📘 خاطرات یک قاضی دادگستری
از مدتها قبل دردی در معدهاش احساس میکرد 🤕، اما همیشه با کمی غذا خوردن بهتر میشد.
اما امروز... درد امانش را بریده بود. هیچ قرص و شربتی افاقه نکرد 💊❌.
با وجود مشغله فراوان، قاضی پناهی مجبور شد مسیرش را عوض کند و به بیمارستان برود 🏥.
پزشک پس از معاینه، دستور آزمایش و سونوگرافی داد 🔬🩺.
او را با ویلچر به بخش رادیولوژی بردند ♿.
قاضی با ابهتی که تا دیروز بر مسند نشسته بود، حالا از شدت درد به خود میپیچید 😖.
«خدایا این چه مصیبتی بود...» 🙏
در همین حال، نالههایش در میان بگومگوهای دختر و پسری که کمی آنطرفتر بودند، گم شد 🗣️👥.
پسر با صدای آرام گفت:
«هیچکی متوجه نشد. جایی انداختمش که عقل جن هم بهش نمیرسه...» 😶🌫️
دختر با نگرانی پرسید:
«حالا کجا بردی؟» 😨
ــ «روستای... پشت مدرسه ابتدایی کنار رودخونه...» 🌧️🌲
«نگران نباش... از دیروز تا حالا حتما مرده و حیونا خوردنش...» 🐺❄️
قاضی پناهی که تا چند لحظه پیش از درد ناله میکرد، حالا با دقت گوش میداد 👂.
شاید حس عدالتخواهیاش بر درد غلبه کرده بود ⚖️🔥.
📱 موبایلش را درآورد و از آن دو عکس گرفت.
بعد از سونوگرافی، تصمیم گرفت به کارش برگردد.
اما قبل از آن، با اداره آگاهی تماس گرفت 📞👮♂️.
دستور داد فوراً به آدرس دادهشده بروند و دنبال جسد نوزاد بگردند 🧭.
هوا سرد و بارانی بود 🌧️، و ۲۴ ساعت گذشته بود...
امکان زنده بودن نوزاد؟ تقریباً صفر 🕯️
اما...
ماموران جسد نوزاد را پیدا کردند.
پارچهای خیس، بند ناف، خون... 🩸🧵
اما جسد سالم بود. حیوانات وحشی به آن آسیب نزده بودند 🙌
استوار کمالی دستکش پوشید و جسد را برداشت 🧤.
ناگهان...
لب نوزاد تکان خورد 😳
باورکردنی نبود. یعنی ممکنه زنده باشه؟ ✨
کمالی با سرعت کاپشنش را درآورد و نوزاد را پیچید 🧥⚡
با کمک همکارانش، نوزاد را به بیمارستان رساند 🚑💨
👮♀️ حکم بازداشت دختر و پسر صادر شد.
قبل از خروج از بیمارستان، بازداشت شدند.
و آن نوزاد...
زنده ماندن یک نوزاد نارس، یک شبانهروز بدون شیر، در هوای سرد و بارانی... کمتر از معجزه نبود 🌈🍼
حالا اسمش «باران» است.
دختر زیبا و شیرینزبان سهسالهای که زندگیاش با یک گوش دادن ساده نجات پیدا کرد 💖👧
📍 عضویت در کانال:
⚖ @Rights_ir
تو تیم خودش باش ....mp3
زمان:
حجم:
656.3K
☁️🖇✨
شب بخیر 🌙
🟢 با عضویت در کانال یادداشت های حقوقی از حقوق خود و دیگران آگاه شوید.
📍 عضویت در کانال:
⚖ @Rights_ir
هدایت شده از •یادداشت های حقوقی •
پنجشنبه – پرسش و پاسخ حقوقی ⚖️
❓ سوالات حقوقی خودتون رو اینجا بپرسید.
✅ پاسخ به مسائل رایج با زبان ساده.
منتظر سوالات شما هستیم.👇
@Young_legal_notes
#پرسش_و_پاسخ_حقوقی
📍 عضویت در کانال:
⚖ @Rights_ir
📌فردا آخرین مهلت ثبتنام آزمون قضاوت
🔸 ثبتنام داوطلبان آزمون قضاوت ۱۴۰۴ (جذب عمومی) از روز چهارشنبه ۲۹ مردادماه آغاز شده و تا هفت شهریور ادامه دارد.
🔸زمان برگزاری آزمون برای همه داوطلبان نیمه دوم آبان است اما تاریخ دقیق آن متعاقباً اعلام میشود.
🔸 قرار است این آزمون صرفا به شکل تستی برگزار شود.
🔸همچنین مدرک تحصیلی قابل پذیرش برای داوطلبان به شرح زیر است:
الف- مقطع کارشناسی رشته حقوق در هر یک از گرایشها، فقه و حقوق، الهیات با گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی و علوم قضایی.
ب- مقطع کارشناسی ارشد پیوسته رشته الهیات، معارف اسلامی و حقوق در یکی از گرایشها یا معارف اسلامی و ارشاد با گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی.
ج- مقطع دکتری رشته حقوق.
د- سطح دو حوزوی یا بالاتر.
🔗 متن کامل آگهی آزمون قضاوت را در اختبار بخوانید: https://www.ekhtebar.ir/?p=122339
📍 عضویت در کانال:
⚖ @Rights_ir
هدایت شده از •یادداشت های حقوقی •
🕊 شَبِ جُمعه | فَرصَتِ نِگاه به آسمان
یادی از:
• استادانِ فَرزانهای حقوق ایران که قلمهاشان مَشعَلِ دانش بود
• شُهیدانِ سپیدپوشی دستگاه قضایی ایران که رُخشان بر تَختِ عدالت جاودانه شد
• قاضیانِ آزاده، وکلای انصافجو و همهی امنای حَق
🌙 خدایا!
رَفتگان را با شُهدا محشور کن
و ماندگان را یارایِ اَمانَتداری عطا فرما
🌹 سه صَلَوات هدیه به روانِ پاکشان:
🍃 اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
🍃 اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
🍃 اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
#شب_جمعه #قضات_ایران #شهدای_قضا
✍️ به عِشقِ همهی آنان که "حَقگُذاری" را فريضه میدانند
📍 عضویت در کانال:
⚖ @Rights_ir
هدایت شده از •یادداشت های حقوقی •
الحمدلله 🙏
با یاری خداوند، به تعداد زیادی از پرسشهای حقوقی شما عزیزان پاسخ داده شد. ⚖️
همچنان پنجشنبهها منتظر سوالات جدید و چالشهای حقوقی شما هستیم. 📅
#حقوقی #پرسش_و_پاسخ #مشاوره_حقوقی
🟢 با عضویت در کانال یادداشت های حقوقی از حقوق خود و دیگران آگاه شوید.
📍 عضویت در کانال:
⚖ @Rights_ir
امروز یه روز متفاوته
اره دقیقا همینقدر بی مقدمه...
فقط باورش کن
خودت بسازش
📍 عضویت در کانال:
⚖ @Rights_ir
هدایت شده از •یادداشت های حقوقی •
📝داستانی که حتما باید خواند...!
"میگویند که در ایام قدیم،در یکی از پاسگاههای ژاندارمری سابق،ژاندارمی خدمت میکرد که مشهور بود به سرجوخه جبّار. این سرجوخه جبار،مانند بسیاری از همگنان و همکاران خودش در آن روزگار،سواد درست حسابی نداشت ولی تا بخواهی زبل و کارآمد بود و در سراسر منطقه خدمت او،کسی را یارای نفس کشیدن نبود.
از قضای روزگار،در محدوده خدمت سرجوخه جبار،دزدی زندگی می کرد که به راستی، امان مردم را بریده و خواب سرجوخه جبار را آشفته گردانیده بود. سرجوخه جبار،با آن کفایت و لیاقتی که داشت،بارها، دزد را دستگیر کرده،به محکمه فرستاده بود ولی،گردانندگان دستگاه، هربار به دلایلی و از آن جمله فقد دلیل برای بزهکاری دزد یاد شده،او را رها کرده بودند، به گونهای که،گاهی،جناب دزد، زودتر از مأموری که او را مجلوبا و مغلولا به مرکز دادگستری برده بود،به محل بازمیگشت، و برای دلسوزانی سرجوخه جبار،مخصوصا چندبار هم،از جلو پاسگاه رد میشد و خودی نشان میداد یعنی که بعله...
یک روز،سرجوخه جبار،که از دستگیری و اعزام بیهوده دزد سیه کار و آزادی او به ستوه آمده بود،منشی پاسگاه را فراخواند و به اودستور داد که قانون مجازات را بیاورد و محتویات آن را،برای سرجوخه بخواند. منشی پاسگاه،کتاب قانونی را که در پاسگاه بود،آورد و از صدر تا ذیل،برای سرجوخه جبار خواند.
ماده 1...ماده 2...ماده 3...الخ... سرجوخه جبار،که در تمام مدت خوانده شدن متن قانون مجازات خاموش و سراپا گوش بود، همینکه منشی پاسگاه آخرین ماده قانون را،خواند و کتاب را بست،حیرت زده و آزردهدل،به منشی گفت:
اینها که همهاش ماده بود،آیا این کتاب، حتی یک«نر»نداشت؟😂
آنگاه سرجوخه جبار،به منشی گفت: ببین در این کتاب،صفحه سفید هست؟
منشی کتاب را گشود و ورق زد و پاسخ داد: قربان!در صفحه آخر کتاب،به اندازه نصف صفحه،جای سفید باقیمانده است.
سرجوخه جبار گفت: قلم را بردار و این مطالب را که میگویم بنویس و چنین تقریر کرد: «نر»سرجوخه جبار:هرگاه یک نفر،شش بار به گناه دزدی،از طرف پاسگاه دستگیر و به محکمه فرستاده شود و در تمام دفعات، از تعقیب و مجازات معاف گردد و به محل بیاید و کار خودش را از سر بگیرد،برابر«نر سرجوخه جبار»،محکوم است به اعدام!
پس از اتمام کار منشی،سرجوخه جبار، نخست،آنرا انگشت زد و مهر کرد و پس از آن،دستور داد دزد را دستگیر کنند و به پاسگاه بیاورند.آنگاه او را،در برابر جوخه آتش قرار داد و فرمان اعدام را، دربارهاش اجرا کرد. گویا خبراین ماجرا،به گوش حاکم وقت رسانده شد و حاکم دستور داد سرجوخه جبار را، به حضورش ببرند. هنگامی که سرجوخه جبار،به حضور حاکم رسید، پرخاشکنان از او پرسید چرا چنان کاری کرده است.
سرجوخه جبار پاسخ داد: -قربان!من دیدم در سراسر قانون مجازات،هرچه هست،ماده است ولی حتی یک «نر»توی آن همه ماده نیست و آنوقت فهمیدم که عیب کار از کجا است و چرا دزدی که یک منطقه را،با شرارتهایش جان به سر کرده است،هربار که دستگیر میشود،بدون آنکه آسیبی دیده باشد،میشود و به محل باز میگردد. این بود که لازم دیدم درمیان «ماده»های قانون مجازات،یک«نر»هم باشد. این است که خودم آن نر را به قانون اضافه و دزد را طبق قانون،اعدام کردم و منطقه را از شرّ او آسوده گردانیدم!"
حق با سرجوخه جبار بود با این ماده ها نمی شود بافساد مبارزه کرد،نر می خواهد.
#طنز_حقوقی
📍 عضویت در کانال:
⚖ @Rights_ir
هدایت شده از •یادداشت های حقوقی •
شنبه – نکتهخوانی
📌 نکته آموزشی برای دانشجویان حقوق.
📚 امروز با یک پی دی اف کاربردی_حقوقی و اطلاع از ماجرای یک پرونده ... همراهمان باشید.
📍 عضویت در کانال:
⚖ @Rights_ir
آیین دادرسی مدنی .pdf
حجم:
735.5K
📚خلاصه ارزشمند "آیین دادرسی مدنی"
📝ویژه جمعبندی در آزمونهای جامع و دانشگاهی
#خلاصه
📍 عضویت در کانال:
⚖ @Rights_ir