هدایت شده از بر پا
عمیق تر از ترور
🔺در جلسه ای استاد مصباح بزرگوار توضیح میداد که ترور در اسلام بر پایه تعبیر "ترهبون به عدوالله و عدوکم" در قرآن قابل اثبات است.
🔺رهبری شهید در تفسیر سوره حشر بعد از بیان قضیه تاریخی دستور پیامبر ص برای ترور رییس قبیله بنی نضیر، میفرماید برخی ترور منصور به دست موتلفه را غلط میدانستند و میگفتند ما در اسلام چیزی به نام ترور نداریم. این حرف غلطی است و نمونه های تاریخی مختلف دارد از جمله همین مورد یعنی دستور ترور رییس قبیله بنی نضیر.
🔺این نکته هم که فرمان ترور شامل افراد و گروهها میشود و نه حکومت اسلامی بحثی است که در ماجرای فرمان امام برای قتل سلمان رشدی مطرح شد. که از پایه حرف غلطی است. وقتی امری "ماموریت الهی" شد شامل همه میشود و اول از همه نیز حکومتها. حالا البته حکومتها بر پایه امکانشان و توانشان و ملاحظاتشان باید چگونه این کار را انجام دهند بحث دیگری است. سردار قاآنی پیش از این به کنایه گفته بود چه بسا یک آمریکایی خودش عامل قتل ترامپ شود. اتفاقی که چندین بار هم بعد آن واقع شد و البته معلوم نبود چه اندازه ایران در آنها نقش داشته. طبیعتا همانطور که افراد و گروهها در انجام این تکلیف محدودیتها و وسعی دارند حاکمان و دولتها هم در بیان و ابراز و همینطور اقدام آن محدودیتهای خود را دارند، نه لزوما برای انجام ندادن، بلکه برای نحوه انجام. دستور به کشتن عاملین شهادت حاج قاسم که به صراحت توسط رهبری شهید بیان شد، هنوز مورد مطالبه ما است که باید محقق شود. به هر حال اگر به تعبیر دقیق آقا مجتبی رهبر عزیز ما ، این ماموریت الهی است، شامل همه میشود. ماموریتی فوری و زمان دار، این پیر سگها نباید به مرگ طبیعی بمیرند. هیچکدام.
🔺اما و صد اما.
ماجرای قتل عاملین شهادت رهبر ایران، یعنی علم اسلام و بزرگترین مرجع عالم تشیع، مقام ولایت که بالاتر از هر منصب دینی است، نائب یکتای امام عصر عج، واقعه ای را رقم زده که اگر به آن توجه نکنیم عمق مساله را نمیفهمیم. این یک دستور عادی مرجع دینی و ولی فقیه به قتل عاملان و مباشران شهادت رهبر ما نیست. این اتفاق سخنی است که از زبان همه مردم عزادار در تشییع بیرون آمد و سپس رهبری آن را جمع زد و دوباره بیان کرد.
🔺این دستور از جان عزادار کل امت اسلام جوشید، محصول یک قیام عمومی است. محصول ارتقا و قیام امت است. نه یک اقدام فردی جزیی کنار بقیه اقدامها. آن روز که محمدرسولی شاعر عزیز ما اشعار جانانه خود را میخواند گویا به تشنه لبها آب زلال و خنک رسانده باشد، او زبان همه شد، پرچمهای سرخ که در کل سیل جمعیت بلند شده بود، معنایش آن بود که این تشییع برای عزا فقط به پا نشده و کل هیبتش حماسه است. این سخن را کاش اهل علم و نخبگان بشنوند و کاش مسوولین ما بفهمند، در دوران با شکوهی هستید که دست قدرت بینهایت بیرون آمده.
🔺یک خشم جهانی، نه یک اقدام فلان گروهک و فلان جمع صرفا، یعنی دورانی که شیطان در آن باید سر بریده شود، دورانی که فرعون حق ندارد سر راحت زمین بگذارد. همه باید کمک کنند. علما ، روحانیون، مبلغین، خطبا، تربیون دارها، کانال نویس ها، مسوولین، ایرانیها، عراقیها، همه و همه. باید دنیا برای تمدن غرب تیره و تار شود. این یک بلوغ بزرگ است که از ابتدای جنگ تا الان رخ داده، بزرگترین تشییع و تجمع در تاریخ بشر فریاد زد سر غرب را میبریم. سر شیطان را میبریم. عجب خوش روزگاری است.
@ali_mahdiyan
هدایت شده از کشکول|محسن مهدیان
🔻مدل شیخ اسماعیل رمضانی یا مدل سپاه
🔻یکم مدل شیخ.
شیخ اسماعیل رمضانی پیشنهاد دادند کمپین «آتش زدن توافق» راه بیفتد؛ چرا؟ چون اجرا نشده است.
یعنی رهبری فرمودند شروط توافق را مطالبه کنید شیخ ما نوشت: آتش بزنید.
البته به نظرم، اصل اجرای توافق هم موضوعیت نداشت. چون فردای روزی که امام جامعه گفتند شروط توافق را مطالبه کنید ایشان گفت توافق را کنار بگذارید و علی الاصول را مطالبه کنید.
البته اشکالی هم ندارد؛ بالاخره این هم یک نظر است، هرچند دوبار در مقابل نظر صریح رهبری باشد.
🔻دوم. مدل سپاه
- آمریکا توافق را با ایجاد مسیر جدید در عمان دور زد.
- سپاه چند کشتی متخلف را زد.
-آمریکا جنوب ایران را زد
-ایران با زدن کویت و بحرین و اردن تلافی کرد
- عراقچی رفت عمان تا بگه فقط یک مسیر.
-عمان از آمریکا می ترسد و تا الان قبول نکرده است
-ترامپ تهدید کرد ایران باید علنا بگوید که دیگه کشتی نمیزند.
-سپاه با بی محلی چند کشتی متخلف دیگر را هم زد.
-آمریکا دوباره جنوب را زد. ایران سخت تر جواب داد.
-اینبار برای اولین بار عمان را هم زد.
-قالیباف نوشت گفته بودیم توافق اجرا نشود می زنیم.
-سپاه بیانیه داد تنگه بسته شد و خلاص.
🔻سوم. کدام راه؟
خب دو راه داریم. یکی مدل امثال شیخ اسماعیل رمضانی که دلسوزند ولی غیر نظر رهبری را دنبال می کنند
یک مدل هم سپاه.
به شخصه ترجیح میدهم مطالبه امام جامعه را پیش ببرم تا منبری های پرشور
@mahdian_mohsen
هدایت شده از بر پا
دوران قیام بعد قیام
🔺انقلاب را امام ره یک قیام میدانست در اندازه یک امت. امروز با خون رهبر شهیدمان قیام دیگری ایجاد شده. اما این قیام و انقلاب تفاوتهایی با انقلاب ۵۷ دارد.
🔺آنچه امروز رخ داده، قیام بعد از قیام است، آنچه آن روز رخ داد قیام بعد از سکون بود. قیام ۵۷ به نفس حق امام ره از سکون خارج کردمان. سپس به اعجاز صبر و استقامت رهبری عزیزمان در جان مردم تثبیت شد، که در سال ۹۷ جشن تثبیتش را گرفتیم. اما امروز آنچه رخ داده قیام بعد از آن قیام تثبیت شده اول است.
🔺در قیام بعد از سکون ، حرکت شکل میگیرد، در قیام بعد از قیام، شتاب شکل میگیرد. همه آرمانها به سرعت و شتاب بالاتری محقق میشود، سرعت تحولات انفسی در جامعه بسیار بالاتر از قبل است. تحولاتی که پیش از این باورمان نمیشد به سهولت بیشتری در دسترس قرار میگیرند.
🔺در قیام بعد از سکون آنچه بروز و ظهور دارد بیشتر جنس بیداری و احساس تغییر دارد، اما در قیام بعد از قیام آنچه بروز و ظهور دارد بیشتر جنس احساس جهت و سوی حرکت دارد، احساس بازگشت و توبه در این دوران بیشتر است.
🔺در قیام پس از سکون احساس و عواطف ما انزجار و کندن از دنیا و تمدن دنیا گرا است. اما در قیام پس از قیام اندیشه و اقدام ما متحول میشود و زمان آزادی فکر و اندیشه است از سبک کلیشه ای و متحجر آلوده به غرب.
🔺در قیام پس از سکون کانون تحول عموم مردمند، البته جوانان و زنان طبیعتا در خط مقدمند به دلیل ویژگی که دارند، اما در قیام پس از قیام اهل دانش و بینش و مدیران و حکمرانان باید متحول شوند. جوانان و زنان با این وصف نخبگی البته باز در خط مقدم خواهند بود.
🔺آنچه امروز میبینیم رهبری شهید پیش بینی کرده بود:
☘به شورای عالی انقلاب فرهنگی دستور موکد داد که طراحی فرم و محتوای فرهنگ بر پایه انقلاب را آغاز کنند.
☘برای حوزه علمیه طراحی کرد که چگونه متحول شود برای پیشرو و سرآمد بودن تمدن سازی.
☘به حاکمان توصیه کرد تحول فکری برای بازگشت به خویشتن و کندن از هویت غرب که خودفراموشی است.
☘به جوانان توصیه کرد به جای ورود در دعواهای لاطائلات و خاله زنکی وارد اندیشه ورزی در ساحت تمدن سازی شوند.
☘به اقتصاد توصیه کرد وارد یک انقلاب بزرگ انفسی شود و از تمرکز بر سرمایه خوری یا دور زدن تحریم به تولید و دانش، یعنی اقتصاد متکی بر اندیشه و کار مردم بپردازد. اقتصاد مقاومتی
☘به عموم فعالین انقلابی توصیه کرد یک حرکت نرم افزاری گسترده و عمومی برای آینده انقلاب لازم است. تولید کلمه، تولید فکر.
@ali_mahdiyan
هدایت شده از بر پا
مسیر ظریف
🔺جواد ظریف در یادداشت جدید خود در فارن افرز نوشت:
"تهران و واشنگتن نمیتوانند دوست باشند...زخمهای عمیق نه فراموش و نه بخشیده خواهند شد، اما لزومًا نباید به ادامه درگیری یا تشدید تنش منجر شوند. رمز موفقیت در این نهفته است که... برخی از اختلافات ایران و آمریکا بنیادین و
هویتی هستند...برخی دیگر ناشی از سوءظنهای متقابل پیرامون منافع
تاکتیکی مشترک هستند که مانع هرگونه همکاری تاکتیکی شدهاست. موارد دیگر شامل موضوعات سیاسی قابل
مذاکره هستند که برای توافق راهبردی مناسباند. حرکت به جلو مستلزم آن است که هر دو کشور میان
ارزشهای بنیادین و اهداف مشترک معاملاتی تمایز قائل شوند و در عین حال از پیگیری بیحاصل دستیابی به
اهرمهای بیشتر پرهیز کنند."
🔺جواد ظریف در بخش دیگر مقاله اش ریشه به هم خوردن تفاهمنامه را خود تفاهم میداند که در آن بخش مربوط به تنگه هرمز واضح نیست که آیا تنگه تحت حاکمیت ایران است یا آزاد شده. و این باعث به هم خوردن تفاهمنامه شده. اگر به متن قبلی او در فارن افرز برگردیم خواهیم دید او موافق آزاد شدن تنگه از تحت حاکمیت ایران است. او به عنوان مشاور دولتمردان ما یک مبنایی دارد که در بالا بیان شد و یک بنا دارد که در اینجا میبینیم و در این یادداشت هم بر آن پا میفشارد، "تنگه را رها کنیم"
🔺مبنای او این است که حساب جنگ هویتی را از سطح نبرد راهبردی و درگیری تاکتیکی جدا کنیم، تا مساله به مرور و گام به گام حل شود. او دنبال چیست؟ جنگ تمام شود. جنگ نباشد اصلا. بعد برای اینکه رو به آینده ایده ای بدهد میگوید از اختلافات تاکتیکی و سوء ظنها شروع کنیم. این رویکرد عاقلانه و واقع گرایانه نیست.
🔹جنگ هویتی و وجودی وقتی شکل گرفت، مشکلات راهبردی اساسا قابل حل نیست، حل و فصل دعواهای تاکتیکی هم علی القاعده سر کاری یا بی اهمیت است مگر موارد محدودی در زمان و مکان خاص که آنهم نیاز به بررسی دارد که دو طرف به صورت مقطعی نخواهند در این زمان یا این مکان با هم درگیر شوند. این یعنی چه؟ یعنی علی القاعده گفتگو منتج نیست چون خارج بودن یک مساله از مسائل راهبردی باید اثبات شود. مثل ماجرای گفتگوی با آمریکا در قصه عراق یا طالبان. و الا قاعده این است که نبرد هویتی حتما تبدیل به نبرد راهبردی میشود و در بستر نبرد راهبردی، گفتگوی بر پایه تعامل واقع بینانه و عاقلانه نیست. گفتگوی بر پایه تقابل و نبرد واقع گرایانه است که آن هم بالکل چیز دیگری است.
🔹گفتگوی بر پایه تقابل ، کاملا از جنگ و میدان تغذیه میکند. جنگ در میدان هست، شما پای میز موفقیت خود را رسمیت میدهی، چیزی را نمیدهی برود، حفظش میکنی و به دلیل وجود آن از طرف مقابل مطالبه رفتارهایی میکنی که قدرت را اعمال نکنی، این نظام جدید بر پایه اعمال قدرت بر علیه هم میسازد. آمریکا مذاکره و گفتگویش با دنیا بر پایه تقابل نیست بلکه بر پایه ارتباط حاکم و تابع است. گفتگوی بر پایه تبعیت یعنی دیکته کردن. گفتگوی بر بستر تقابل بر موازنه قدرت میدانی شما سامان میگیرد. هر چه بتوانی باید در میدان قدرت ایجاد کنی، اینجا اصلا جای گفتگو نیست مگر زمانی که موازنه قدرت میدانی پیدا کنید، آنگاه درباره اعمال آن با هم گفتگو میکنید. این با گفتگوی بر پایه تعامل که ظریف دنبال میکند فرق میکند که بده بستان است. چیزی را میدهی تا چیزی بدست آوری. این گفتگو جایی که دو موجودیت با هم تقابل راهبردی ندارند شدنی است مثل معاملات عادی ما در زندگی.
🔹بر این اساس بحث تنگه هرمز یک مساله راهبردی کلیدی است، نه یک سوء ظن تاکتیکی. بحث از حاکمیت و نظام جدید در غرب آسیا است، نظم غرب آسیا چیزی است که سالها است آمریکا منطقه را برای آن درگیر کرده و همه کار کرده، پول و ثروت و آبرو گذاشته و سالها است در این جهت در تقابل با ایران و در حال شکست خوردن از ایران است. ریشه جنگ ها اینجا است. وجود اسراییل اساسا تابع همین راهبرد است. ایده تطبیع هم همینطور. جنگ هشت ساله و داعش هم همینطور، در این سطح اگر هم تفاهمنامه ای امضا شود، حتما تفسیرش باید متکی بر تسلیم یک طرف یا توازن قدرت در میدان محقق شود. روشن است که پذیرش حکمرانی ایران بر تنگه، کل شمایل غرب آسیا را عوض میکند و آمریکا فقط با زور و اجبار زیر بار این اتفاق میرود، ایران روی کاغذ این نکته را رسمیت داده و در عمل هم پای تفسیر خود ایستاده و این شده که امروز میبینیم.
@ali_mahdiyan
هدایت شده از بر پا
ذوالقدر
🔺میگویند بین نماینده رهبری و منصوب رهبری تفاوت است، نماینده رهبری حق ندارد نظر خود را داشته باشد اما منصوب رهبری میتواند. ذوالقدر هم نماینده رهبری است که نظر مخالف ایشان داشته برای همین برش داشتند.
🔺اولا مفهوم نماینده که در غرب معادل پرسونال هابز است در فضای حقوقی ما معادل وکیل یا نائب قانونی است. وکیل بر پایه قرارداد و نائب قانونی بر پایه قانون به جای منوب عنه یا موکل مینشیند. در وکالت و نیابت هر دو، شخص اختیاراتی دارد تا هدف خاصی را محقق کند. خصوصا در امور فکری و کارشناسی، من وقتی شما را وکیل میکنم مثلا که درباره فلان امر فکر کنید، مگر میتوانم بگویم چرا مثل من فکر نکردی؟ مگر امکان دارد شخص وکیل و نائب نظر خود را برای پیگیری غرض موکل نداشته باشد و دنبال نکند؟
🔺واقعا لوازم این سخن را توجه کنید، یعنی در شعام رهبری دو نماینده دارد معنایش این است که دو حق رای دارد؟ یعنی آن دو نفر در شعام کارشان این است فقط دست بالا ببرند به جای رهبری؟ خوب یک نفر بگذارند با رایی که دو برابر حساب شود. بعلاوه که رهبری خودش باید در نهایت نظر شعام را رد یا امضا کند. کل شعام اساسا جایگاهش امتداد دادن به ولایت رهبری است و شورایی فکری و تصمیم ساز برای رهبری است.
🔺در طول ادوار شعام کجا اینطور بوده که نمایندگان رهبری نظر ایشان را در شعام اعلام کنند و رای بدهند؟ نمایندگانی که معمولا هم از دو جریان سیاسی فکری کاملا مختلف بوده اند؟ در برخی مواقع رهبری با نماینده خود بحث میکرده و اختلاف داشته و علنی کرده مثل قصه رابطه با آمریکا و اختلاف با روحانی و هاشمی. در مورد منصوبهای رهبری نیز اینگونه نیست که بر پایه فقه خود عمل کنند، مثلا شورای نگهبان در برخی موارد رهبری از آنها میخواهد بر پایه نظر فقهی ایشان عمل کنند یا منصوبین رهبری در نیروهای نظامی و...
🔺پس تفاوت نماینده رهبری و منصوب رهبری در چیست؟ در نمایندگی تمرکز بر فعل است در نصب تمرکز بر جایگاه شخص است. این باعث تفاوتهای حقوقی میشود اما در این موضوعی که ما درگیرش هستیم هیچ اثری ندارد. مثل تفاوت بیع و هبه معوضه و صلح و معاطاه و.. که در انتقال ملکیت مشترکند ولو تفاوتهای حقوقی دیگری دارند.
🔺ذوالقدر موظف بوده است نظر کارشناسی خود را بدهد و رای خود را داشته باشد. اگر چنین نمیکرد خطا بود. اصلا شما از کجا میدانید موافقت ذوالقدر با آن مساله مثل موافقت مشروط رهبری نبوده باشد با این پیش فرض که معتقد بوده آن شرط به احتمال بالا محقق خواهد شد. از کجا میدانید نظر رهبری را میدانسته و مخصوصا در مقابل رهبری نظر دیگری داده شاید قبل از ایشان نظر داده باشد؟ از کجا میدانید آن نماینده دیگر رهبری که مخالفت کرده نیز همان نظر رهبری را داشته و به همان علت مخالفت کرده؟ و مگر رهبری خودش نظرش در نهایت نظر علی الاصولش بوده؟ اگر این نظر را بهتر میدانست که مجبورش نکرده بودند همان را انتخاب میکرد، حتما در اینموافقت مشروط مصالح بیشتری دیده است. مثل ایجاد عزم عمومی در نخبگان و مردم برای فشار بیشتر به دشمن.
🔺بعد شما چه جالبید که محسن رضایی را که تا دیروز هزار و یک نقدش میکردید و در فاصله های فکری و عملیش با رهبری سخن میگفتید الان از ذوالقدر وضع بهتری برایش قائلید.چه جالبتر آنکه فرماندهان سپاه و ارتش که نظر آنها هم در شعام با نظر علی الاصول رهبری متفاوت بوده (البته با وجود احتمالی که دادم) در جایگاه خود ابقا میشوند، میبینید و سخن نمیگویید. مگر اینکه این بحث تفاوت نماینده و منصوب را برای حل همین تناقض دوم بافته باشید. بحث تخصصی که از آن بی اطلاعید و درباره اش سخن میگویید.
🔺من مثل افشاگریهای جوانهای خام که از برخی اطلاعات پشت پرده نتایج کلی میگرفتند، درباره چیزی که جزییاتش را نمیدانم سخن نمیگویم. اما این را میفهمم که محسن رضایی با توجه به تجربیات و سوابقش برای دورانی که مساله "تاب آوری مردم" و "جنگ ترکیبی" و "خطای محاسباتی مسوولین و مجریان" جدی تر است ، مفیدتر از سردار ذوالقدر است که برای دوران شدت جنگ و زمان دسترسیهای کمتر مسوولین و نیاز به تصمیمهای قاطع جنگی، مناسب تر بود.
🔺متعجبم از دوستانی که این نمایش تدبیر و وحدت بین مسوولین را تبدیل به بی اعتمادی و اتهام میکنند. واقعا نمیدانم به چه زبانی و با چه میزان صراحتی و چند بار باید از رهبری تذکر بگیرند بابت بی اعتماد کردن مردم و اختلاف افکنی و ظلم به مسوولین، تا تغییر رویه دهند و پازل دشمن را تکمیل نکنند.
@ali_mahdiyan
هدایت شده از حمید
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رجب صفروف، عضو تیم روسیه در مذاکرات رژیم حقوقی دریای کاسپین، مرداد ۹۷:
همه ما انتظار داشتیم ایران درخواست ۵۰ درصد بکند. قانونی هم بود. اما جلسه اول یکباره جمهوری اسلامی گفت تقسیم برابر بین ۵ کشور، یعنی کمتر از ۲۰ درصد.
برای ما عجیب و غریب بود که چجور ایران دارد از حقوق خودش گذشت میکند؛ این برای بقیه کشورها مثل هدیه الهی بود. از خوشحالی نمیدانستند چکار کنند.
هدایت شده از انتفاضه فلسطین، محسن فایضی
#انتخابات۲۰۲۶
بیلبورد تبلیغاتی در اسرائیل:
🔥آنهایی که میخواهند نتانیاهو شکست بخورد
🔴 آیت الله مجتبی خامنه ای
🔴 شیخ نعیم قاسم
🔴 اردوغان
🔴 ممدانی(شهردار نیویورک)
❗️نگذارید آنها پیروز شوند
@Thirdintifada
هدایت شده از خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)
🔰نگاهی به کتاب « فرمانده سایهها» از مجموعه قصه فرماندهان؛
مردی که در تاریکی مسیر روشن را میشناخت
🔸مولوی در «فرمانده سایهها» به تصویر زندگی پشت جبهه هم پرداخته است. فصل «اینجا هنوز چراغی روشن است» به طور کامل به اجرای یک نمایش تئاتر در اهواز اختصاص دارد که در آن همسر شهید، نقش اصلی را ایفا میکند.
🔹️این مجموعه با رویکردی انسانشناسانه به سراغ فرماندهان شهیدی رفته است که هرکدام در برههای از جنگ، نقشی کلیدی ایفا کردهاند. آنچه این مجموعه را از بسیاری آثار مشابه متمایز میکند، نگاه فراتر از عملیاتها و تاریخهای نظامی است. نگاهی که فرمانده را در بستر خانواده، جامعه، تحولات فکری و روابط انسانی زمانهاش به تصویر میکشد. بدین ترتیب ،از دل تاریخ، روایتهایی زنده و ملموس خلق میشوند که برای تمام نسل ها جذاب و آموزنده خواهد بود. بخصوص برای آنهایی که به دنبال الگویی منحصر بفرد برای زیستن هستند.
🔸یکی از ویژگیهای قابلتوجه در ساختار روایی کتاب، تنوع راوی است. بخش اعظم کتاب با راوی سومشخص روایت میشود که به خوبی توانسته فضای جنگی و درونیات شخصیتها را به تصویر بکشد. اما در کنار آن، فصلهایی نیز از زبان همسر شهید، و سردار فروزنده، همرزم و دوست دیرینهاش روایت شده است. این تنوع در راوی ها، باعث شده تا شخصیت فرمانده نه از یک منظر واحد، بلکه از دریچههای مختلف به تصویر کشیده شود و خواننده بتواند ابعاد گوناگون شخصیت او را درک کند. روایتهایی از لحظات مشترک و گاه دشوارشان، از جمله شبهایی که همسر چشمبهراه آمدن فرمانده از جبهه میماند، نشاندهندهی عمق تأثیر جنگ بر زندگی شخصی رزمندگان و خانوادههایشان است.
🔸تعلیق و هیجان از دیگر ویژگیهای برجسته این کتاب است. به ویژه در بخشهای مربوط به فعالیتهای اطلاعاتی شهید تقویفر در خاک عراق، مانند ماجرای اقامت ششماههاش در منطقه «قرهداغ» و ساخت اتاقکی در دل کوه، یا عبور از رودخانههای طغیانکرده با کمک سیمبکسل و راهنماهای محلی. این بخشها با فضاسازی دقیق و جزییات نفسگیر، خواننده را تا مرز باور حضور در دل آن صحنهها پیش میبرند و نشان میدهند که چرا به حمید تقویفر، لقب «فرمانده سایهها» دادهاند.
ibna.ir/x6JqJ
@ibna_official
هدایت شده از علی
دیدار اخیر پزشکیان و رهبرانقلاب «از ۴ صبح تا یک بعدازظهر بود»
محمدعلی ابطحی، رئیس دفتر رئیسجمهور در دولت خاتمی، در صفحهی شخصی خود نوشت:
🔹گزارش خودمانی از جلسه با رییس جمهور
🔹امروز جلسه دبیران کل احزاب و چهرههای سیاسی در وزارت کشور، با حضور رئیسجمهور برگزار شد. من کنار دوست عزیزم محمد صدوقی بودم که از تأثیرگذاران پنهان کشور است و هوش بالایی دارد.
🔹چنانکه افتد و دانی، غرض وحدت بود و انسجام. هرکسی نقطهنظرات خودش و یا حزبش را گفت. برای سخن گفتن قرعهکشی کرده بودند. چند نفری هم حقالماره وزارت کشور بودند؛ مثل آقای حداد عادل و پورمحمدی و بهزاد نبوی و زیدآبادی.
🔹به من وقت نرسید.
چند خط در مورد غیبت رهبری نوشته بودم. به دوتا از بزرگان اصلاحات و اصولگرایی که وقت داشتند دادم، قبول نکردند بگویند.
🔹جلسه خوبی بود. ترکیب متفاوت و مهمی از اصلاحطلبان و اصولگرایان بود. کمتر این ترکیب را دیده بودم.
🔹اما واقعیت این است که همه ما هم نماینده ده صددرصد افکار عمومی نبودیم.
🔹روابط عمومی جلسه خیلی پراودایی و کمونیستی بود و نمیدانم چرا. فقط دوربین خودشان، فقط خبری که خودشان میدهند. کاش تغییر سیاست بدهند.
🔹چند بار جلسه نیمهمتشنج شد.
🔹بعد از حرفهای همه سخنرانان، آقای پزشکیان اصرار داشت که هرکسی طرحی دارد، بیاید خودش انجام دهد. به آقای حاجمیرزایی گفتم، ولی یک سد بزرگ بوروکراسی برای همکاری مقاومت میکند.
🔹یکی گفت: «از ملاقات دیروز بگویید.»
گفت: «کدام جلسه؟»
گفتند: «جلسه دیروز با رهبری.»
خنده بامزهای کرد و گفت: «دیروز که نبود، فلان روز بود.»
ادامه داد که در سلامت کامل هستند و از ۴ صبح تا یک بعدازظهر با ایشان بوده و صبحانه خوبی هم داده بودند. ولی از محتوا چیزی لو نداد.
🔹قرار شد جلسات ادامه پیدا کند.
🔹آقای حداد را ندیده بودم. رفتم خدمتشان تسلیت گفتم.
🔹تیکهپرانیهای سیاسی آخر جلسه هم بامزه بود.
🔹از وزیر کشور و اقای زینیوند هم تشکر میکنم که بانی دلسوزی برای این جلسات هستند.
@chandsanieh_news
chandsaniehonline.com
هدایت شده از سُـلَّـمْ 🚩 حسین کاوه
♦️ خیابان، نقطهٔ شروع!
🌐 virasty.com/HKaveh
🔹 وقتی حدود نیم قرن بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و فرآیند نظام سازی، قلب تپندهٔ جریان انقلابیِ حزبالله میشود کف خیابان و بخشهای قابل توجهی از ساختار و گلوگاههای نظام اسلامی میشود حیاط خلوت غربزدگان و تکنوکراتها و... یعنی در مرحلهٔ دولتسازی دچار بحران جدی هستیم!
🔸 این تذکر ابداً در صدد تضعیف خیابان نیست بلکه در صدد توجه دادن به این نکته است که ما انقلاب نکرده و نظام سازی نکردهایم که انقلابیون حزبالله همچنان از کف خیابان دنبال آرمانهای اسلامی و تحقق حقوق ملت باشند و بعداً هم مطالبات قانونی آنان در بروکراسی لیبرالها مدام وتو شود!
🔹 حواسمان باشد که حضور و فعالیت در خیابان در عین وجوبش در شرایط فعلی، موقتی است! باید روح حاکم بر خیابان تا عمق ساختارها و مراکز نظام حلول کرده و حاکم شده و آنها را در مدار اسلام انقلابی تنظیم کند! و این مهم بدون بازسازی جبههٔ انقلاب حول ولی فقیه میسر نخواهد بود.
🔺 خیابان! ابتدای زنجیرۀ خیزش انقلاب است نه انتهای آن...
👤 حسین کاوه ✍️
#️⃣ #بازسازی_جبهه_انقلاب #ولایتمداری #انقلابیگری
🆔 @SOLLAM 🚩عضو شوید
هدایت شده از مثلِ بهشتی l نسل جدید انقلاب
🔻دربارهی رسانهی آزاد و محدودیتهای اخیر اعمالشده بر آن
✍️مسعود نیلی
همانطور که میدانیم یکی از ویژگیهای بارز جامعهی ایرانی، وجود نگرشهای بسیار متفاوت، در همهی حوزههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن است. این تفاوتها در حدی است که شاید مناسبتر است بهجای واژهی تفاوت از واژهی تضاد استفاده کنیم. بدون تردید این میزان از تضاد آن هم در «بنیانهای نگرشی» و آن هم در قشرهای مؤثر جامعه، مانعی جدی نهتنها برای توسعهی بلندمدت، بلکه برای عبور از بحران سختی است که در آن قرار گرفتهایم و سمی مهلک برای آیندهی این سرزمین محسوب میشود.
نگاههای متضاد در مورد منشاء حکومت، نقش و جایگاه مردم، درجهی آزادی و اختیار مردم در انتخاب سبک زندگی، سیاست خارجی، نقش و جایگاه دولت در اقتصاد و میزان آزادی مردم در کسبوکارها و غیره، میتوانند مثالهایی از مشکل ذکرشده باشند.
یکی از راهحلهایی که برای باریکتر کردن شکافهای بزرگ فکری موجود در جامعه وجود دارد، گفتگو است. بدیهی است در نبود گفتگو، راهحلها بهسمت حذف مبتنی بر زورِ انواع انتخاب شدهای از این گفتمانها حرکت خواهد کرد که جدای از نادرست بودن، تجربهی تاریخی نشان داده است حداقل در مورد جامعهی ایرانی، کارساز نیست.
حال باید دید که این گفتگو، آیا خودبهخود شکل میگیرد و راه خود را در مسیری سازنده پیدا میکند، یا نیاز به نهادهایی دارد که بهعنوان یک تخصص، بتوانند چنین رسالت مهمی را بر عهده گیرند. تجربیات متعدد در موضوعات مختلف نشان میدهد که متأسفانه، وقتی نگرشهای متضاد، بدون یک واسطهی نهادی، در مقابل یکدیگر قرار میگیرند، بهسرعت به دام دشنامگویی و تخریب میافتند که نتیجهی آن، نهتنها حل مسألهی مورد مناقشه نیست، بلکه مسائل جدیدی را هم بهوجود میآورد و چهرهی شخصیتهایی که مدتها مرجعیت فکری در جامعه داشتهاند را خدشهدار میکند.
بهنظر من، رسانهی آزاد توانست نقش یک نهاد واسط سازنده را در برقراری گفتگو میان تفکرات متقابل یا بعضاً متضاد ایفا کند و به افرادی که از یک دیدگاه مشخص در زمینهای مشخص، دفاع میکنند، فرصت دهد که با حفظ کامل احترام و بدون هرگونه سانسور و محدودیت غیرحرفهای، مواجههی مسالمتآمیز با گفتمان رقیب خود را تمرین کنند.
اگر مقدمهی تحلیلی که ذکر شد و ضرورت کلیدیِ راهاندازی گفتگوهای مسالمتآمیز و بدون خشونت کلامی مورد پذیرش باشد، آنگاه لازم خواهد بود که از به راه افتادن رسانههایی که رسالت خود را گفتگو میان اندیشههای رقیب تعریف کردهاند، استقبال کنیم. بدیهی است شکلگیری چنین پدیدهای، تا رسیدن به بلوغ و توانمندی حرفهای مطلوب، همراه با خطاهایی هم خواهد بود. اینک که ابتکاری داوطلبانه در قالب رسانهی آزاد منجر به شکلگیری چنین نهادی شده است، چقدر خوب است که دولت و سایر نهادها، نشان دهند که از این پدیده استقبال میکنند و به شکلگیری گفتگو میان اندیشههای رقیب بهعنوان اقدامی در جهت توسعهی کشور، نهتنها اهمیت میدهند بلکه این کار برایشان اولویت راهبردی دارد و نقش خود را به دادن تذکرات سازنده در مسیر ادامهی فعالیت و توسعهی آن محدود میکنند.
بهعنوان کسی که بنابه دلایلی که جای توضیح آن اینجا نیست، سالها از مناظره اجتناب میکردم، وقتی با استدلالها و البته اصرار این رسانه مواجه شدم، تصمیم گرفتم خیلی محدود، این کار را تجربه کنم که بهنظر میرسد تجربهی مفیدی بود.
امیدوارم، رسانهی آزاد بتواند بهزودی و با رفع مشکل پیشآمده، به عرصهی فعالیت رسانهای گفتگومحور بازگردد و به ایفای نقش سازندهی خود ادامه دهد.
"مثل بهشتی"؛ منعکسکننده بهترین تحلیلها؛ عضو شوید👇
✅️ @mesle_Beheshti
هدایت شده از مثلِ بهشتی l نسل جدید انقلاب
⭕️ رسانۀ «آزاد» و حق گفتوگو
✍️محمد مالجو
تفهیم اتهام به مهدی احمدی، مدیر رسانۀ «آزاد»، در دادسرا و منع انتشار برنامههای این رسانه تا اطلاع ثانوی، صرفنظر از این که از نظر حقوقی «توقیف» نامیده شود یا «منع فعالیت»، مسئلهای فراتر از سرنوشت یک رسانه و مدیرش را پیش میکشد: در شرایط کنونی ایران با فضاهای مستقل گفتوگو چه باید کرد؟
«آزاد» را نباید صرفاً رسانهای متعلق به یک جریان سیاسی دانست که بتوان با تأیید یا رد مواضع مطروحه از زبان میهمانان برنامههایش دربارهاش داوری کرد. اهمیت چنین رسانهای در کارکردی است که میتواند برای فضای عمومی داشته باشد: تمهید امکان گفتوگو میان دیدگاههایی که لزوماً همسو نیستند، طرح پرسشهایی که در رسانههای رسمی اصلاً مجال طرح نمییابند و تبدیل اختلافات سیاسی و اجتماعی به موضوع گفتوگوی علنی. «آزاد» به این معنا بخشی از زیرساخت گفتوگوی عمومی است. ارزش این زیرساخت نیز دقیقاً در شرایطی آشکار میشود که جامعه با شکافها و اختلافات عمیق روبهروست.
از همینجاست که مسئلۀ مجوز اهمیت پیدا میکند. چهبسا، بر اساس قوانین موجود، فعالیت رسانهای در قالبی مشخص نیازمند کسب مجوز باشد، اما پذیرش این امر به معنای پایان پرسش نیست. مسئله فقط اجرای قانون نیست. خودِ تناسب نظام مجوزمحور با واقعیت رسانههای اینترنتی نیز باید محل پرسش باشد. رسانۀ اینترنتی امروزه نه دقیقاً روزنامه است و نه شبکۀ رادیویی و تلویزیونی به معنای کلاسیک. بخش مهمی از گفتوگوی عمومی جامعه در پلتفرمهای دیجیتال شکل گرفته و میلیونها نفر اخبار و تحلیل و گفتوگو را از همین مسیر دریافت میکنند. آیا در چنین شرایطی اصلاً میتوان سازوکارهایی را که برای نظم رسانهایِ دورهای دیگر طراحی شدهاند بدون بازاندیشی بر این فضای جدید اِعمال کرد؟
حتی اگر پاسخ حقوقی به این پرسش مثبت باشد، باز مسئلۀ پیآمدهای اجتماعیاش باقی میماند. تحدید یک فضای گفتوگوی عمومی لزوماً اختلافات را از میان نمیبرد بلکه فقط محل بروزشان را تغییر میدهد. اختلافی که میتوانست در یک گفتوگوی علنی مطرح شود در غیاب چنین فضایی قطعاً به شبکههای بسته و غیرشفاف و شایعه و سوءظن منتقل میشود. جامعهای که امکان دیدن و شنیدن اختلافات خویش را در فضاهای عمومی از دست میدهد الزاماً جامعهای آرامتر نمیشود بلکه فقط اختلافاتش را کمتر در قالبی مشاهدهپذیر و بیشتر یه شکلی مستعد سوءتفاهم و افراط تجربه میکند.
برخورد با «آزاد» را از این منظر نمیتوان به یک تصمیم اداری یا قضایی تقلیل داد. مشکل عبارت است از تصمیمی سیاسی دربارۀ حدود تحمل قدرت در برابر جامعه. وقتی در جامعهای که با بحران اعتماد و شکافهای عمیق سیاسی و کاهش اعتبار رسانههای رسمی روبهروست یکی از مجاری گفتوگو بسته میشود، پیام سیاسیِ واضحی صادر شده است: با فضاهای گفتوگومحوری که خارج از سازوکارهای رسمی شکل گرفتهاند نمیتوان مدارا کرد. این رویکرد نه نشانۀ اقتدار بلکه نشانۀ ناتوانی ساختار قدرت در تحمل تکثر اجتماعی و گفتوگوی مستقل است.
اعتراض به برخورد با «آزاد» از همینجا آغاز میشود: جامعهای که حق پرسیدن و شنیدن و اختلافنظر را در فضای عمومی از دست بدهد، دیر یا زود اختلافات خود را در اَشکال دیگری بروز خواهد داد و مسئولیت پیآمدهای این انتقال را نمیتوان صرفاً بر دوش جامعه گذاشت. من و بسیارانی دیگر نمیخواهیم جامعه در چنین سراشیبِ فنایی بیفتد. قدرت نباید مجاری گفتوگو را ببندد. قدرت موظف است تحمل شنیدن صدای جامعه را بیاموزد. اگر همین حد محدود از مجراهای باقیمانده برای گفتوگو نیز امروز به نام قانون بسته شود، فردا شکافها بس عمیقتر از امروز خواهد شد. توقیف «آزاد» فقط افزودن دیواری دیگر میان جامعه و قدرت است.
"مثل بهشتی"؛ منعکسکننده بهترین تحلیلها؛ عضو شوید👇
✅️ @mesle_Beheshti