eitaa logo
کانال بستجی♨️
5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
45 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
‏با تقلید، نتایج مشابه برای ما تکرار نمی شود! @Postchi1
🍉 ‏سرخپوست پیری برای کودکش از حقایق زندگی چنین گفت: در وجود هر انسان،همیشه مبارزه ایی وجود دارد... مانند؛ مبارزه ی دو گرگ! که یکی از گرگها سمبل بدیها مثل، حسد، غرور، شهوت، تکبر، وخود خواهی و دیگری سمبل مهربانی، عشق، امید، وحقیقت است. کودک پرسید: پدر کدام گرگ پیروز میشود؟ پدرلبخندی زد و گفت؛ گرگی که تو به آن غذا میدهی... @Postchi1
به قول خسرو شکيبايی عید واقعی از آنِ کسی است که پایانِ سالش را جشن بگیرد، نه آغازِ سالی که از آن بی خبر است. آخر سالتون قشنگ... @Postchi1
🍉 شکارچیان روش جالبی برای شکار میمون دارند به این صورت که یک سوراخ در نارگیل ایجاد می‌کنند و درون آن مقداری کمی میوه یا دانه‌های مورد علاقه میمون قرار می‌دهند. نارگیل را با طناب به یک درخت می‌بندند. بوی غذای داخل نارگیل میمون‌ها را جذب می‌کند. میمون دست خود را داخل سوراخ نارگیل می‌کند تا غذا را بردارد اما چون دستش را مشت کرده است، دستش از نارگیل خارج نمی‌شود. میمون تلاش می‌کند دست خود را خارج کند اما مشت خود را باز نمی‌کند چون نمی‌خواهد غذای داخل مشتش را از دست دهد. میمون تلاش می‌کند و جیغ می‌زند. صدای جیغ میمون نشانه‌ای است که شکارچی منتظر آن است. شکارچی با یک تور به سراغ میمون می‌آید و میمون را داخل قفس می‌اندازد. تنها کاری که میمون برای رهایی لازم دارد این است که مشتش را باز کند و قطعاً غذای داخل مشتش را با کمی جستجو در جای دیگری پیدا خواهد کرد. اما به هیچ قیمتی حاضر نیست چیزی را که ظاهراً به دست آورده است از دست دهد. ⚜ دست ما در کدام نارگیل‌های سوراخ‌دار گیره کرده است و حاضر نیستیم از چیزی که داخل مشت‌مان است دل بکنیم و رهایش کنیم؟ ⚜  Join @Postchi1
زنها همیشه نگران چیزهایی هستند که مردان فراموش میکنند.. مردان همیشه نگران چیزهایی هستند که زنان به خاطر دارند... 👤 آلبرت انیشتین Join @Postchi1
🍉 ♦️براي کوتاه کردن موهام، به يه مغازه سلموني مي رفتم که آرايشگرش هميشه موقع کار، يه سيگار گوشه لبش بود، تا آخرشب هرجا ميرفتم، همه مي گفتن: سيگار مي کشي؟ هفته پيش به یه مغازه عطرفروشي رفتم، فروشنده يه ادکلن رو به لباسم زد گفت اين ماندگاري اش فوق العاده است. با اينکه خريد نکردم، تا همين دو سه روز پيش هرجا مي رفتم، مي گفتن: چه بوي خوبی. يادمون باشه ارتباطها خيلي مهمه. وقتي با افراد مودب و فهميده در ارتباطیم یا وقتي که با افراد آلوده اي در ارتباطیم، خواه ناخواه از این روابط تاثير مي گيريم @Postchi1
سمت چپ: دختری که در مراکش چوپانی می کنه ... سمت راست: همون دختر بعد از 20 سال، به عنوان وزیر علوم فرانسه!! «هیچ چیز غیر ممکن نیست» @Postchi1
آقو میگن خدا هرکسیو دوس داره مشکلات بیشتر سر راهش میزاره. اینجوری که من حساب کردم خدا دیوونه منه !!! ☑️ همساده @Postchi1
@Postchi1 ♦️شهسواری به دوستش گفت: بیا به کوهی که خدا آنجا زندگی می کند برویم. می خواهم ثابت کنم که او فقط بلد است به ما دستور بدهد، و هیچ کاری برای خلاص کردن ما از زیر بار مشقات نمی کند! دیگری گفت: موافقم . اما من برای ثابت کردن ایمانم می آیم. وقتی به قله رسیدند، شب شده بود. در تاریکی صدایی شنیدند: سنگ های اطرافتان را بار اسبانتان کنید وآنها را پایین ببرید. شهسوار اولی گفت: می بینی؟ بعداز چنین صعودی، از ما می خواهد که بار سنگین تری را حمل کنیم. محال است که اطاعت کنم. دیگری به دستور عمل کرد. وقتی به دامنه کوه رسید، هنگام طلوع بود و انوار خورشید، سنگهایی را که شهسوار مومن با خود آورده بود، روشن کرد. آنها خالص ترین الماس ها بودند. مرشد می گوید: تصمیمات خدا مرموزند، اما همواره به نفع ما هستند. @Postchi1
‏وقتی تنهاییم دنبال دوست میگردیم! پیدایش که کردیم دنبال عیب هایش میگردیم؛ ازدستش که دادیم دنبال خاطره هایش میگردیم...! @Postchi1
@Postchi1 ♦️چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه ، امتحان دوشنبه صبح بوده است . بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند .  آن ها به استاد گفتند : « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آن جایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم ، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم . »  استاد فکری کرد و پذیرفت که آن ها روز بعد بیایند و امتحان بدهند . چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آن ها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آن ها خواست که شروع کنند آن ها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت . سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند. سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود : « کدام لاستیک پنچر شده بود ؟ » @Postchi1
شاد بودن بی هیچ دلیلی را امتحان کنیم تا در آن استاد شویم همانگونه که در غمگین بودن بدون دلیل به مهارت رسیده ایم @Postchi1