eitaa logo
•ریرا و باغچه آفتاب گردون•
263 دنبال‌کننده
373 عکس
194 ویدیو
0 فایل
دفترچه خاطرات ریرا و دوستان✨ ورود آقایان ممنوع [ارزشی/معتاد به گربه/بستنی فن/کیدرامر] https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1g6t1km&btn=.ریرا.
مشاهده در ایتا
دانلود
هندوانه چشمک زن
هدایت شده از 『سویــــو』
چیمدونم میشه یه دعایی چیزی بخونین؟
هدایت شده از Motivation🇮🇷🇵🇸☝🏻
از وقتی شباهت سیدکاظم روح بخش و محمدرضا غفاری رو یکی از خاله هام کشف کرد، تمام شباهت هایی که قبلا دراومده بود چند درجه افول کردن🗿💔 سبحان الله دوقلوان انگار🚶
هدایت شده از روایت پیشرفت ایران
⭕️بچه‌ها: مجله.... مجله: نمایشگاه 💠 بخشی از مطلب «آینه در آینه»؛ روایت خانم زهرا رضاپور، معلم دبیرستان تیزهوشان گچساران و نمایشگاه جذاب و پر از امید او و دانش‌آموزانش. 🔸اولین جلسۀ بعد از عید، رو بردم سرِ کلاس؛ دو تا از روایت‌ها رو که خوندم، چشم بچه‌ها از تعجب بازموند. اکثر دانش‌آموزان کلاسم، برنامۀ مهاجرت‌شون از همین الان ریخته شده، اکثرا می‌دونن چه رشته‌ای و چه کشوری می‌خوان برن و از همین الان روی زبان‌شون کار می‌کنن؛ اما اون روز برخلاف همیشه، حرفی از رفتن و اینجا چقدر اَخ و پیفه نزدن. با دیدن علاقه بچه‌ها تصمیم گرفتیم یک نمایشگاه برگزار کنیم که ما میزبان باشیم و بقیۀ مدارس بیان برای بازدید؛ اما چطوری باید چنین چیزی رو طراحی می‌کردیم؟ 🔹وقتی روایت‌های مختلف و داستان‌شون رو برای بچه‌ها گفتم، چند مورد که براشون جذاب‌تر بود رو انتخاب کردن. روایت‌های موردعلاقۀ بچه‌ها: واکسن نوترکیب، قاشق نوآورانه، تولید پودر سیلیکا و آتش‌نشان بود. بعدش هم بچه‌ها بر اساس علاقه‌شون به هر روایت، توی گروه‌ها تقسیم شدن. هر گروه باید روایت خلاصه‌ای از زندگی شخصیت انتخابی رو همراه با توضیح تولید یا خدماتش ارائه می‌داد و برای این‌که درک بچه‌ها از مسئله بیشتر بشه، قرار شد برای هرکدوم از غرفه‌ها، یک بازی طراحی کنیم که متناسب با زمینه و چالش‌های اون شغل باشه! 🔸برای گروه واکسن نوترکیب، بچه‌ها گان‌های آزمایشگاهی و کلاه مخصوص پوشیده بودن و تو پوست خودشون نمیگنجیدن؛ اما بازی این گروه چی بود؟ چند تا تصویر از مازهای پیچیده آماده کردیم و گذاشتیم روی میز؛ هر بازدیدکننده باید سعی می‌کرد نقطۀ ابتدایی و انتهایی ماز رو به هم برسونه. مازها سخت بودن و تاب‌آوری بچه‌ها هم پایین؛ تا به بن‌بست می‌خوردن، حسابی عصبانی می‌شدن و حتی سراغ مازهای بعدی که به نسبت راحت‌تر بودن هم نمی‌رفتن. بعد گروه شروع می‌کرد به توضیح دادن: «داستان ما دربارۀ شکست خوردن و زمین افتادنه، مثل شما که الان به بن‌بست رسیدید؛ ولی یه گروهی بودن که هر چی به بن‌بست خوردن، باز هم بلند شدن و ادامه دادن ....» و در ادامه، داستان گروه ساخت واکسن نوترکیب برای بچه‌ها توضیح داده می‌شد. 🔹برای گروه قاشق فناورانه هم بچه‌ها مثل عکس کتاب، لباس‌های آزمایشگاه به تن کرده و حسابی مشتاق بودن؛ اما بازی این گروه چی بود؟ طراحی این قاشق برای سالمندان و افراد مبتلا به پارکینسون بود که مشکل اصلی‌شون لرزش دسته. یه کاسه پُر از غلات صبحانه کردیم و چندتا قاشق یک‌بارمصرف هم گذاشتیم کنارش؛ بازدید‌کننده‌ها باید دستشون رو می‌لرزوندن و سعی می‌کردن قاشق پُر از غلات رو بخورن. این بخش، شلوغ‌ترین و بامزه‌ترین بخش نمایشگاه‌مون شد. اولش بچه‌ها کلی به غلاتی که از دستشون می‌ریخت و وسط سالن غلت می‌خورد، می‌خندیدن؛ اما وقتی بچه‌های گروه توضیح دادن که علت طراحی این بازی چیه و ما سومین کشور هستیم که تونستیم به این فناوری دست پیدا کنیم، لبخند‌ها محو می‌شد. می‌دیدم که دخترها چطور چهرهٔ پُر از غرور به خودشون می‌گرفتن. 🇮🇷 خانه هنر و رسانه پیشرفت‌| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft
هدایت شده از Motivation🇮🇷🇵🇸☝🏻
از وقتی عقلم کار کرد کاکرو رو بیشتر از سوباسا دوست داشتم، سوباسا نماد ی بچه مرفه بی درد بود، ازینایی که سهمیه دارن یا تو غیردولتی میخونن میرن بالا🗿درحالی که کاکرو تقریبا مث کودکان کار بود که پایین شهر درس میخوند، اصن ی اوضاعی:/ سوباسا وضع مالیش خوب بود استعداد داشت و عموی برزیلیش(بخونید دوست مذکر مادرش) استعدادشو کشف کرده بود روش سرمایه گذاری کرده بود میخواست ببرتش برزیل و همه چی، از اونور کاکروی بدبخت بی پدر یتیم مجبور بود عین خر کار کنه خرج خونوادشم بده و خیلی هم تلاش میکرد بیشتر از استعداد ولی تهش باز همش سوباسا میبرد، برای همین چیزا کلا با سوباسا حال نمیکردم بچه خوشگل بی درد🚶
هدایت شده از ناشناس
📪 پیام جدید https://eitaa.com/rira_x/4978 وای مامان من از همون اولین بار که از تلوزیون پخش شد هی میگفت🤣🤣