★𝓡𝓮𝓭 °☆°𝓢𝓽𝓪𝓻★
دکتر که به فنا میره و شروع میکنه داد زدن، هلن با سر و وضعی حالا حتی خونی تر از قبل میدوئه و تا جون د
متاسفانه، هلن توی همون خیابون تاریک و نمور و بدبو بیهوش میمونه و فعلا که بیدار شدنی درکار نیست.
البته تا وقتی که ینفر با پیدا کردنش به این نتیجه میرسه که پول مفت گیر آورده و بدنش رو که خیلی هم سنگین بود با خودش میبره به یجور موسسه زیرزمینی.
این قسمت رو مطمئنم نیستم اینجوری باشه یا نه، اما وقتی هلن بهوش میاد میفهمه زخم اش بهبود پیدا کرده و اصلا خبری از اون همه خونریزی نیست.
نخیر جناب خودترمیمی بوده، اینا اصلا به این دختر بچه قرار نیست کمک کنن✋🏻
خلاصه اونور توی بیمارستان یسری اتفاق، اینور دوباره یسری دیگه. منتهی اونجا با کلی بچه دیگه توی اون محیط چرک و داغون قرار گرفتن و قراره تا جون دارن ازشون کار کشیده بشه یا نهایتا اعضای داخلی و ارزشمند بدنشون رو صادر میکنن🤷🏻♀️
منتهی هلن یک ثانیه ام نمیخواد اونجا باشه (هنوزم حرف نمیزنه*) و توی اولین فرصت دست به چندتا قتل میزنه که فرار کنه ولی میگیرنش.
حالا موضوع آزار دهنده تر اینجاست که اون بالا دستی از توانایی این دختر بچه خوشش میاد و میخواد بگیره یه چیزی یادش بده که هلن از این موضوع هم اصلا خوشش نمیاد.
در نتیجه؟ فقط دو روز پیش اون بالا دستی یا رئیس میمونه و بعد از گرسنگی میزنه به سرش و میگیره زن اون یارو رو جرواجر میکنه و میخوره.
هلن از زنه بدش نمیومد، راستش الآن یجورایی عذاب وجدان داره ولی خب گشنه اش بود دیگه چیکار کنه🎀