سکوتِ محض|𝘱𝘶𝘳𝘦 𝘴𝘪𝘭𝘦𝘯𝘤𝘦
:))))
یه ویسی هایی دارم برای اوایل روزاایی که نبودی و من فقط با صدات و قربون صدقه هایی که ازت پر کرده بودم سر میکردم از این وحشتناک تر گریه میکردم ولی خب کسی رو نمیخواستم ناراحت کنم و کسی بفهمه داره بهم چی میگذره پس برای هیچکس ارسال نکردم...
هیچوقت یادم نمیره اون صحنه رو یک ماه از نبودت میگذشت خوب یادمه ساعتای چهار و اینا بود قلبم دیگه از حجم غم له شده بود نمیدونم اینستا میتابیدم نمیدونم تو گالریم بودم نمیدونم کجا بودم فقط فیلمایی رو دیدم که نباید و اشکم در اومد، دیدم زنگ بزنم رفیقم اونم حالش بد میشه، زنگ بزنم به اون یکی رفیقم میشنه برام غصه میخوره، زنگ بزنم مامانم دلشوره میگیره میاد خونه هیچکس نبود باهاش حرف بزنم دلم میخواست زنگش بزنم و بگم سلام خسته نباشی میدونم الان از سرکار رسیدی و یک ساعت خوابیدی خواستم فقط بگم خیلی حالم بده میدونم باهم دیگه صنمی نداریم ولی میشه بیای تو بغلت گریه کنم اشکامو پاک کنی بوسم کنی و بگی من پیشتم بعد رو پات عین همون وقتی که کربلا حالم بد و سرم زدم و رفتیم بین الحرمین و خوابم برد و تو کاپشنتو در اوردی و تنداختی روی پهلو هام با اینکه سرد بود ترجیح دادی من حالم از این بد تر نشه بخوابم و نوازشم کنی و بعد که خواب عمیق رفتم بری
بخدا درد دوریت داره منو میکشه نفسم بالا نمیاد، سختمه.. دنیای بدون تو خیلی برام سخته ولی نمیشد تو دیگه علاقه ای بهم نداشتی و نمیخواستی منو و منم باید جوری رفتار میکردم که خیلی هم راضیم از این مسئله:))
پس رفتم ضبط صوت رو روشن کردم و گرفتم جلو دهنم و اینجوری شروع کردم سلام عزیزکم خوبی... حرف زدم برات کل این یک ماه، فشار های اطرافیانم، حرفای درشت مدیر و ناظمم همونایی که قسم خورده بودی از گل نازک تر بهم بگن روزگار براشون نمیزاری و زدن و نبودی که برات بگم و تو گوش بدی و حرفایی که پشتم هست نگاه سنگین دشمن هامون و اینکه فقط به طعنه میگفتن دیدین گفتیم قبولش نکن دیدین.. همه رو تعریف کردم از این بیشتر زار زدم و هق زدم خیلییی صوت دردناکی بود خیلیی اون قدری که خودم دوبار بیشتر جرئت نکردم گوشش بدم تا اخر خیلیی در حقم ظلم شده بود نبودت ظلم بود اذیت کردن هات ظلم بود و... من یه دخترک معصوم بی گناه 💔
الان که اتفاقی اینو دیدم حقیقتا حالم خیلی بد شد چون تمام اون روزا برام اسپویل شد و خیلی بد بود امروز به یکی از دوستام داشتم دلداری میدادم که تقریبا اوضاعش شبیه من بود و جدا شده بود میگفتم میفهمم چی میگی چقدر سخته اینکه دردتو ناچیز میدونن و درک نمیکنن سخت تر ولی میگذره بهم گفت ولی هشت ماه چیز کمی نیست گفتم بهش مگه یک سال و یک هفته کمه؟ من زر میزنم حالم خوبه مغزمو ببینی گیرین پاژ میکنی بخدا فقط ظاهر رو حفظ کردم دشمن به شاد نشم وگرنه که منم داغونم بالغ بر یک ساعت تمام تو بغلم زار زد و ثن فقط دعا کردم هیچ دختری دیگه این حال رو تجربه نکنه 💔.
دلم با ماندن بود؛ راه، اما راهِ رفتن…
و تو ندانستی چه رنجیست
کشاندنِ تنِ خستهای که خواهانِ ماندن بود...!
آدمیزاد تو یه سنی، یه قبر میکنه، آرزوهاشو میریزه توش و میشینه به نگاه کردن. باور کنید حال سوگواریام نداره. بهتزده به مرگ آرزوهاش زل میزنه. گیج و منگ. میدونه هم که دیگه نمیشه. به قول فروغ؛ «چه میشود کرد؟ مگر میشود دنیا را پاره کرد و از تویش خوشبختی درآورد؟ همین است که هست».
حقیقت تلخ اینه که هیچوقت هیچکدوم از ما آدمای سابق نمیشیم. شاید یه روزی خوب باشیم شاد باشیم و زندگی کنیم. اما دیگه یه تیکهی خیلی بزرگ از قلبمون تا ابد خالیه.
بچه ها اگر لایق باشم و خدا قسمت کنه فردا صبح ساعت های چهار و پنج انشاالله راهی کربلام:)))
برم اونجا یکم از دردام بگم به صاحب غم بلکه آروم بشم..
عزیزانی که منو میشناسن و بدی کردم حلال کنید، و اینکه عزیزان یکم شاید فعالیت کم بشه چون میرم خارج از کشور و نت نیست و نمیدونم اینده چی پیش رو داریم با این اوضاع جنگ و اینا میخوام بگم اگر بزرگواری کنید بمونید ممنون میشم چون واقعا برای اومدن تک تکتون و بزرگتز شدن جمع مون تلاش کردم و زحمت کشیدم بمونید انشاالله اگر سالم و زنده رسیدم اون طرف مرز حتما براتون میزارم از لحظه های اونجا
اگرم که زنده نموندیم و لیاقت داشتم( که ندارم) که حلال کنید دیگه:)) ✨
سکوتِ محض|𝘱𝘶𝘳𝘦 𝘴𝘪𝘭𝘦𝘯𝘤𝘦
بچه ها اگر لایق باشم و خدا قسمت کنه فردا صبح ساعت های چهار و پنج انشاالله راهی کربلام:))) برم اونجا
البته بگم که برای عمل به قول ایتا باگ داره رفیقم هر ساعت تلاش میکنه که بفرستتش و رفیقم هست بالا سر چنل و فعالیت میکنه ولی خودم نیستم، مراقبت کنید دوستتون دارم خدانگهدار
*البته شاید یک ساعت دیگه ناشناس بزارم برای بار اخر و بعدش برم راهی بشم و اگر زنده برگشتم باز فعالیت رو از سر بگیرم و ناشناس بزارم دوست داشتین آنلاین باشین حرف بزنیم 🤌🏻🥲