السلام عليكم
انظر معاوية الحقيقي في سوريا الآن كيف تذبح أمة معاوية النساء والأطفال.
سلام و ادب
معاویه واقعی رو در الان سوریه ببینید که چگونه نسل معاویه ، زنان و کودکان را قتل عام میکنن.
#مسلسل_معاوية #جيل_معاوية
#الساحل_السوري #سوریا #دمشق #سوریا_الآن #القتل_الجماعي #الریاض
👈👈لینک عضویت👉👉
سلام و ادب
نامگذاري ۲۲ اسفند ماه بهعنوان «روز بزرگداشت شهدا»، افتخاري بي بديل براي گراميداشت الگوهاي ايثار و استقامت، شجاعت و تبيين و ترويج فرهنگ والاي ايثار و شهادت و يادآوري اين مطلب است كه استقلال، اقتدار و عزت امروز نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران نتيجه ايثار و از خودگذشتگي شهيدان والامقام و صبر خانوادههاي معظم آنهاست.
بدون شك ما امروز امنيت كشور را مرهون مجاهدت و جانفشاني شهيداني هستيم كه با بذل جان خود در راه دفاع از اسلام و حراست از مرزهاي كشور، به عاليترين مقام و درجه نزد خداي خود دست يافتند و بي گمان حقي بس عظيم بر گردن ما دارند.
شادی روح شهدا صلوات
👈👈لینک عضویت 👉👉
هدایت شده از کانون فرهنگی هنری مسجد جامع علی ابن ابیطالب (ع)
سلام و ادب
به مناسبت روز بزرگداشت مقام شهید (۲۲ اسفند) کمیته شهدا دولت آباد به دیدار خانواده و مادر شهید رضا شیری رفتند و با تجلیل از خانواده ، از مادر شهید عیادت شد. و به مرور خاطرات شهید پرداخته شد.
این مراسم با حضور امام جماعت مسجد و سرپرست بنیاد شهید و امور ایثارگران منطقه یک کرج و فرمانده بسیج پایگاه راهیان قدس و پایگاه بسیج خواهران و مسئول کانون فرهنگی مسجد صورت گرفت .
شهید رضا شیری
نام پدر: ولی
تاریخ تولد: 16-1-1346 شمسی
محل تولد: البرز - کرج
تاریخ شهادت : 17-2-1365
گلزارشهدا:چهارصددستگاه البرز - کرج
👈👈لینک عضویت 👉👉
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام و ادب
حاج رحیم صارمی تعریف میکرد یک روز گرم تابستان، آقا مهدی باکری فرمانده لشکر عاشورا از محور به قرارگاه بازگشت. یکی از بچه ها که تشنگی مفرط او را دید، یک کمپوت گیلاس خنک برای ایشان باز کرد، مهدی قدری آن را در دست گرفت و به نزدیک دهان برد، که ناگهان کمپوت را پایین آورد و پرسید: امروز به بچه های بسیجی هم کمپوت داده اید؟
جواب دادیم: نه، جزء جیره امروز نبود. مهدی با ناراحتی پرسید: پس چرا این کمپوت را برای من باز کردید؟ گفتیم: اونا که مثل شما شناسایی نبودن و اینقدر خسته نیستن، دیدیم شما خیلی خسته و تشنهاید و کی بخورد بهتر از شما
مهدی این حرف ها را شنید، با خشم پاسخ داد: از من بهتر، بچه های بسیجیاند که بی هیچ چشمداشتی میجنگند و جان میدهند. گفتیم: حالا باز کردیم، اینبار بخورید و به خودتان این قدر سخت نگیرید. مهدی با صدای گرفته ای پاسخ داد: خودت بخور تا در آن دنیا جوابگو باشی.
٢۵اسفندماه، سالروز شهادت سردار مهدی باکری، فرمانده لشکر ٣١عاشورا گرامی باد
👈👈لینک عضویت 👉👉
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام و ادب
زن رفتگر محله، مریض شده بود؛ بهش مرخصی نمی دادن می گفتن اگه شما بری، نفر جایگزین نداریم؛ رفته بود پیش شهردار موضوع رو گفته بود ، شهردار بهش مرخصی داده بود و خودش اومده بود جاش.
رفتگر جدید(شهردار) برای اینکه شناخته نشه صورتش رو پوشونده بود. رفیق شهردار هر روز میرفت نونوایی، اونروز هم که برای خرید نون رفته بود بیرون با سلام علیک با رفتگر جدید محله فهمید این رفتگر همیشگی نیست بلکه شهرداره ، هرچی اصرار کرد جارو رو ازش بگیره، رفتگر جدید بهش جارو نداد. تازه شهردار ازش خواهش کرد که هرچه سریعتر بره تا دیگران متوجه نشن.
👈شهردار شهر شما هم سعی میکنه شناخته نشه؟ یا کارهای سلبریتی مانند میکنه؟
شهردار شهر شما. آیا. اینجوری (تمام قد) از کارکنانش حمایت میکنه؟؟
(شهرداری که اینجوریه رو باید قدرش رو دونست)
آقا مهدی باکری (شهردار ارومیه)
شادی روح شهدا صلوات
👈👈لینک عضویت👉👉
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام و ادب
حتی برای برگردوندن پیکر برادرش هم
پارتی بازی نکرد
(آقا مهدی باکری شهادت ۲۵ اسفند)
👈👈لینک عضویت 👉👉
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام و ادب
روزی که شهید باکری در سیل ارومیه، همزمان دعا و نفرین شد!!!
باران شدیدی در شهر باریده بود و سیل جاری شده بود.وقتی شهید باکری این وضعیت را میبیند، گروههای امدادی را خبر میکند. گروههای امداد به سرپرستی مهدی باکری به سمت محلات مستضعفنشین که گرفتار سیل شده بودند، راه میافتند. حجم آب لحظه به لحظه بیشتر میشد و مردم سراسیمه از خانههایشان بیرون میآمدند. بعضی از خانهها ویران شده بود و تیرکهایشان بیرون زده بود. شهردار متوجه خانهای شد که آب آن را فراگرفته بود. در حیاط خانه پیرزنی فریاد میکشید و کمک میخواست. شهردار در را هل داد و باز کرد. آب تا بالای زانو رسیده بود. از پیرزن پرسید که آیا کسی زیر آوار مانده یا نه؟ پیرزن بر سر و صورتزنان گفت که وسایل خانه و کل زندگیاش زیر آوار مانده و آب به زیرزمین رفته است.
گویا جهیزیه دخترش که با سختی آن را جمع کرده بود در زیرزمین جامانده و خیس شده بود آقا مهدی به کمک دوستانش جلوی در، سد خاکی درست کردند تا آب بیشتری داخل خانه نیاید. شهردار به کوچه دوید و وانت آتشنشانی را پیدا کرد و به خانه پیرزن آورد. چند لحظه بعد شیلنگ پمپ در زیرزمین فرو رفت و آب مکیده شد. پمپ کار میکرد و آب زیرزمین لحظه به لحظه کم میشد. مهدی غرق گل و لای شده بود.پیرزن که حالش بهتر شده بود، شروع کرد به دعا کردن مهدی باکری. گفت: خدا خیرت بدهد پسرم. آن شهردار فلان فلان شده کجاست تا کمی از غیرت تو یاد بگیرد. تا لحظه ای که شهید باکری وسایل را جمع کند و از خانه بیرون برود، پیرزن مشغول دعا کردن مهدی و نفرین شهردار ارومیه بود!
شهادت ۲۵ اسفند
👈لینک عضویت👉