eitaa logo
دانلود
یه طوری فیلم اول رو وارونه کردن که انگار مسئول آرشیو یهو چشمش به این خورده و این‌جوری شده که وا ما بر علیه خودمون فیلم ساختیم که! بعد هم اومدن شماره دو رو به نحوی ساختن که بگن اون چیزایی که نشون دادیم یادتونه؟ نه نه اشتباه گفتیم از دوباره بیاین ببینین اگر همون شخصیت بزرگ‌تر می‌شد (منفعت‌طلب‌تر) اون‌کارا رو نمی‌کردا. 😔
+ https://eitaa.com/PostScript/1285 اتفاقا داشتم فکر میکردم عجب نقدی ~ اختیار دارین💘
+ https://eitaa.com/PostScript/1285 بله! ~ مرسی! ✨
+ آره میخونیم ~ با تشکر ☁️
فیلم اسپایدرمن و دراما رو دیدم بمونه که بیام یه چیزایی بگم.
"پِیوَست"
فیلم اسپایدرمن و دراما رو دیدم بمونه که بیام یه چیزایی بگم.
: brand new day درمورد "اسپایدرمن: روز از نو" باید بگم که اشاره‌های ژنتیکیش واقعاً جالب بود و اون بخش که ام‌جی به خاطرش نیاورد غم‌انگیز، به طور کلی فیلم رو نتونستم به اندازه قبلی دوست داشته باشم چون واقعاً چی می‌تونه رو دست ملاقات سه تا اسپایدرمن از سه تا دنیای موازی بزنه؟ ولی خب این‌طور هم نبود که بگیم دیدنش خالی از لطف بوده، معرفی استعداد جدید تله‌پاتی که احتمالاً مأموریت اصلی فیلم بود به خوبی انجام شد و حقیقتاً می‌تونست ترس به دلت بندازه، یکی دوتا مبارزه خیلی عالی رو هم تماشا کردیم که مو به تن آدم راست می‌کرد. پیشنهاد می‌‌شه.
اون بخش که دوست قبلیش با دست‌دادن مخصوصشون به خاطرش آورد هم واقعاً جالب بود چون به مفهوم حافظه‌ی رویه‌ای (procedural) یعنی نحوه خاص دست‌دادن و حافظه‌ی بدنی (kinetic) یعنی خاطره‌ و احساس پشت این دست‌دادنه اشاره می‌کرد.
"دراما" هم که ترجمه نشه بهتره، به خاطر ریتینگ pg بالاش با سانسور نگاه کردم و چیزی از مفهوم فیلم از دست نرفت. از این جهت جذابیت داشت که به راحتی می‌تونست در زندگی هرکسی ترجمه بشه. درحالی‌که به یک موضوع خاص یعنی تیراندازی در مدرسه (school shooting) می‌پردازه، می‌تونه درمورد تمام تجربیات بد یا حتی نیات شومی که هرکس ممکنه در طول زندگیش داشته باشه صدق کنه. نقطه عطف (plot point) داستان اون‌جاییه که چهارنفر یه چالش می‌ذارن که هرکدوم بدترین کاری که در زندگی کردن رو بگن و دختری که قراره چندروز دیگه عروس بشه بقیه رو از قصد اجرایی (implementation intention) که سال‌ها پیش داشته و حتی عملیش نکرده آگاه می‌کنه و از اون‌جاست که قطار فیلم از فضای کمدی رمانتیک (rom-com) با سرعت زیاد به ژانر ترسناک روان‌شناختی (psychological thriller) برخورد می‌کنه و وارد یه ترن هوایی از انکار، سردرگمی، گفت‌وگو و رنج می‌شه. سوال این‌جاست؛ آیا باید کسی که قراره باهاش زندگی کنی رو به تمام گذشته‌ت آگاه کنی؟ البته مشخصاً بهتره جوری زندگی کنی که ازش شرمنده نباشی تا اگر قرار بود همه بفهمن هم اذیت نشی، اما بازم اگر مسئله‌ای پیش اومد که می‌دونستی با اعتراف بهش خودت و دیگران رو دچار عذاب می‌کنی چی؟
و چیزی که درمورد این فیلم جالب بود قسمتی بود که بعد از این‌که دختره قصد تیراندازی داشت و برنامه‌ریزی هم کرده بود، یکی زودتر از اون سر می‌رسه و اون دیگه فرصتش رو پیدا نمی‌کنه، یک نقطه‌ی عطف دیگه این‌جاست که بعد از این نه تنها دیگه به انجامش فکر نمی‌کنه بلکه متحول می‌شه، چرا؟ چون فقط می‌خواست با انجام یه کار بزرگ خودش رو نشون بده و احساس قدرت و کنترل و یا حتی ارتباط با بقیه رو به دست بیاره، تا وقتی که این‌طور فکر می‌کرد از فکرکردن به احساسات دیگران و تبعات چنین تصمیمی در امان بود، ولی به محض این‌که خودش رو کاملاً بی‌قدرت و تسلط دید، تونست رودررو به چشم دیگران نگاه کنه و احساسشون رو درک کنه تازه نورون‌های آینه‌ای و درک و همدلیش به کار افتادن پس دقیقاً مخالف راهی که قبلاً می‌خواست بره رو طی کرد و حتی در ضدیت با قانون حمل اسلحه فعالیت اجتماعی می‌کرد چون‌که تونسته بود تسلط و ارتباطش با دیگران و دنیا رو در مسیر درستش به دست بیاره.
جمله‌ای از فیلم هم که آدم رو به فکر وا می‌داشت چیزی شبیه این بود که: اگر آدم‌هایی هستن که به این موضوع فکر کردن و قصد داشتن و فرصت انجامش رو هم پیدا کردن، پس چقدر آدم‌ها بودن که فکر و نیت کردن و انجامش ندادن..!