابد و نور طبیعی و بهداشتی او بر جهان سیطره می‌افکند ملافه ای بر روی زمین پهن می‌کند میکروب‌ها و ویروس‌ها در شفافیت او ذوب می‌شوند جهان اینک محتاج جراحی پلاستیک است درست درساعتی که همه لمیده‌ایم بر بالشت تن طبق معمول سرگردان درگوناگون جنگل الیاف در لباس ها و مدها طبق معمول بی چهرگان هزار چهره طبق معمول روح با موسیقی جاز مرگ در رفت و آمد از حفره‌های بینی طبق معمول خواب آلود مثل کشتی های پیر در چرت لنگرگاه و او می آید با دستیارانی که هیچکدام از جنس ما نیستند از جنس توده های ریشه و غده و تومور از جنس توده های حرص و خشم و شهوت نه به بوها حساس اند و نه به رنگ‌ها هجوم می‌برند دستیارانی باشکوه دستیارانی شناور در فضا سیال و نامریی گویی که پندار پنداری که خیال بی دلیلی زمین بر تخت جراحی می‌لمد در زیر ملافه‌ای ز برف که این مرتبه در بهار باریده است تیغ جراحی برنده و تیز همجنس صدا فرو می رود در آوندها و بافت ها در تمام علوم و از تمام فواره های دانش بشری خون سرخ و افشان خون گرم و تازه پرنده می شود به افق ستاره می شود در فضا زمبن بر روی برانکارد گاهی دستی بریده می‌شود گاهی پایی گاهی دندانی می‌شکند گاهی سری قطاری از جمجمه های جدید قطاری از مغزهای جدید قطاری از دندان‌های جدید قطاری از قانون در راه او می‌آید به تو که در سکوت خویش مرده‌ای می گویم ! او می‌آید تا زنده به گور کند سادیسم را او می‌آید تا عروج ارواح خبیثه را اعلام کند او می‌آید تا از تابوت‌های تذهیب شده‌ی تن بیرونتان بیاورد او می‌آید و به شما می گوید دنبالم بیایید به شما که مورفین روحتان بالا رفته‌است به شما که پشت چراغ های قرمز بیش از حد توقف کرده‌اید به شما خواب آلودگان به شما ویروس‌ها او می آید و به شما می‌گوید دنبالم بیایید به شما که وجود نداشته‌اید و چه تنها می‌ماند او در آرامش جهان . علیرضا_اطلاقی در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
📣 پویش‌‌ شعر شماره ۲📣 موضوع: «وطن » 💫 با واژه‌ها وطن را دوباره شعر کنیم... در آستانه‌ی ۲۲ بهمن، پویش بزرگ شعر با محوریت واژه‌های دل‌انگیز و هویت‌سازمان آغاز می‌شود. واژه‌هایی چون: وطن، انقلاب، رهبر، همدردی، آزادی، پرچم، سربلندی، ریشه، مردم، اتحاد، امید، فردا... دعوتیم تا با قلم، احساس و اندیشه‌مان، ترانه‌ی ملی دل‌مان را بنویسیم. هر واژه، جرقه‌ای برای شعر تازه است. هر شعر، تپش یک قلب ایرانی❤️ 🕊️ مهلت ارسال آثار: تا پایان روز ۲۲ بهمن 🎁 جوایز: - به دو نفر از برگزیدگان لوح تقدیر و هدیه نقدی ۵۰۰ هزار تومانی اهدا خواهد گردید. - آثار برگزیده در سایت نویسا شبکه نویسندگان منتشر خواهند‌ شد. 📜 شرایط آثار: شعر باید بر پایه یکی از واژه‌های بالا باشد انتخاب قالب شعر آزاد است. لطفاً آثار خود را به آیدی زیر با ارسال نمایید. @morning_rain_1403 ✨ بیایید این‌بار «انقلاب واژه‌ها» را رقم بزنیم؛ جایی که قلم‌ها، پرچم قلب ما باشند... در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
قصیده دو چشم ... دو خواهرند که پیوسته راز دار هم اند دلیل مستی هم، علت خمار هم اند دو کاتب اند که از خط خون نویساتر دو شاعرند که هم سطح و هم عیار هم اند دو چاه ویل که برقله ی دماوند اند دو آیه اند که در شرح کردگار هم اند غلام قنبر تن تیره اند و شاه من اند که رو سپید به تکریم شهسوار هم اند ۵ تهوعی شکرینند بار داری را دو مادرند که آبستن ویار هم اند دو بوعلی به کتاب شفای بیماران دو فیلسوف به قانون انکسار هم اند دو کوه کربن همراه شاه هندویند که روح مملکت خویش و هم عیار هم اند سپاه مژه فراهم نموده از هر سو که در تدارک پیکار و کارزار هم اند چو کعبه قبله ولیکن به طرح دایره گون به قلب دشت حجاز و سروش زار هم اند ۱۰ دو گازرند که پیوسته رخت می شویند چنان دو ابر که گریان به نو بهار هم اند شبیه چاه شغادند و ساکنان در او دو رستم اند که خونین دل از تبار هم اند دو قنبرند به تن کرده جامه های سفید که چاکران امامان روزگار هم اند دو حاجی اند که در جامه های احرامند که در طواف فرامین کردگار هم اند دو علت اند که فرمان پذیر معلول اند دو جبر پیشه که یکسر در اختیار هم اند ۱۵ دو ماه غرق خسوفند در سپیده یرصبح بتان در پس روبند در کنار هم اند به ترکتازی و یغما گری و آشوبند به سرمه سود سپاه مژه،دچار هم اند در این مغازله لایدرک اند و لایوصف دو معنی اند به لفظ و در استتار هم اند دو مافیا و دو گانگسترند و آدمکش که رهبران دو باند خلافکار هم اند دو صوفی اند که در خانقاهی از حدقه شهان سلسله و پیر حلقه دار هم اند ۲۰ دو شاعرند که رد شکار مضمون اند و در توارد گه گاه شاهکار هم اند دو یاغی اند که پنهان به قلب کهسارند دو جانی اند که در نقشه شکار هم اند دو قوی جفت سیاهند روی برکه ی برف که در مهاجرت از سردی دیار هم اند دو روزنه دو دریچه دو منفذ هشیار که در تقابل آیین اعتبار هم اند دو نقطه اند ولی نقطه های واژه یار که پیش هم که نباشند هر دو بار هم اند ۲۵دو نقطه اند ولی نقطه های واژه ی دوست که یاریکدگرند و ... دو دوست دار هم اند دو حادث اند که موجودی از قدم دارند دو تا قدیم که موجود از غبار هم اند دو جوهرند که یک رنگی از عرض دارند دو ماده اند اثیری که در مهار هم اند دو نقشه اند که غرق علایم گنج اند دو تا دفینه که پنهان به عمق غار هم اند دو شکل هندسه ساز از ریاضی ازلند دو استوانه که از هر دو سو دچار هم اند ۳۰دو جام لب به لب زیر طاق محراب اند کمان یک است و دو صیاد در شکار هم اند دو تا کبوتر دم چتری سیاه و سفید دو" تکه پاره " دو " ابلق " که جفت" کار" هم اند دو آهواند و لیکن پر از غرور پلنگ هلا که ساکن ماه و به مرغزار هم اند دو پادشاه به یک سرزمین گرفته مقام دو حکمران عجایب که سازگار هم اند دو ایزدند که خود بنده ی خدایی خود چه کرده اند که اینگونه کردگار هم اند ؟! ۳۵دو تا جهان موازی در امتداد زمان دو بعد از دو حیات اند و در جوار هم اند دوکشتی اند که طوفان نوح را دیده به میزبانی مهمان بی شمار هم اند دو ماهی اند که در بطن خود رسولی را نگاه داشته از امر شهریار هم اند دو یونس اند به تأدیب در دل ماهی و تا طلوع خدا حرص بیقرار هم اند دو زنگ بلبلی خانه ی خدایان اند اگر که برق نباشد در اعتذار هم اند ۴۰دو تا گره به ورید کمان حلاج اند دو تا سراند که در حلقه های دار هم اند دو تا گل اند ز جای گلوله روییده دو تا شکوفه که آغاز نو بهار هم اند دو تا گره به رگ سبز ساز حلاج اند دو تا جنازه که غمگین و سوگوار هم اند دو خالق اند که در کار خلق مخلوقات شبیه آینه حیران ابتکار هم اند در این مکان مجازی دو یار ساکن غار اگر چه مالک مسکن، سرایدار هم اند ۴۵دو تا سراند که در پای دوست افتاده اند دو فصل منقطع از روح سر به دار هم اند دو ناخدا به یکی کشتی دو قطبه سوار دو نوح در دل طوفان روزگار هم اند دو تا قصیده به بحر عروضی یکسان تلاش سبز دو شاعر که یار غار هم اند دو دوست چون دو برادر دو یار مثل دوچشم که سالیان مدیدی است جان نثار هم اند "هدایتی" به "زفرقند" و در "قم" اطلاقی" علاقه مند به آثار ماندگار هم اند ۵۰پی قصیده کسی ریخت کاو به مطلع گفت: "سلامت سر مستی به افتخار هم اند ". علیرضا_اطلاقی در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
صدا در روزگاری بی‌صدا بودی صدا، تو تنها امید مردمِ دردآشنا تو ای مهربانْ‌تصویر بر جلد کتابم می‌بخشی‌ام گفتم اگر جای شما، تو از اولِ تحصیل، الگویم تو بودی تا آخر عمرم کماکان مقتدا، تو آن کودک آشفته و تخس و بلا... من آن پیرمرد دلنشین و باصفا... تو گفته پدر از تو برایم داستان‌ها از روزهایی که تو بودی فکر ما... تو! گفتی بشو، شد! باورش هرچند سخت است ما بندگانی کوچک و روح خدا، تو محدودیت، محبوبیت دارد همیشه گاهی به تقدیرش اگر باشی رضا، تو با دست خالی راه افتادی به سمتِ - یک دیوِ تا دندان مسلح... از قضا، تو تا فتنه‌ها قدری بخوابد، پس گذشتی - از مرگ مشکوک عزیزت مصطفی، تو یک روز ایرانم صدا زد با چه شوقی آماده‌ام، آماده‌ام، پاشو بیا تو از آسمان، باران لبخند تو آمد سیراب کردی تشنگان را بی‌هوا، تو دریای طوفان‌دیده‌ی غرق دعا، ما بر عرشه‌ی کشتی، امیر و ناخدا تو قرمز، سفید و سبز، شد یک فصل تازه در دفتر این خاکِ سرتاسر طلاطُ - م تا نمیرد ریشه‌های این تمدن! تا قد کشد درک و شعور باغ... تا تو نور امیدی در قنوتِ ماه بودی وقتی زدی بر کاخ ظلمت، پشت پا تو بر تکّه‌ای از بوریا کنج جماران دور از تجمل‌های دنیا، بی‌ریا تو پشت و پناهت بر ولایت گرم بود و دل بر خدا بستی نه بر امثالِ ناتو در هشت سالی که جهان جنگید با ما تنها علمدار سپاه کربلا، تو وا شد گره‌ها با سرانگشت درایت وقتی شدی فرمانده کل قوا، تو بهمن همینکه می‌رسد قلبش بهار است هر سال یادت می‌کند نوفل لوشاتو من هم شبیه هر کجا بوی تو دارد ای آسمان آبی‌ام، دارم هواتو از موج‌های رادیو با حرف‌هایت دل را به دریا می‌زنم هر روز با تو محمدعابدی در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
سپید مادر ... مادر چقدر خودش را بلد است! چقدر دلش سفره است! چقدر بوی نان را بلد است! مادر چقدر خوب است! چقدر خوب مادر است! پدر چقدر مرد است! چقدر مرد پدر است! چقدر بویش عرق می کند! چقدر عرقش بویت می کند! چقدر پیراهنش پیر است! چقدر پیرش آهن است! مادر چقدر خودش را بلد است! چقدر پدر را بلد است! چقدر در گنجه اش نظامی است! چقدر بوعلی اش سینی دارد! چقدر خوانش شاهنامه است! از کنارش رد می شوی ابری در دهانت می گذارد بارانت می گیرد داغ ها را پیاز می بیند پیازها را داغ می کند چقدر سرگیجه هایش زمین می خورند چقدر قندی که دارد تلخ است ... چقدر گوشواره هایش می شنوند! چقدر النگوهایش دم دست اند! چقدر نداری اش تلویزیون است چقدر خرابی اش رادیوست از شانه اش سر می خوری کنار چه کنم هایی که یک چشم دارند مثل سوزن مثل سوئ ظن از کنارش رد می شوی خوشبختی! از کنارت رد می شود خوشبختی! و چقدر بی خبری از خونابه هایی که روغن نیمرو شده اند از اشک هایی که قرمه سبزی را طعم داده اند از صدای شکستنی که در لیوان ریخته از اندوهی که در قوری دم کرده است چقدر بی خبری از قبمت سیبی که پوستش را می کند از قیمت برنجی که به رنجش می آورد چقدر بی خبری از قیمت گوشتی که دیگر به تن ندارد چقدر بی خبری از لبخندی که دیگر مونالیزا نیست چقدر بی خبری از آخر شامش دریغا که آه در بساط آینه اش نیست دریغا که ناله اش سودایی ندارد و گرنه هفت شهر، عطار می شدی هفت شهر عطار می شدی قالیچه ی مندرس پوستش را دریغا که مادر است و چقدر خودش را بلد است تو را بلد است تا مدرسه ات که می آید راه را بلد است ستاره را بلد است ماه را بلد است سپیدی گچ را می شناسد سیاهی تخته ات را بلد نیست چقدر خوب مادر است! چقدر مادر خوب است! . در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall