عطرین حس میکنم توی رختخواب خوابیدی پتو روته،بعد همین طور که داری پیام میدی لبخند روی لبته
خنده ندارم چون بسی غمگینم مخصوصاً امروز ولی بقیش درسته🥲😭
[ࢪایِـحـهـہےدِلــ [♡
اینطور نشون دادن والا
همون
بعد دلم میخواست کله ی مریمو بکنم که حسودی داشت میکرد..
خب چته واااا
[ࢪایِـحـهـہےدِلــ [♡
همون بعد دلم میخواست کله ی مریمو بکنم که حسودی داشت میکرد.. خب چته واااا
حالا خوبه خودش عطیه رو میفرستاد پیش شریفی
[ࢪایِـحـهـہےدِلــ [♡
من اومدم بگم بسه زیاد خندیدم صبح از تو دماغمون درمیاد 😭😂 که خیلی بد شد اصلا💔
خیلی خندیدیم واقعاااااا خوش گذشت ولی خب بعدش.....
[ࢪایِـحـهـہےدِلــ [♡
این دیگه از دماغ در نیومد...😂😂😂💔💔
از دماغ آره ولی خیلی وحشتناک بود💔😂🙂
[ࢪایِـحـهـہےدِلــ [♡
حالا خوبه خودش عطیه رو میفرستاد پیش شریفی
اه وای خیلی حرصی شدم🤣کاش میشد بزنمش
[ࢪایِـحـهـہےدِلــ [♡
اه وای خیلی حرصی شدم🤣کاش میشد بزنمش
حیف دسترسی نداریم😔🤌
[ࢪایِـحـهـہےدِلــ [♡
از دماغ آره ولی خیلی وحشتناک بود💔😂🙂
هیچ وقت صدای بابامو وقتی اونطوری گفت یا حسین آقا یادم نمیره🙂😭💔
نفهمیدم پله هارو چطوری رفتم پایین...
[ࢪایِـحـهـہےدِلــ [♡
هیچ وقت صدای بابامو وقتی اونطوری گفت یا حسین آقا یادم نمیره🙂😭💔 نفهمیدم پله هارو چطوری رفتم پایین...
من خودم دیدم توی گوشی تا رفتم تلویزیون و روشن کنم دوبار افتادم😭💔🙂وای خیلی بد بود خیلی وحشتناک بوددددد
[ࢪایِـحـهـہےدِلــ [♡
من خودم دیدم توی گوشی تا رفتم تلویزیون و روشن کنم دوبار افتادم😭💔🙂وای خیلی بد بود خیلی وحشتناک بودددد
من مامانم اومد گفت بچهها سحره بیدارشید
گوشی و روشن کردم مطهره پیام داده بود دختر و داماد آقا تایید شد یهو بابام چنان گفت یا حسین گفتم ببینم چیشد...
[ࢪایِـحـهـہےدِلــ [♡
من مامانم اومد گفت بچهها سحره بیدارشید گوشی و روشن کردم مطهره پیام داده بود دختر و داماد آقا تایید
وای الهیی بمیرم🥲
ما اون موقع سحری رو تمام کردیم نمازم خونده بودیم اومدم ایتا رو چک کنم توی یه چنلی گذاشته بودن و بقیه ماجرا...