تنها دیالوگی که بچه های سن پایین همش تکرار می کردن:
چرا اعتکاف سه روزه
چرا یه هفته نیست؟
چرا ده روز نیست؟
...
هدایت شده از ᴿᵘᶻᵉ 𝙁𝙚𝙠𝙧 | روضهفکر
بچه ها پر از شعار شدن و همین امروز از نظام آموزشی ژاپن تعریف میکردن
ی دونه تمرین بیشتر دادم
صدای همه دراومد که خسته شدیم
کافیه 🤷
#پیامارسالیشما
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
پیکر مطهرش را از میان سلول، کشیدند وسط شهر.
فریاد زدند که ای مردمان؛ این امام رافضیان است؛ بشناسیدش. هرکس میخواهد خبیث فرزند خبیث را ببیند بیاید به تماشا. حرامزادهها جمع شدند به هلهله. جمعیتی عظیم. پیکری نحیف، مثل سایه. زرد. درمیان زنجیرها و قفلهای بزرگ. زیر دست و پای حرامیان. آه. به رگ غیرت بچهشیعهها برخورد. مثل رگ غیرت من و تو، که حالا داریم متن را میخوانیم. خونها جوشید. پیرهنهای سیاه بهتن شد. با چوب و گرز و شمشیر و هرچه که بود زدند به دل جماعت و کشتند و کشتهشدند و پیکر را گرفتند. با احترام و بغض پیکر را رویشانه بردند به بلندی شهر. گلباران کردندش و عطرهای مرغوب و قیمتی به پایش ریختند. درمیان پارچههای یمانی. فریاد زدند که ای مردمان، هرکه میخواهد آقای جهان، پاک فرزند پاک را ببیند، نزدیک شود. دم عزا گرفتند و گریه شدند و سینه زدند. شیعه عادت به تشییعهای باشکوه دارد. حتی به قیمتخون. حیف در کربلا نتوانستیم. نشد. بغضش به طول یک تاریخ یقهمان کرده. شرمنده فاطمه شدیم که پسرش زیر پا ماند. که هیچ روزی مثل روز تو نیست ای اباعبدالله.