eitaa logo
سنگر خادمین الشهدای گیلان
272 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
523 ویدیو
20 فایل
نَسْأَلُ اللَّهَ مَنَازِلَ الشُّهَدَاءِ ❤️|خادم باشی... عاشق باشی... مگر دلت آرام میگیرد؟! ➕ سنگر خادمین الشهدای استان گیلان 👇 🆔 @RAHIYE_NOOR_GILAN
مشاهده در ایتا
دانلود
🎨 | 🔻 کارتان را برای خدا نکنید؛ برای خدا کار کنید! تفاوتش فقط همین اندازه است که ممکن است حسین(ع) در کربلا باشد و من در حال کسب علم برای رضایت خدا ...! ✍🏼 شهید سید مرتضی آوینی ➕ به راهیان نور بپیوندید👇 🆔 @RAHIYE_NOOR_GILAN
🔻 🔅 پرکاری و پر تحرکی ایشان از مهمترین خصوصیاتش بود . شبها، مخصوصاً شبهای جمعه را به سرکشی از رزمنده ها و انجام دعا و مناجات با پروردگار مشغول بود. هیچ وقت در او ترس را ندیدم و این به خاطر توسل و توکلی بود که به خدا داشت. 🔹 در عملیات کربلای 5 موقع عقب نشینی نیروهای ایران در یک کانال مشغول دفاع بودند که نیروهای عراقی همزمان وارد کانال شدند و یکی از نیروهای عراقی با شهید درگیر شد و بر روی کمر شهید نشست. 🔹 شهید ناامید شد و کار خود را تمام شده دید در همین حین ناگهان عکس فرزند بزرگش امین از جیبش بر روی خاک افتاد وقتی چشم شهید به عکس فرزند و لبخندش افتاد، ناگهان نوری از امید در دلش روشن شد طوری که قدرت شهید چند برابر شد و در حالی که نیروی عراقی بر روی کمر ش نشسته بود، شهید او را به حالت سینه خیز به جلو برد و خود را به آرپی جی آماده و گلوله گذاری شده ای که در فاصله نزدیک به آنها داخل کانال افتاده بود رساند و آنرا کشید و از حال رفت و بیهوش شد. 📍کمتر از یک ساعت بعد که به هوش آمد مشاهده کرد که جنازه سوخته عراقی روی بدن ایشان است و متوجه شد آتش عقب آرپی جی او را سوزانده، آنگاه از تاریکی هوا استفاده کرده و خود را به نیروهای ایرانی رساند. ✍🏼 به روایت همرزم شهید 🌷 ولادت : ۱۳۳۹/۲/۱۰ کردکوی ، گلستان شهادت : ۱۳۶۷/۳/۱۹ فاو ➕ به راهیان نور بپیوندید👇 🆔 @RAHIYE_NOOR_GILAN
⭕️ در جریان انتفاضه ۱۹۹۰، هزاران تن از مردم کُرد و شیعه عراقی توسط سازمان تروریستی منافقین قتل و عام و شهید شدند. رجوی خائن به نیروهایش دستور داده بود که: «کُردها را زیر چرخ تانک ها بِکُشید و گلوله ها را برای پاسداران [امام] خمینی حفظ کنید!» شهوت قدرت، منافقین را در تاریخ معاصر به خائنین و قاتلین مردم ایران و عراق تبدیل کرد. ➕راهیان نور شهدای گیلان 👇 🆔 @RAHIYE_NOOR_GILAN
yekta-ghasemSolimani.mp3
1.79M
🔊 | 🔻 عملیات والفجر ۳ بالای که فرماندهی آن با حاج قاسم سلیمانی بود... 🔅دیدم حاج قاسم سلیمانی به مهدی زین الدین میگه بچه ها رسیدن بالا قلاویزان جا موندن و شهید شدند…. ➕ به راهیان نور بپیوندید👇 🆔 @RAHIYE_NOOR_GILAN
📖 🔻 آرزوی علی 📍 از توی چهار باغ پایین قدم زنان راه می رفتیم و باهم صحبت می کردیم. شوخی می کردیم و می خندیدیم. از آرزوهایمان گفتیم، سقف آرزوهایمان کجاست! ➖ ولی علی آرزویی نداشت، یا حداقل آرزوهایش ، شاید هم من حرف هایش را نمی فهمیدم. ➖ علی یگانه دوست صمیمی من بود، محال بود از حال و روز هم بی خبر باشیم، اگر هر کدام مان جبهه می رفتیم باهم نامه نگاری می کردیم. ➖ حرف هایش رنگ و بوی رفتن می داد، حسرت دیدار دوستان مشترکمان را داشت، دوستانی که همگی شهید شده بودند. من هنوز تعلقات مادی داشتم ولی او از حسرت می گفت!! 📙 (برگرفته از کتاب " تاکسی سرویسی برای فاو" خاطرات محمد بلوری از علی اسکندری اورک) ➕ به راهیان نور بپیوندید👇 🆔 @RAHIYE_NOOR_GILAN
✔️ نیروی هوایی که بود، ماهی یک بار به دیدار ما می آمد. وقتی هم که به خانه ما می آمد، مستقیم به زیرزمین می رفت تا ببیند ما چی داریم و چی نداریم. وقتی گونی برنج و یا حلب روغن را می دید، می گفت: «مادر ! اینها چیه که اینجا انبار کردید؟! ... خیلی ها نان خالی هم ندارند بخورند، آن وقت شما...» خلاصه هر چی که بود جمع می کرد و می ریخت توی ماشین و با خودش می برد به نیازمندان می داد. 🔺یادم هست وقتی هفتم عباس رسید، در دلم آشوبی به پا شد. از بعد هفتم، هر روز صبح ۱۰۰ تومان می دادم و با تاکسی می رفتم مزار شهدا و تا ظهر که پدرش از سر کار بر می گشت، سر مزار می نشستم و با او حرف می زدم. گاهی داد می زدم و گاهی هم جیغ می کشیدم؛ خلاصه اشک و گریه خورد و خوراکم شده بود. 🚩 شهادت: ۱۵ مرداد ۱۳۶۶ 🎙 راوی: مادر شهید بابایی ➕ راهیان نور شهدای گیلان 👇 🆔 @RAHIYE_NOOR_GILAN
🎙 | 🔻 وعده حق امام رضا (ع) یه نوجوان 16 ساله بود از محله‌های پایین‌شهر تهران. چون بابا نداشت خیلی بد تربیت شده بود... خودش می‌گفت: گناهی نشد که من انجام ندم... تا اینکه یه نوار روضه حضرت زهرا سلام‌الله علیها زیر و رویش کرد... بلند شد اومد جبهه یه روز به فرمانده مون گفت: من از بچگی حرم امام رضا علیه‌السلام نرفتم. می‌ترسم شهید بشم و حرم آقا رو نبینم یک 48 ساعته به من مرخصی بدین برم حرم امام رضا علیه‌السلام زیارت کنم و برگردم اجازه گرفت و رفت مشهد دو ساعت توی حرم زیارت کرد و برگشت جبهه توی وصیت‌نامه‌اش نوشته بود: در راه برگشت از حرم امام رضا علیه‌السلام، توی ماشین خواب حضرت رو دیدم آقا بهم فرمود: حمید! اگر همین‌طور ادامه بدهی خودم میام می‌برمت... یه قبری برای خودش اطراف پادگان کنده بود نیمه شبا تا سحر می‌خوابید داخل قبر گریه می‌کرد و می‌گفت: یا امام رضا علیه‌السلام منتظر وعده‌ام آقا جان چشم به راهم نذار... توی وصیت‌نامه ساعت شهادت، روز شهادت و مکان شهادتش رو هم نوشته بود شهید که شد، دیدیم حرفاش درست بوده دقیقاً توی روز، ساعت و مکانی شهیـد شد که تو وصیت‌نامه‌اش نوشته بود...🌷🌷🌷 🎙راوی: همرزم شهید، حاج مهدی سلحشور ➕ به راهیان نور بپیوندید👇 🆔 @RAHIYE_NOOR_GILAN
18.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | 📝 ماجرای زندگی ادواردو آنیلی و کشته شدن او 🗓 انتشار بمناسبت شهادت (مهدی) ادواردو آنیلی ➕ به راهیان نور بپیوندید👇 🆔 @RAHIYE_NOOR_GILAN ┄┅═══✼🍃🌺🍃✼═══┅┄
5.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 | 🔻خیلی سعی کردم برم جبهه ولی نشد! 🎙روایت حاج از اعزام خودش به جبهه... ⏱ هر شب ساعت 10 📍کاری از گروه آوین مدیا با همکاری ستاد مرکزی راهیان نور ➕ به راهیان نور بپیوندید👇 🆔 @RAHIYE_NOOR_GILAN ┄┅═══✼🍃🌺🍃✼═══┅┄
5.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 | 🔻شهدا شدن! 🎙روای :حاج ⏱ هر شب ساعت 10 📍کاری از گروه آوین مدیا با همکاری ستاد مرکزی راهیان نور کشور ➕ به راهیان نور بپیوندید👇 🆔 @RAHIYE_NOOR_GILAN
| ⭕️ امروز؛ سفر به چذابه آتش‌باران بود. اصلا انگار شب نبود. آسمان روشن روشن بود. صدام تمام قدرتش را گذاشته بود تا تنگه چذابه را بگیرد، اما مگر ما گذاشتیم؟؟ روزها پشت‌سر هم خمپاره، خمسه‌خمسه، کاتیوشا و خلاصه هر چه داشت، روی سرمان ریخت. چذابه شده بود جهنمی از آتش و خمپاره گلوله و بمب های غربی و شرقی اهدایی به صدام که بر سر ما می ریخت. بعثی ها قصد داشتند بستان را پس بگیرند. عبور از چذابه، عبور از ایران عزیز و رسیدن به پیروزی بود. صدام آن روز با تمام قوا آمده بود. خودش هم شخصا آمده بود. روز‌ها، آسمان چذابه با این حجم آتش‌باران از دود تیره‌وتار بود. شب‌ها هم از نور آتش، روشن می‌شد. اما فرزندان حضرت روح الله نگذاشتند آتش بعثی‌ها سد دفاعی فرزندان وطن را بشکند. با فرماندهی خادم‌الشریعه ها، علیمردانی ها و مخبری ها مقاومت کردیم. در مقابل دشمن، زخم برداشتیم ولی سر خم نکردیم. چذابه را به جهنمی برای داعشی های دیروز تبدیل کردیم تا این برگ طلایی از تاریخ ایران به نام نسلی نوشته شود که را در عمل اثبات کردند... روایت نبرد خونین چذابه، روایتی از «اعجاز» رزمندگان غیور ایرانی است؛ اعجازی که رهبرم امام‌خمینی (ره) در وصف مقاومت رزمندگان در تنگه چذابه به‌ کار برد... ▫️به یادِ تمام خادمین و زائرین راهیان نور، در تنگه ای که هر گوشه آن آغشته به خون شهیدان است. ( عصرِ اول بهمن ۱۳۹۹) مقاومت مردمی، همدلی و همزبانی ➕ کانال روحانی شهید میرزا کوچک👇 🆔 @RAHIYE_NOOR_GILAN
| 🔻 آمدیم نبودید، وعده دیدار بهشت 💬 یکی از فرماندهان جنگ روایت می‌کند: خدا رحمت کند «حاج عبدالله ضابط» را. برایم تعریف می‌کرد خیلی دلم می‌خواست سید مرتضی آوینی را ببینم. یک روز به رفقایش گفتم، جور کنید تا ما سیدمرتضی را ببینیم، خلاصه نشد. بالاخره آقا سید مرتضی آوینی توی فکه روی مین رفت و به آسمون‌ها پر کشید. 🔅 تا اینکه یک وقتی آمدیم در منطقه جنگی با کاروان‌های راهیان نور. شب در آنجا ماندیم. در خواب، شهید آوینی را دیدم و درد و دل‌هایم را با او کردم؛ گفتم آقا سید، خیلی دلم می‌خواست تا وقتی زنده هستی بیایم و ببینمت، اما توفیق نشد. سید به من گفت "ناراحت نباش فردا ساعت ۸ صبح بیا سر پل کرخه منتظرت هستم". صبح از خواب بیدار شدم. منِ بیچاره که هنوز زنده بودن شهید را شک داشتم، گفتم: این چه خوابی بود، او که خیلی وقت است شهید شده است. گفتم حالا بروم ببینم چه می‌شه. 🔅 بلند شدم و سر قراری رفتم که با من گذاشته بود، اما با نیم ساعت تأخیر، ساعت ۸:۳۰. دیدم خبری از آوینی نیست. داشتم مطمئن می‌شدم که خواب و خیال است. سربازی که آن نزدیکی‌ها در حال نگهبانی بود، نزدیک آمد و گفت: آقا شما منتظر کسی هستید؟ گفتم: بله، با یکی از رفقا قرار داشتیم. 🔅 گفت: چه شکلی بود؟ برایش توصیف کردم. گفتم: موهایش جوگندمی است. محاسنش هم این‌جوری است. گفت: رفیقت آمد اینجا تا ساعت ۸ هم منتظرت شد نیامدی، بعد که خواست بره، به من گفت: کسی با این اسم و قیافه می‌آید اینجا، به او بگو آقا مرتضی آمد و خیلی منتظرت شد، نیامدی. کار داشت رفت اما روی پل برایت با انگشت چیزی نوشته، برو بخوان. رفتم و دیدم خود آقا مرتضی نوشته: آمدیم نبودید، وعدۀ ما بهشت! 📝 سید مرتضی آوینی ➕ کانال روحانی شهید میرزا کوچک👇 🆔 @RAHIYE_NOOR_GILAN