eitaa logo
🌴صوتها ونواها🌴تاسیس ۱۴۰۰
455 دنبال‌کننده
787 عکس
693 ویدیو
119 فایل
((باسلام)) صوتها بانواها درخدمت شماست باارائه شعرو مطلب برای محبین اهل بیت(ع) ((السلام علیک یااهل بیت النبوه)) https://eitaa.com/RobAbEnorozi313 «برای سلامتی امام زمان عج الله وتعجیل در فرج ظهور ایشان صلوات بفرستیم برمحمد وآل محمد»
مشاهده در ایتا
دانلود
─‌‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌༅࿇༅ ❃﷽ ❃ ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌─‌ شعلـه بالا می رسیـد از قـامت در ، بیشتر آسمـان می سـوخت اما قلب مادر ، بیشتر همنـــوا با نــالهٔ مسمـار و اشک شعـله هـا زخمه می زد زخـم ، بر بال کبـوتر ، بیشتر شـاخهٔ یاس جـوان باغبـان را می شکست بیـن آن دیوار و در ، دست ستمگر ، بیشتر با نــوای یا رســـول الله در عـــرش خـــدا شعــله می افتاد بر ، جان پیمبـــر ، بیشتر آتش ودر بود وزهرا،حیدر و دست وطناب کوچـه بود آشفته از آن قوم کافر، بیشتر آه زهــرا قلب مولا  را ، به آتش می کشید بود کاری ، زخــمِ آه از زخم خنـجر بیشتر در نگــاه بانوی آیینــه ، باران می گریست اشک بـــاران بود از دریــا فــراتــر ، بیشتر داغ دل می ریخت در آن غــربت بی انتها از خروش چشم دریا، اشک گوهر ، بیشتر بعد از آن دیگر کسی ، لبخند دریا را ندید موج حسرت بود در چشمان حیدر بیشتر ✍رقیه سعیدی(‌کیمیا) 𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌
«بسم ربّ الفاطمــه» با نــاله های فاطــــمه ، دیــوار می گرید بر داغ زخم سینــه اش مسمار می گرید آهِ دل زهـــرا ، شکـــسته بغــض دریا را امواج غم بر ساحلش ، خونبار می گرید پروانه می سـوزد به عشــق شمع کاشانه چشمان شمــع از این همه ایثار می گرید وقتی که دست آسمان را در زمین بستند از این جسارت ، ذوالفقارش زار می گرید از بس که سنگین است غم برشانهٔ حیدر آن کوه غیـــرت ، حیــــدر کــرار می گرید در نیمـــهٔ شب با یتیمانش علــی ، تنــــها هنـــگام غســــل پیکــــر  دلدار ، می گرید آب روان می ریزد اسمـــا و نمــی شـــویَد دست علـــی می لرزد از این کار می گرید آغـــاز مظلـــومیت مـــولاست از امـشب در حســــرتِ لبخـــند زهرا ، زار می گرید همناله هایش،چاه و نخلستان وعرشی که می لرزد ارکــانش ، علی هر بار می گرید امــروز هـــم مهـــدیِ زهرا گوشــهٔ غربت بر غــربت آن مـــادر  غمـخــوار می گرید ✍رقیه سعیدی(کیمیا) 𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌
«بسم ربّ الفاطمــه» پیش چشمم گاه ، مــادر را تصور می کنم دست آتـش رویِ معجــر را تصور می کنم لحظه ای ردّ نفس درسینه ام گم می شود وقتــی آن مسمــار بر در را تصور می کنم قلب من مانندِ در می لرزد و بی اختیــار چشمْ بسته ، یاس پر پر را تصور می کنم آسمـان ، دورِ ســرم گویا سیاهی می رود تـا درِ افتـــاده بـر  ســر را تصور می کنم در هجومِ بغض ها از پا میفتــم ناگهـــان بستنِ دستــانِ  حیـــدر را تصور می کنم آیه آیه اشک می بارد قلـم  آن لحظه که غـــربت آیـــات کـــوثـر را تصور می کنم از غـم و تنهـاییِ  زینب دلــم می گیرد و خانه داریهــای دختـــر را تصور می کنم می رود با این تصورها قرار از قلب من قلب نا آرام مــادر را تصـــور می کنــم ✍رقیه سعیدی(کیمیا) 𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌
«بسم ربّ الفاطمه» 𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌ بخــوان بِـلال ! اذان را به نام پیغمـــبر بخــوان تو أَشهــد أَنَّ محمّــدی دیگــــر بخوان دوباره که شاید ، مدینه بر خیزد مـدال عشـــق علـــی را به سینــه آویزد بخـوان به   أَشهــد أَنَّ علـــی ولـــیُّ الله که اوست حبل متین و علیست تنها راه اذان بگو که شهــادت دهــم به نام علــی بخوان که سجده کند عشق بر مقام علی بخوان اقامـــه شــــود راز در نمــاز نیاز بخوان که بشکفد از آن اذان ، گل اعجاز اذان بگـــو که بشـــوید غبــــار از  دلهــا اذان بگــــو که  برویــد بهــــار از  دلهـــا بگـــو دوباره طـــراوت بریزد از بـــاران اذان بگــو که دلــم را جــلا دهــی با آن بخوان که  روحِ دوباره به جسم برگردد بخوان که از شب غفلت ،طلسم برگردد و خواند و فاطمــه محوِ خدای اکبــر شــد همیـن که نـوبت عطــــر گـــل پیمبــر شــد دل حبیبــهٔ طاها شکــست و رفت از حال به لب از این غم هجران سرود شعر ملال: دریغ و درد ! پیمبـــر چه زود رفت از یاد سفــــارش ثقلیـــن از  زبانتـــان  افتـــاد! چقـــدر فاصــــله دارید از مــرام علـــی مگر شـــما نشنــیدید از مقـــام علـــی؟! "أنا مدینـــةُ العلم"و علیـست باب علـوم چرا شدید از این علم بیکران ، محروم؟ علــی نشــانهٔ اکمـــال دین و قرآن است علــی نمـــاد عدالت ، نماد میـــزان است علـی قسیــم بهشت و جهنــم است آری علـی به کلّ خـــلایق مقــــدّم است آری علیست اول و آخر ، پیِ چــه می گـردید؟! علیست با حق و حق با علیست بی تردید چه گویم از وجناتش که میر جنّت اوست ولیِّ بر حــقِ روز غـــدیر و حـجت  اوست دریغ ! حـــق و عـــدالت نیــامده به شمــا همـــای عشـــق و سعادت نیامده به شمــا کلام منبــر ناحــــق شـــد انتـــخاب شمــا سکوت بر ستـم و کین شده جواب شمــا غریب وبا دلِ درخون نشسته خواهم رفت نفـس بریده و پهــلو شکسته خواهم رفت حســــاب کار بمــــاند به نــزد پیغمبــــر که تا خدا چه بخواهد به عرصهٔ محشر 📝رقیه سعیدی‌(کیمیا) 𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌
─‌‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌༅࿇༅ ❃﷽ ❃ ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌─‌ ─‌┅═‎‌‌‌‌‌‌࿇࿐ྀུ༅𖠇࿐ྀུ༅࿇═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌ "کَلِّمینــی" فــاطمـــه ! دارد تــوانـم می رود آمــــده جان بر لبــم ، روح و روانم می رود "کَلّمینــی"دختـر خَیــرُ الوَریٰ ، خَیــر النساء! چشم خود وا کن ببیــن اشک روانم می رود پــر مــزن از آشیـــــانم ای پرستـــوی علـــی زندگانــی ، دلخوشــی ، از آشیـــانم می رود با نفسهایی که سنگین می شود درسینه ات خنـــــده از روی لبـــان کـودکــانـــم می رود صحبت از رفتن نکن آتش به قلبم می زنی تیر داغت دم به دم بر استخــوانم می رود با وصیــت های تو دنیــا به چشمم تیره شد قبلِ تو با چشم خود دیدم که جانم می رود روشنـای چشم من ! باور ندارم نیمـه شب مـــاه من ، قامتْ کمان از آسمانم می رود باغبانی خسته ام وقتی که با دست خزان از بهـــار خــانه ام یــاس جــوانم می رود آیه آیه التمـــاسم آب شـــد در چشــــم من از همان وقتی که یاسین بر زبانم می رود فاطمه! ای کاش هرگزخانهٔ ما ، در نداشت با همین ای کاش ها آه از نهــــانم می رود ای تمــامِ لشــکــرم ، تنهـــاترینـــم بعــدِ تـو می روی همــراه تو گویـا جهـــانم می رود 𖠇࿐ྀུ༅࿇═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌ ✍رقیه سعیدی(کیمیا)
به نام خدا السلام علیکِ یا فاطمة الزهرا _______________ طاقت نمی آورد کم کم پـشت آن در ، دست با ضـربِ پا از دَر جــدا شد بــارِ آخـر ، دست چون در گرفت آتش ، در ازجاکنده شد افتاد روی سر و سیـنه ، به رویِ پهلـو و بـر، دست آتش گذشت از دَر ، به روی صورتش چرخید تا سَر رسید و شد سپر ،بر گیسویِ سر، دست بـا آه سـردش آتـشِ دَر شــعلـه وَر تــر  شــد وقتی که می بستند آن لحظه ز حیدر، دست حیــــدر‌‌، یدُاللّه است و باشــد فـَوقَ أَیدیـهِم بوده مگر جز دست او در فتح خیبر ، دست؟ اُفـتان وخــیزان فاطــمه دنبال حــیدر بود آخـــر رسید و زد گـِـرِه برشال حیدر، دست در پیـش چشــمان علی ، زهـرا غریب افتاد دست غـلاف آزُرد از زهــرای اَطــهر ، دست   دیگر شبـیهِ آخـــر مَــــه ، رو به نقصان بود می پخــت نان ، اما برای چار اَختر ، دست می ریخــت بار غــم به رویِ شــانهٔ  زینــب وقتی که می زد شانه بر موهای دختر ،دست پــر زد شــــبانه وقــت پـروازش نـبود امــا حالا دعایـش را خـداوندش بر آورد سـت فهمــید مـولا نیمــه شب  وقت  وداع ِ یاس مســمارِ در برحال و روز گـل چه آورد ست یکباره دست از غسل دادن شست با حسرت وقتـی رسید آن لحظه بر پهلوی مادر، دست در غربت آن نیــمه شـب بی تاب می لرزید وقتی کفن می بست برجسم مطــهّر ، دست یک باغــبان همراه شش تن ، مخفیانه ،شب می بُرد تابـوت گـلی بر شــانه و بر، دست غیــر از علـــی ، زهرا ندارد مَحرَمی دیگر ای کاش می آمـد جلو از یک برادر ، دست در  هـالهٔ   نـوری  بـرآمــد از درون قبــر ســوی علی مانند دسـتان پیــمبر ، دست ای کــاش پیــغـمبر نـپرسد از علی امشب خورده چرا بر صـورت آیات کوثـر ، دست دســت  عــلی و اهـل بیــتش   رازهــا دارد این خانواده  دردها دیدست از هر ، دست در کــربلا هـــم معـــنیِ ایثــار شد تصــویر وقتــی جـدا  شد از ابا الفضل دلاور ، دست وقـت شفــاعت با خــودش می آوَرَد زهـــرا یک یادگار از نهر علقم ، روز محشـر ، دست _____________ ✍رقیه سعیدی(کیمیا) ┅═𑁍✿𑁍═┅─
«بسم ربِّ الفاطمـه» فاطمیـــه غربت بی انتهـــای حیدر است فاطمیــــه سوز آه بی صدای حیدر است فاطمیـــه نالهٔ دیــوار و مسمـــار و در و حسرت چشمان پاک بچه های حیدر است خاطرات کوچه و بغض حسن ،اشک حسین غربت و بی مادری سهم سرای حیدر است در هجــوم طعنه های تلخ بعد از فاطمه چاه ، تنهــا مَحـرَم دردآشنای حیدر است جمــلهٔ "الجـار ثم الدار" در هر نیمه شب مثل زهرا در قنوت و ربّنــای حیدر است کاش قدری درک می کردند آن همسایه ها نور سبز استــجابت در دعای حیدر است حیـــدری که هر سلام بی جوابش آه بود شاهد این غربتش تنها خدای حیدر است آفتـــاب عــالم آرایی که در اوج کمـــال هردوعالم ذره ای درزیر پای حیدر است بوتــرابی که برایش تربت پاک بقیــــع نیمه شبهــا راز دار با وفای حیدر است هر کسی شد محرم بزم عزای فاطمـــه داغدار فاطمه ، تحت لوای حیدر است ✍رقیه سعیدی(ڪیمیا) ─┅═𑁍✿𑁍═┅─
❃﷽❃ ─‌┅═‎‌‌‌‌‌‌✧❁࿇❁✧═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌ نبـــــود موســـــم آتش بر آشــیانه زدن و یا کبــــوتر عــاشـــق ‌، میـان لانه زدن دمِ شکفتـــن گلبرگ غنــــچه بود و نبود زمان سیلـــیِ نیلـــی به یاس خـانه زدن کبــــوتری که شکسته ست بال پروازش رواست روی پــرش زخــــم تازیانه زدن؟ غلاف ، قصـهٔ تلخیـست در وِلای علــــی چه نارواست گلــش را به این بهانه زدن چه ســـاده بود بر اهــل سقـــیفه با آتش شـــــرار غـــم به دلِ صاحبِ زمـانه زدن فقــــط ز دست دو ملعونِ خوار می آمد دری به پهــــلوی ریحــانه عامدانه زدن چـــه نارواست به جـای تســــلّیِ خـاطر هــــزار تیــــر بلا را به دل ، نشـــانه زدن به خانه ای که دعایش به آستان می رفت روا نبــــود کــه آتـــش بر آســــتانه زدن چه خانه ای که در آن کار مادری این بود به اشـک ، بر نخ تسبیـــحِ نور ، دانه زدن برای مردم شهــرش قنـــوت پر می شد به استـجابت سبـــز از دعا ، جوانه زدن از این به بعد برایش چقــدر سنگین بود نفس کشیدن و مرهـم به زخم شانه زدن و سخت ترکه به دستی شکسته مادرنور به زلفِ آینــــهٔ دلشکــــسته ، شـــانه زدن تمـــام کـــرد ، رســــالات مـــادری را بـــا شکسته دست به دستاس و کارِ خانه زدن چه سخت بود برای علی که دور از چشم ســـرِ مزارِ عـــزیزی، ســـری شـــبانه زدن هنوز می رسد از پشت در ، به گوش زمان صـــدای ناله و فریاد از ایـن زمــــانه زدن شود چه خوب ، به همراه مهدیِ زهرا ســـری به تربت بانوی بی نشــــانه زدن ─‌┅═‎‌‌‌‌‌‌✧❁࿇❁✧═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌ ✍رقیه سعیدی(کیمیا) ۱۴۰۲/۹/۸
[بِسْمِ رَبِّ الْفٰاطِمَه] ─‌═‎‌‌‌‌‌‌༅࿇༅❖༅࿇༅═‎‌‌‌─‌ ماهم چـــرا یک هاله بر رخســـار دارد دریای چشـــمش گریهٔ خونبـــــار دارد داغی به قلبـــم می زند با قامتــی خم وقتی که دست خـــویش بر دیوار دارد من اولیـــن مظلـــــوم عــالم هستم اما این روزهـــا او غـــــربــت بسیـــار دارد گـــم می شود راه نفس در زخـــم سینه وقتی نگاهــــی سمــت آن مســمار دارد وقتی دعایش این شـده : "عَجِّل وَفاتی" یعنــــی بــرای رفتنــــش اصــــرار دارد از بــس شـــــده دلتنگ دیـــدار پیمـبــر در حـــوض کــوثر ، وعـــدهٔ دیـدار دارد درکوچه هاحیدرسلامش بی جواب است جــز فاطمـــه او محــرم اســــرار دارد؟ با ســردیِ همــسایه هایش باز هـر شب در زیــرِ لب "اَلجـــار ثـُـمَّ الـــدّار "دارد دارد به زیر لب ، ســـفارشــــها به زینب حــــرفی از عاشــــورا و یک پیکار دارد دیگر خیالش راحت از باب حسین است وقتی حسینش خواهــری غمخوار دارد آتش زدن ، شش ماهه کشتن از مدینه تا کــربلا این روضــه ها تکـــرار دارد صاحب عزای روضه ها فرزند زهراست او کــه نشــــان از حیــــدر کـــرّار دارد بر انتقــــامی ســـخت می آید بــزودی با دشمنــــان مـــادر خــــود ، کــار دارد ─‌═‎‌‌‌‌‌‌༅࿇༅❖༅࿇༅═‎‌‌‌─‌ ✍رقیه سعیدی(کیمیا) ۱۴۰۲/۹/۱۶ ─‌═‎‌‌‌‌‌‌༅࿇༅❖༅࿇༅═‎‌‌‌─‌
(بسم رب الفاطمه) استقبال از حضرت استادمحمدعلی مجاهدی👇 (به دعا دست خود که برمی‌داشت بـذر آمیـن ، در آسمــان می‌کاشت) 𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇 بر زبان هر زمان که یاسین داشت آسمان را به سجـده وا می داشت خــانه را عطــــر یاس پر می کرد مــادر آن را بهشـــت می پنداشت ســــورهٔ قــدر و نـــور می بــارید تا قدم سمت عرش بر می داشت اســـتجابت میـــان دسـتـش بود در میان قنــوت ، گــل می کاشت دست گلچین به سمت گل چرخید آن گلـــی کـه جــوانه در بر داشت سوخت یاس علــی ، ولــی هــرگز پرچــم عشــق را زمیــن نگـذاشت ماه حیــدر خمیده می شــد چون در دلـش بار غصـــــه می انباشت خانه را دســت زینبــش مــی داد چونکه کوچکتــرش نمی انگاشت پیش چشــمش قیــام زینب بود پرچم نهضـــتی که می افراشت در شبی رفت و بعد از آن هر شب خانه اش عطریاس ویاسین داشت 𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇 ✍رقیه سعیدی(کیمیا) ۱۴۰۲/۹/۶ 𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇𖠇
─‌‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌༅࿇༅ ❃﷽ ❃ ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌─‌ :به سمت گودال از خیمه دویدم من.... 𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌ به سمت زهــرا تا به ســــر  دویدم من آتیــــش جلــوتر بود دیر رسیـــدم من بیـــن در و دیــوار فاطمـــه پـرپـر شــد دیــدم که قـــرآنــم بـدون کــوثــر شــد زهــرای مظلــــــومه(۴) میــونِ اون آتیش محشـــر کبـــریٰ بود نــوای "یا مهــــدی" رو لب زهــــرا بود امان از اون وقتی که در به روش افتاد نالهٔ زهــــرا داشت عرشو تکون می داد زهــرای مظلــــــومه(۴) می دید منـــو بردن  با دستـــای بسته دنبـال من بود با پهلـــــوی بشکســـته چشمـــامو بستـــم تا روی زمین افتاد غــلاف شمشیــــر و نمــی برم از یــاد زهـــرای مظلـــــومه(۴) کاش بجای دستام چشامو می بسـتن نمی دیدم وقتی بازوشو میشکـســتن این همه بی رحمی جون به لبـــم آورد وقتی به جای من زهرا کتک می خورد زهــرای مظلــــومه(۴) جـــوون بیمـــارم قصـــد سفـــر داره نشــونیـــاش امـــا رو در و دیـــواره میـــره ولــی از این دشمنــــا بیــزاره سینـــهٔ مجروحش زخمـــــیِ مسماره زهــرای مظلــــومه(۴) میگه خـــداحافــظ علــی حـــلالم کن نبینـم اشکـــاتو رحمــی به حـــالم کن نــذار دل زینــب بگیـــــــره از غصـــه یا حسنــم بی من بمیــــــره از غصـــه مـــراقب اشـک نور دو عیــــنـــم باش شبــا به فکــــر آب برا حــسینـــم باش حسیــن مظلـــــومم(۴) رقیه سعیدی(ڪیمیا) 𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌
به نام خدا سبک:دامن کشان رفتی دلم زیر ورو شد.... ------------------------------------ (زبان حال امیر المومنین علیه السلام👇) زهــرا ،  حـلالـــم کـن ، (تو یـاس کبــودم۳) وقتـــی ، زمیــن خوردی( کنـارت نبــودم۳) ای مـــن فدای اشـــک و آه تــو عشــــق علــــی بـوده گنــاه تو (گل یاسـم۲) دلـم گرفتـــه از همــه (نرو جــانِ حیــدر۲) یه رحمی کن به حال ما (گل یاس پر پر۲) _________________ بـی مــن مــرو زهــرا (که یـاری نـدارم۳) می ســوزه از داغــت ، (دل بـی قرارم۳) مــرو یـاسِ جــوانِ خــانـهٔ حیــدر مـرو ای گـرمــیِ کاشــانـهٔ حیــدر (مـرو زهــرا۲) مـی دونـی دلشـکســته ام ،(بمـون یاورِ من۲) تمــوم دلخوشــیِ من ، (تویـی همســر من۲) _________________ (زبان حال حضرت زهرا علیهاسلام👇) حیـــدر حــلالـم کن ، (که دارم می میــرم۳) قـــرآن بخـــون امشــب( که آروم بگیــرم۳) حـلالــم کن ، علی جان ! زحمـتـت دادم نِمـــیره   غــــربـت  و آهِ تــو از  یـــادم (حـلالـم کن۲) نِمـــیره دســت  بســتهٔ (تـو از یـاد زهــرا۲) نِمـــیره بُغــض خســتهٔ (تـو از یـاد زهــرا۲) _________________ جـــانِ تـو  و  جــانِ  ( یتــیمــان زهـــرا۳) مـولا ! ببــین حــالِ ( پــریــشان  زهـــرا۳) سپــردم من به زینـب خـانه داری رو بگــیر از قلــب زینـب بـی قــراری رو (علــی جانم۲) دارم مــیرم ولــی بدون ! (به فکر حسینم۲) نذار بخوابه تشــنه لب ،( شبـی نور عیـنم۲) (حسیــن جانم۲) ------------------------------------ ✍رقیه سعیدی (کیمیا) ─┅═𑁍✿𑁍═┅─