eitaa logo
ریکاورے | 𝑹𝒆𝒄𝒐𝒗𝒆𝒓𝒚
636 دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
1.9هزار ویدیو
55 فایل
﷽ از دِل تا قلـــم .☁️؛ قلمی که مینویسـد از درونِ قلبم !🕊 در این کنج از فضای مجازی ، عقایـدم را در قالبِ هنر،مرقوم و ثبت میکنم/ انتشار: مستحبِ موکّد . . ‌ •کانال دوم با فضایی متفاوت : https://rubika.ir/mahepenhan1401
مشاهده در ایتا
دانلود
dar_samte_too-2.mp3
زمان: حجم: 3.5M
[🎧✨] مردا از خداشونه که تعهد ندن ولی خدا بزور ازشون تعهد میگیره . . |
✆㌆⨆✆⼆ ㄆ✆☆䄆찆 縆䠆ㄆ4_6008094750962355073.mp3
زمان: حجم: 5.1M
[🎧✨] حقوق زن در اسلام . .❤️ 😍بشدت عالی.....از دستش ندیا ⚠️چیزهایی که نمیخواهند بدانید |
تصویری جالب از مراسم بزرگداشت شهدای مدافع حرم با حضور رئیس جمهور در سالن اجلاس سران . .🤌🌱
21.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زن دربرابر زن 🌻آنچه از طرح آزادی زنان به ما نگفتند...
اگه یه دختر فوق العاده باشه بدست آوردنش راحت نیست اگه راحت باشه پس فوق العاده نیست اگه ارزشش رو داشته باشه تو ازش دست نمیکشی اگه دست بکشی، تو ارزشش رو نداشتی!
24.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[📽✨] صحبت های جالب یک دختر ترکیه ای درباره غرب
دو سه نفر واسطه کردم دادستان یزد را توجیه کنند. می‌خواستم لیدرهای بازداشتی را ببینم. طبق گذشته جز اولویت‌های مسئولین نبود. جوابی نرسید. کم و بیش سروصداها خوابید. رفتم پی کارهای روی زمین‌مانده‌ام. آخرشب ابراهیم زنگ زد. گفت: حاضری بری زندون؟ گفتم: برا چی؟ گفت: برای خواهرم، خواهرت، خواهرامون! گفتم: باشه، برای این هوای آلوده! قطع کرد. نیم ساعت بعد زنگ زد. _ صبح زندون باش! _ برم پیش کی؟ قرار شد خبر بدهد. از دوستان هنری مشورت گرفتم. مخالف رفتنم بودند. _ اعتبارت می‌خوره زیر سقف! برچسب می‌خوری! تحریم می‌شی! ته دلم خالی شد. از آن حس‌هایی آمد سراغم که باید کبریت بکشی زیر یک نخ ونستون. سر ماشین کج کردم سمت خیابان مسکن. مثل همیشه عوض دخانیات؛ فست‌فود تزریق کردم. با لیموناد. ابراهیم شماره فرستاد: "مهدی قاضی ناظر زندان." چند بار خواندم تا به ویرایش دقیق برسم. _ مهدی، قاضیِ ناظرِ زندان چقدر پسرخاله شده باهاش که اسمش را سیو کرده! نوشتم: وسیله چی بردارم؟ پرسید: برای چی؟ نوشتم: برای توی کوچه رقصیدن! گرفت حرفم را. _ فقط خودت برو. _ بدون گوشی و رکوردر که نمیشه! _ لاممکن! ⭕️ ادامه دارد...
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[📽✨] جواب قابل تامل پسران بی‌ادبی که به ناموس مردم در خیابان تعدی میکنند! وقتی از آن‌ها پرسیده میشود که شما سراغ چه دخترانی می‌روید؟! |
ریکاورے | 𝑹𝒆𝒄𝒐𝒗𝒆𝒓𝒚
#اندر_اندرزگاه دو سه نفر واسطه کردم دادستان یزد را توجیه کنند. می‌خواستم لیدرهای بازداشتی را ببینم.
_استخونام درد می‌کنه! خمار اینستاگرامم. _خماری؟! بیا ماساژور داریم! _ماساژور؟! فیلترشکن می‌خوام! _فیلترشکن؟! خود فرانسه رو آوردیم اینجا! صبح رفتم دفتر حسین. تا رمز وای‌فای‌شان را زدم دنیا به‌رویم باز شد. بدون فيلترشکن! گویی جلوی طاق پیروزی شانزه‌لیزه به نت وصل شده باشی. پهنای باند قد نیش باز خرس گریزلی! لو نداد چطور پل زده‌اند. هنری‌های یزدی استوری زده بودند: _فهمیدن قراره برم؟! حسین خندید: خبر نداری؟ م.ح را گرفته بودند؛ یکی از سلبریتی‌های یزدی. نمی‌شد پرت از ماجرا نشست جلوی لیدرها. اوضاع اغتشاشات را رصد کردم. هرچه به آقامهدیِ قاضیِ ناظرِ زندان زنگ زدم جواب نداد. ابراهیم هم در دسترس نبود. تا ۱۱ مثل قحطی‌زده‌های آفریقایی همه پست و استوری‌ها را دید زدم. آقامهدی جواب داد. گفت: خودم نیستم؛ دم در بگو هماهنگه! سالن ورودی زندان غلغله بود. زن‌ها گریان و مردها غیض‌آلود. سرباز کلافه بود. نمی‌دانست از داخل سوراخ یک‌وجبی شیشه جواب کی را بدهد؟ عقب‌تر ایستادم. جوانی به مرد سیبیلوی کنار دستش گفت: مادرشو ببر گریه‌زاری کنه آزادش می‌کنن! پیرمردی پشت دست می‌زد: تف به اولاد نادون! زنی پیله کرده بود کیف و گوشی ببرد داخل. سرباز اعصاب فولادی داشت. احتمالا جو این روزها بی‌تاثیر نبود در مردم‌داری‌اش. از لای جمعیت خودم را رساندم جلوی سوراخ شیشه. _می‌خوام برم پیش قاضی ناظر زندان. _برای چه کاری؟ از زبانم پرید. _برای تصویر تکرار این لحظه! براق شد توی صورتم. _۱۲ میاد! _گفته تو اتاقش بشینم! _کسی به ما چیزی نگفته! ⭕️ادامه دارد...