433.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اين گربه در اسطبلِ اسب های نمایشی زندگی میكند و حالا شبيه اسبها راه میرود و میدود.
مراقب تاثیر محیط و افرادی که با آنها در ارتباطیم باشیم ...!
@Postchi1
🍉
سربازان از پیروزی در جنگ ناامید بودند.
فرمانده به آنها گفت:
سکه را بالا می اندازم، اگر شیر شد پیروز می شویم و اگر خط شود شکست
می خوریم.
سکه شیر آمد و شادی سربازان به هوا برخاست!
آنها به جنگ رفتند و بر دشمن پیروز شدند.
فردای آن روز فرمانده سکه را به آنها نشان داد، هر دو طرف سکه شیر بود!
امید در زندگی معجزه می کند.
@Postchi1
برنده شدن تو بحث،
با یه آدم باهوش سخته..
ولی برنده شدن تو بحث،
با یه آدم احمق غیر ممکنه!
📽 کلاه قرمزی
@Postchi1
🍉
وارد داروخانه شدم و منتظر بودم تا نسخهام را تحویل دهند. فردی وارد شد و با لهجهای ساده و روستایی پرسید: «کرم ضد سیمان دارین؟»
فروشنده که انگار موضوعی برای خنده پیدا کرده بود با لحنی تمسخرآمیز پرسید: «کرم ضد سیمان؟ بله که داریم. کرم ضد تیر آهن و آجر هم دارم. حالا ایرانیشو میخوای یا خارجی؟ اما گفته باشم خارجیش گرونهها.»
مرد نگاهش را به دستانش دوخت و آنها را رو به صورت فروشنده گرفت و گفت: «از وقتی کارگر ساختمون شدم دستام زبر شده، نمیتونم صورت دخترمو ناز کنم. اگه خارجیش بهتره، خارجی بده.»
@Postchi1
دو تا از مهم ترین روزهای زندگیتان روزی است که متولد شدید
و روزی که دلیلش را فهمیدید
@Postchi1
🌱 دوقشر از مردم همیشه بدبخت هستند:
یکی آنهایی که حرف هیچکس را گوش نمی دهند.(خودرای)
ودیگری آنها که به حرف همه گوش می دهند.(دهن بین)
👤چرچیل
@Postchi1
Practice the pause !!
when in doubt,
when tired,
when angry,
when stressed,
Pause !
مكث كردن را تمرين كن
وقتى شك دارى،وقتى خسته اى
وقتى عصبانى هستى،وقتى استرس دارى،
مكث كن
@Postchi1
همه یادشون میمونه که باهاشون چی کار کردی،
ولی یادشون نمیمونه که براشون چی کار کردی...!
@Postchi1
🍉
فردی چند گردو به بهلول داد و گفت:
بشکن و بخور و برای من دعا کن.
بهلول گردوها را شکست و خورد اما دعا نکرد..!
آن مرد گفت:
گردوها را می خوری نوش جان،
ولی من صدای دعای تو را نشنيدم...
بهلول گفت:
مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای ، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنيده است!!
تو بندگی چو گدايان به شرط مزد مکن،
که خواجه خود روش بنده پروری داند!
#پستچی
@Postchi1
🍉
مسافر تاکسی آهسته روی شونه ی راننده زد چون میخواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمیدونستم که یه ضربهی کوچولو آنقدر تو رو میترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه رانندهی تاکسی دارم کار میکنم… آخه من 25 سال رانندهی ماشین جنازه کش بودم…!"
#پستچی
@Postchi1