eitaa logo
کانال بستجی♨️
5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
45 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
برنده شدن تو بحث، با یه آدم باهوش سخته.. ولی برنده شدن تو بحث، با یه آدم احمق غیر ممکنه! 📽 کلاه قرمزی @Postchi1
🍉 وارد داروخانه شدم و منتظر بودم تا نسخه‌ام را تحویل دهند. فردی وارد شد و با لهجه‌ای ساده و روستایی پرسید: «کرم ضد سیمان دارین؟» فروشنده که انگار موضوعی برای خنده پیدا کرده بود با لحنی تمسخرآمیز پرسید: «کرم ضد سیمان؟ بله که داریم. کرم ضد تیر آهن و آجر هم دارم. حالا ایرانیشو میخوای یا خارجی؟ اما گفته باشم خارجیش گرونه‌ها.» مرد نگاهش را به دستانش دوخت و آنها را رو به صورت فروشنده گرفت و گفت: «از وقتی کارگر ساختمون شدم دستام زبر شده، نمی‌تونم صورت دخترمو ناز کنم. اگه خارجیش بهتره، خارجی بده.»  @Postchi1
دو تا از مهم ترین روزهای زندگیتان روزی است که متولد شدید و روزی که دلیلش را فهمیدید @Postchi1
🌱 دوقشر از مردم همیشه بدبخت هستند: یکی آنهایی که حرف هیچکس را گوش نمی دهند.(خودرای) ودیگری آنها که به حرف همه گوش می دهند.(دهن بین) 👤چرچیل @Postchi1
Practice the pause !! when in doubt, when tired, when angry, when stressed, Pause ! مكث كردن را تمرين كن وقتى شك دارى،وقتى خسته اى وقتى عصبانى هستى،وقتى استرس دارى، مكث كن @Postchi1
همه یادشون میمونه که باهاشون چی کار کردی، ولی یادشون نمیمونه که براشون چی کار کردی...! @Postchi1
🍉 فردی چند گردو به بهلول داد و گفت: بشکن و بخور و برای من دعا کن. بهلول گردوها را شکست و خورد اما دعا نکرد..! آن مرد گفت: گردوها را می خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنيدم... بهلول گفت: مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای ، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنيده است!! تو بندگی چو گدايان به شرط مزد مکن، که خواجه خود روش بنده پروری داند! @Postchi1
وقتی مامانا عکس می گیرن @Postchi1
🍉 مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم…  آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم…!" @Postchi1
اگر میتونید راجع به چیزی رویا بافی کنید پس حتما میتوانید آن را به انجام برسانید!!! :خوان خوزه مندز قهرمان پارالمپیک دوچرخه سواری @Postchi1
🍉 چند سال پیش هنگام اهدا جایزه نوبل به یک خانم او پشت تریبون فقط یک جمله بسيار کوتاه گفت: "Thanks charls" هیچکس منظور وی را متوجه نشد. و در همه اذهان فقط یک سوال بود: چارلز کیست؟ مگر چقدر به این زن کمک کرده که بابت دریافت نوبل فقط از او تشکر کرده و نامش را می آورد؟ مدتی بعد اپرا وینفری میزبان وی در اپراشو بود و از وی خواست منظورش را از بیان این جمله بگوید و چارلز را به جهانیان معرفی کند. پاسخ تکان دهنده بود و حیرت انگیز. وی با لبخندی گفت: سالها پیش من زنی بودم که سواد دبیرستانی داشتم. خانه دار، الکلی و مادر 3کودک که هر 3پایین 7سال سن داشتند. همسرم هم الکلی و بسیار هوسباز بود بطوریکه هر شب بایک زن به خانه می آمد و گاه با چند زن که جلوی چشم بچه هایم مواد مصرف میکردند و.... ومن از ترس از دست دادن همسرم نه تنها به او اعتراضی نمیکردم بلکه همپای او و دوستانش میشدم. از فرزندانم به قدری غافل بودم که اگر دلسوزی همسایه ها نبود هیچکدام زنده نمیماندند. تا اینکه..... یک روز همسرم مرا ترک کرد. بی هیچ توضیحی. و من تاامروز نمیدانم که کجا رفت و چرا. ولی یک واقعیت عریان جلوی چشمم بود. ....من زنی بودم که هنوز 30 سالم نشده بود. الکلی و منحرف بودم. 3فرزند و یک خانه اجاره ای داشتم و هیچ توانایی برای اداره زندگی نداشتم. روزها گذشت تا اینکه به خاطر نداشتن پول کافی مجبور به ترک الکل شدم و در کمال تعجب دیدم چقدر حالم بهتر است. به مرور کاری کوچک پیدا کرده و خودم زندگی خود و بچه هایم را اداره کردم......بچه ها به شدت احساس خوشبختی میکردند و من تازه میفهمیدم درحق آنها چه ظلمی کرده ام. وقتی دیدم بچه هایم با چه لذتی درس میخوانند و با من همکاری میکنند تا مبادا روزهای سیاه بازگردند منهم شروع به درس خواندن کردم و... امروز نوبل در دستان من است. همان دستانی که روزگاری نه چندان دور از مصرف الکل رعشه داشت و هرگز نوازشی نثار کودکانش نکرد......اگر همسرم مرا ترک نمیکرد هرگز به توانایی هایم پی نمی بردم. چون من ذاتا انسانی تنبل و وابسته بودم. اپرا پرسید: پس چارلز کی وارد زندگی ات شد و چگونه کمکت کرد؟ زن پاسخ داد: چارلز همسر من بود. این ماهستیم که باید نقش ورقهای دستمان را تعیین کنیم. به راحتی میتوان برگ برنده را تبدیل به بازنده یا برگ بازنده را تبدیل به برگ برنده نمود. بعضی اوقات با رفتن بعضیها میتوان فردای بهتری ساخت مهم این است که برگها در دست کیست. @Postchi1
هرروز تولدی و هر تولدی شروعی دوباره است! پس بیاییم به خاطر یک فرصت دیگر شکرگزارخالق مهربان باشیم و زیباتر و مهربانتر از همیشه زندگی کنیم @Postchi1