اكثر انسانها حتی جسارت دور ريختن لباسهایی كه مدتهاست بدون استفاده در كمدهايشان آويخته شده را ندارند، بعد از آنها توقع داريم كه باورهای غلطی را كه قرنهاست در ذهنشان زنجير شده است به راحتی كنار بگذارند و دور بريزند. جهل ، نرمترين بالشیست كه بشر میتواند سر خود را بگذارد و آرام بخوابد.
#سبک_زندگی
@Postchi1
دست خط "اسحاق نیوتون" که در آن پیش بینی کرده است دنیا در سال 2060 میلادی به پایان می رسد!
@Postchi1
اگر ديدين شما باهوش ترين فرد یه جمع هستین؛ بدونين تو جمع اشتباهى نشستين!!
@Postchi1
🍉
حکیمی جعبهاى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد. زن خانه وقتى بستههاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت: «شوهر من آهنگرى بود که از روى بىعقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود. وقتى هنوز مریض و بىحال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مىگفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود. من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمىخورد برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او را از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم. با رفتن او، بقیه هم وقتى فهمیدند وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و امروز که شما این بستههاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم. اى کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!»
حکیم تبسمى کرد و گفت: «حقیقتش من این بستهها را نفرستادم. یک فروشنده دورهگرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه، همین!»
حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود. در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: «راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دورهگرد هم سوخته بود!»
@Postchi1
اینو به خاطرت بسپار؛
همیشه به آدما به اندازه ای محبت کن که بعدش مجبور نشی، ثابت کنی که یه احمق نیستی!!!
بروس ویلیس
@Postchi1
🍉
غلامی کنار پادشاهی نشسته بود. پادشاه خوابش می آمد، اما هر گاه چشمان خود را می بست تا بخوابد، مگسی بر گونه او می نشست و پادشاه محکم به صورت خود می زد تا مگس را دور کند.
مدتی گذشت، پادشاه از غلامش پرسید:
«اگر گفتی چرا خداوند مگس را آفریده است؟»
غلام گفت:
«خداوند مگس را آفریده تا قدرتمندان بدانند بعضی وقت ها زورشان حتی به یک مگس هم نمی رسد.»
@Postchi1
نزدیک عیده...
اگه جایی دیدین پدر و مادربزرگ های مهربون دارن دست فروشی میکنن، هرچی که تونستین ازشون بخرین؛
اونا بیزینس نمیکنن پولدارتر بشن،
دارن خرج روزانه شون رو در میارن...
Join Us @Postchi1
🍉
خارپشتی از یک مار تقاضا کرد که بگذار من نیز در لانه تو، مأوا گزینم و همخانه تو باشم. مار تقاضای خارپشت را پذیرفت و او را به لانه تنگ و کوچک خویش راه داد. چون لانه مار تنگ بود، خارهای تیز خارپشت هر دم به بدن نرم مار فرو میرفت و او را مجروح میساخت اما مار از سر نجابت دم بر نمیآورد.
سرانجام مار گفت: «نگاه کن ببین چگونه مجروح و خونین شدهام. میتوانی لانه من را ترک کنی؟»
خارپشت گفت: «من مشکلی ندارم، اگر تو ناراحتی میتوانی لانه دیگری برای خود بیابی!»
عادتها ابتدا به صورت مهمان وارد میشوند اما دیری نمیگذرد که خود را صاحبخانه میکنند و کنترل ما را به دست میگیرند.
مواظب خارپشت عادتهای منفی زندگیتان باشید.
@Postchi1
اين مرد هندى بعد از مرگ همسرش بخاطر طولانى بودن مسير به درمانگاه،22 سال شبانه روز با يك تيشه كوه را كند تا هيچكس مانند همسرش قربانى مسير طولانى نشود. مسيرى كه از70 به 1 كيلومتر كاهش يافت
@Postchi1
از ارسطو پرسیدند در زندگی دشوارترین کارها چیست؟
گفت: اینکه انسان خود را بشناسد.
پرسیدند آسانترین کار چیست؟
گفت: اینکه دیگری را نصیحت کنند
@Postchi1
دستان چهار نفر از معروف ترین كريكت بازهای جهان.
هیچ چیز بدون پرداخت هزینه ی مخصوص خودش به دست نمیاد.
Join Us @Postchi1