5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#آهنگ✨
خواننده : علی اکبرقلیچ
من از ریشه خشک و زردم...🚶🏻♀🌱
آنان که زیباییِ اندیشه دارند زیبایی تن را به نمایش نمیگذارند.
"شهید مطهری"
مادرم عصبانی شده بود نفرین میکرد: «ان شاءلله بری زیر 19 چرخ»😐
یعنی بی رحمی تا چه حد، زاپاسشم حساب کرده😂😂
#هویت_ایرانی
#لایواستایل
ببینید با بچه چکار کردن
اینم از اون فرهنگ گوگولی مگولی😐
#حکایت
#ریکاوری
#داستانانه
#بیماریکشنده
داستان خیلی معروفی در کتب تاریخ نقل میکنند: در زمان یکی از خلفا، مرد ثروتمندی غلامی خرید. از روز اولی که او را خرید، مانند یک غلام با او رفتار نمیکرد، بلکه مانند یک آقا با او رفتار میکرد. بهترین غذاها را به او میداد، بهترین لباسها را برایش میخرید، وسایل آسایش او را فراهم میکرد و درست مانند فرزند خود با او رفتار میکرد، گویی پرواری برای خودش آورده است. غلام میدید که اربابش همیشه در فکر است، همیشه ناراحت است. بالاخره ارباب حاضر شد او را آزاد کند و سرمایه زیادی هم به او بدهد. یک شب درد دل خود را با غلام در میان گذاشت و گفت: من حاضرم تو را آزاد کنم و این مقدار پول هم بدهم، ولی میدانی برای چه این همه خدمت به تو کردم؟ فقط برای یک تقاضا. اگر تو این تقاضا را انجام دهی، هرچه که به تو دادم حلال و نوش جانت باشد و بیش از این هم به تو میدهم. ولی اگر این کار را انجام ندهی، من از تو راضی نیستم. غلام گفت: هرچه تو بگویی اطاعت میکنم، تو ولی نعمت
من هستی و به من حیات دادی. گفت: نه، باید قول قطعی بدهی، میترسم اگر پیشنهاد کنم قبول نکنی. گفت: هرچه میخواهی پیشنهاد کنی بگو تا من بگویم «بله». وقتی کاملًا قول گرفت، گفت: پیشنهاد من این است که در یک موقع و جای خاصی که من دستور میدهم، سر مرا از بیخ ببری.
گفت: آخر چنین چیزی نمیشود. گفت: خیر، من از تو قول گرفتم و باید این کار را انجام دهی. نیمه شب غلام را بیدار کرد، کارد تیزی به او داد و با هم به پشت بام یکی از همسایهها رفتند. در آنجا خوابید و کیسه پول را به غلام داد و گفت: همین جا سر من را ببر و هرجا که دلت میخواهد برو. غلام گفت: برای چه؟ گفت: برای اینکه من این همسایه را نمیتوانم ببینم. مردن برای من از زندگی بهتر است. ما رقیب یکدیگر بودیم و او از من پیش افتاده و همه چیزش از من بهتر است. من دارم در آتش حسد میسوزم، میخواهم قتلی به پای او بیفتد و او را زندانی کنند. اگر چنین چیزی شود، من راحت شدهام. راحتی من فقط برای این است که میدانم اگر اینجا کشته شوم، فردا میگویند جنازهاش در پشت بام رقیبش پیدا شده، پس حتماً رقیبش او را کشته است، بعد رقیب مرا زندانی و سپس اعدام میکنند و مقصود من حاصل میشود! غلام گفت: حال که تو چنین آدم احمقی هستی، چرا من این کار را نکنم؟ تو برای همان کشته شدن خوب هستی. سر او را برید، کیسه پول را هم برداشت و رفت. خبر در همه جا پیچید. آن مرد همسایه را به زندان بردند. ولی همه میگفتند: اگر او قاتل باشد، روی پشت بام خانه خودش که این کار را نمیکند، پس قضیه چیست؟
معمایی شده بود. وجدان غلام او را راحت نگذاشت، پیش حکومت وقت رفت و حقیقت را اینطور گفت: من به تقاضای خودش او را کشتم. او آنچنان در حسد میسوخت که مرگ را بر زندگی ترجیح میداد. وقتی مشخص شد قضیه از این قرار است، هم غلام و هم ان مرد از زندان ازاد شدند
استاد مطهری، انسان کامل، ص23
@Recovery00
یک حقیقتی است که واقعاً انسان به بیماری حسد مبتلا میشود. قرآن میفرماید: قَدْ افْلَحَ مَنْ زَکیها. وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّیها [1]. اولین برنامه قرآن تهذیب نفس و تزکیه نفس است؛ پاکیزه کردن روان از بیماریها، عقدهها، تاریکیها، ناراحتیها، انحرافها و بلکه از مسخ شدنهاست
انسان مسخ شده ......
استاد مطهری، انسان کامل، ص24
265.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
+18
صحنه ۱۸ سال به بالا😳
حتما ببینید😐
عالیه
امر به معروف و نهی از منکر یعنی:
من حاضرم بمیرم اما نزارم تو بری جهنم(((: