من یک شنبه ها به طور معمول خیلی خسته میشم، درسامون خیلی سنگینه امروز.
بعد قراره از مدرسه نیومده برم آرایشگاه؟
بعد همونو برم تالار هفت_هشت ساعت عروسی؟
خدایا خودت نجاتم بده
من دیروز جز اون دوتا جمله ای که فرستادم واقعا دیگه اصلا نتونستم ایتا بیام.
من شب ساعت دو رفتم خونه حقیقتش و توی مجلس بخاطر فامیل نزدیک بودن انقدر رقصیدم که پاهام از درد دارن منفجر میشن.
و امروز هم که پیاده مسیر رو تا خونه اومدم پاهام خیلی بیشتر حتی درد گرفتن و وقتی اومدم فقط خوابیدم.
نه وقت داشتم چیزی بنویسم، نه چیزی بکشم و نه حتی درست و حسابی چیزی بخورم
و خلاصه، برای همین دیروز و نصف بیشتر امروز رو نبودم
دبیران گل هم تصمیم گرفتن تا ماه رمضان شروع نشده حسابی با امتحان به فنا بدنمون پس دیگه بدتر...