7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚫| #iliya
Join; @Prime_meme⚡️
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#مربوط_به_بنر
توضیحات🔻
دوشنبه هجدهم فروردین ۱۴۰۳ همین چند هفته پیش عروسی میلاد و عطیه بود.
میلاد از اهالی روستای قانزانلی از توابع آذربایجان غربی بود عروس و داماد عاشقانه همدیگرو دوست داشتن و به شدت درگیر کارهای عروسیشون بودن و
برای رسیدن به آرزوهای قشنگشون هرشب تو رویاهاشون هزار جور نقشه میکشیدن و برنامه میریختن... چیز زیادی تا روز مراسم نمانده بود. تقریباً بیشتر کارتهای عروسی پخش شده بود و میلاد و عطیه
برای رسیدن به روز عروسیشون لحظه شماری
میکردن فقط سه روز تا عروسی مونده بود و همه اطرافیان خوشحال و راضی منتظر روز عروسی بودن به جز دو
نفر
مادر و خواهر !میلاد
گویا این دو نفر از روز اولی که میلاد دل در گروی عشق عطيه بسته بود با این وصلت مخالف بودن و بارها سر همین مسئله با میلاد بحث کرده بودند اما میلاد هرگز قبول نمیکرد که به خاطر خودخواهی مادر
و خواهرش از دختر مورد علاقه ی خودش دست
ادامه داستان در پست بعد👇