⊱╮
خبر کوتاه بود و روح افزا؛ باران میبارد...
درخت انار که حالا دیگر نه اناری دارد و نه حتی برگی، زیر باران، دقیقا شکل همان درختانی شده که معلم هنر تاکید داشت، سایه روشن شاخه هایش را درست بکشیم. روزی که باید طراحی درخت را تحویل میدادیم، طرح یکی از بچهها نظرم را جلب کرد. برخلاف ما که از مدادِ طراحی مشکی استفاده کرده بودیم، او درختی به رنگ قهوهای کشیده بود که با نقاشی همه ما متفاوت بود. معلم هنر لبخندی به پهنای صورت زد و کاغذ را به سمت ما گرفت و گفت: ببینید چقدر خوب تونسته سایه بزنه؛ عزیزم، با مدادرنگی کشیدی؟ ولی روغنی به نظر میرسه!
همه نگاهها برگشت به سمت همکلاسیام.
_نه خانم با مدادرنگی نکشیدم.
عجیبه خیلی خوب رو کاغذ نشسته با چی کشیدی؟
_خانم، با مداد اَبروی مامانم.
هنوز هم چهرهی معلم هنر را در آن لحظه فراموش نکردهام...
✎ واحدی
𔓘𔓘 @Raazianeh 𔓘𔓘 🌱راضیانه
⊱╮
قصهی هزار و یک شب!
نیم ساعتی میشه که هی چشامو رو هم فشار میدم که خوابم ببره اما مگه میشه؟ یه بار یکی گفت اگه چشما رو چند دقیقه بسته نگه داریم، مغز فریب میخوره و آدم خوابش میبره
چشمامو باز میکنم. مغزم چهارزانو نشسته، دستاشو گذاشته زیر چونهش و نگاهم میکنه؛ با کنایه میگه: کی همچین چیزی گفته؟ تازه اگه درستم باشه، اون درمورد آدمای معمولی و مغزای معمولیه نه من و تو!
میگم: مگه تو خواب نداری؟
_نه! این همه کار داری و میخوای بخوابی؟
+چه کاری؟
_مثلا امروزت رو مرور نکردیم که چیکارا کردی
به نظرت آدم خوبی بودی؟
+نمیدونم شاید...
_ولی به نظر من که به اندازه کافی خوب نبودی
+همیشه همینو میگی!
_تازه فردا، فردا چی میخواد بشه؟!
+هیشکی از فردا خبر نداره که چی میشه...
_ولی دربارهش که میتونی فک بکنی نمیتونی؟ فردا موعد تحویل کتابیه که از کتابخونه امانت گرفتی. یادته دفعه قبل که سه روز دیرتر کتابو تحویل دادی چقدر خجالت کشیدی؟
خانم کتابدار داشت چپ چپ نگات میکرد.
واقعا چطور روت شد برگردی اونجا و کتاب بگیری
+میشه حرف نزنی؟
این؟ خدای من این همیشه خدا درحال غر زدنه.
صدا از پشت سرمه
غلت که میزنم، قلبم؛ زانوهاشو بغل کرده و مچاله نشسته.
خدای من! تو هم بیداری؟
معلومه. مگه صداتون میذاره بخوابم؟
مغز با پوزخندی میگه: الکی گردن ما ننداز تو باید بیدار باشی و کار کنی وگرنه این میمیره! منظورش از این، منم!
بعدش کَل کَل هاشون شروع میشه. اینکه کارای من منطقیه و تو کشته مرده احساسی یا تو از سنگی و چی از دل میدونی!
حالا تا صبح باید شاهد درگیری این دوتا باشم
چشمام آروم دستامو میگیرن و با خودشون میکشن و از وسط کتککاری قلب و مغز میارنم بیرون تا بخوابم.
و هر شب نمیدونم کی خوابم میبره...
✎ واحدی
𔓘𔓘 @Raazianeh 𔓘𔓘 🌱راضیانه
⊱╮
جریان شکافنده!
چی باعث میشه که گاهی اوقات حتی قویترین شناگرها هم توی دریا غرق بشن؟
اینجا مسئلهای فراتر از مهارت و قدرت بدنی مطرح میشه.
یک جریان آب از طرف ساحل به دریا حرکت میکنه و امواجی که به ساحل میان رو به دریا برمیگردونه. این جریان آب انقدر سریع و قوی حرکت میکنه که در یک لحظه شناگر رو میکشونه وسط دریا؛ وقتی یه نفر توی این جریان گیر میفته، به سادگی غرق میشه...
به این جریان آب، جریان شکافنده یا جریان مرگبار گفته میشه.
موضوع زمانی جالب میشه که میفهمی، جریان شکافنده مختص دریا نیست و احتمال داره تو زندگی عادی هم گیرت بندازه!
جریان شکافندهی این روزا، شبکه های معاند و بعضی خبرگزاری ها و یا حتی برخی چهرههای مشهور به اصطلاح سلبریتی هستن!
خبرای دروغ و ساختگی، تو رو احاطه میکنن و بعد سریعتر از اون چیزی که فکر میکنی به عمق دریای حماقت کشیده میشی.
فیک نیوزها یا اخبار جعلی جریان مرگباری هستن که قدرت تشخیص و تحلیل رو ازت میگیرن.
اونا هیچ وقت فرصت تفکر بهت نمیدن فقط هُلت میدن تو مسیری که انتهاش غرق شدنه...
✎ واحدی
𔓘𔓘 @Raazianeh 𔓘𔓘 🌱راضیانه